| تبليغات | X |
همه چیز درباره تکنولوژی فکر :: دکتر علی رضا آزمندیان::خودشکوفاييتکنولوژی عشق::مديريت دل ها::خودشکوفايي::تحول::الهام بخش::هنر شادکامي::راز::فنگ شويي::دکتر آزمنديان::افکار مثبت::تکنولوژي فکر::آري، من مي توانم::اقتدار::راهي نوين::ضمير ناخودآگاه::انديشههاي هدفمند ::خلاقيت::زندگي عالي |
||
بهترین راه ایجاد انگیزه در یاد گیرندگان بهبود شرایط یادگیری افزایش سطح کیفی روش های اموزشی است. در این صورت کسب موفقیت علاقه و انگیزش انها نسبت به مطالب تازه افزایش می یابد. در زیر به روش های دیگر اشاره می شود. 1. انچه از یاد گیرندگان به عنوان هدف اموزشی انتظار دارید در اغاز درس دقیقا به انها بگویید.2. در شرایط مقتضی از تشو یق های کلاسی استفاده کنید.3. از ازمون های و نمرات به عنوان وسیله ای برای ایجاد انگیزش در یاد گیرندگان استفاده کنید. 4. ازخاصیت بر انگیختگی مطالب مختلف استفاده کنید.محرک های تازه.تعجب بر انگیز و پر معنی سطح بر انگیختگی را افزایش می دهد . دقت شود تا مسائل و مطالب ارائه شده بیش از حد توانایی دانش اموزان . پیچیده نباشد چون باعث دلسردی و شکست و نا کامی انها می شود. 5. مطالب اموزشی رااز ساده به دشوارارائه دهید. 6. از ایجاد رقابت هم چشمی در میان دانش اموزان جلوگیری کنید. 7. هنگام اموزش مطالب تازه از مثال های اشنا استفاده کنید. وهنگام کاربرد مطالب اموخته شده از مو قعیت های تازه استفاده نمائید مثال های ملموس و اشنا. 8. علاوه بر توضیح و تشریح مطالب به طور کلی تا انجا که ممکن است از روش های دیگر اموزشی استفاده کنید. بحث گروهی. بازی های اموزشی گزارش انفرادی و گروهی بو سیله دانش اموزان. 9. پیامدهای منفی مشارکت یاد گیرندگان در فعالیت یاد گیری را کاهش دهید.
- از دست دادن اعتماده به نفس در نتیجه شکست.
- گرفتن نمره کم در امتحانی که معلم محتوای ان را قبلا اموزش نداده است.
- اجبار در انجام تکا لیفی که سطح دشواری انها خارج از توانایی یادگیرندگان است.
- بی توجهی معلم به کوشش های یاد گیرندگان.
- مجبورساختی یاد گیرندگان به رقابت با کسانی که توانایی بیشتری دارند.
- مجبور ساختن یاد گیرندگان به ساکت و ارام نشستن در کلاس و گوش دادن به سخنرانی های خسته کننده معلم.
- مجبور ساختن یاد گیرندگان به انجام کار های تحقیر آمیز و دور از حیثیت انان.
منبع:gabri87.blogfa.com
تحقیقات سازمان بهداشت جهانی نشان میدهند که تقریبا 5 ٪ از کل انسانهای
کره زمین در طول عمر خود حداقل یک دوره افسردگی را تجربه میکنند. میزان
مراجعه به مراکز درمانی و مطبهای خصوصی بخاطر افسردگی رقمی حدود 60
الی 75٪ کل اختلالات روانی را تشکیل میدهد که در این میان آمار مراجعه
کنندهگان زن 26٪ و مرد 12٪ از کل مراجعین برآورد شدهاست. همچنین برآورد
شدهاست که 3-2٪ از مردها و 7-4٪ از زنها در کل جمعیت دنیا مبتلا به
اختلال افسردگی هستند. در همین راستا آمارهای سازمان جهانی بهداشت
نشان میدهند که از هر ده نفر بیماری که به پزشک عمومی مراجعه میکند
حداقل 2 نفر مبتلا به اختلال افسردگی هستند ولی متاسفانه بسیاری از
پزشکان عمومی هنوز توان تشخیص به موقع افسردگی را در مراجعین خود
ندارند و آنها را بسیار دیر و پس از سالها اقدامات دارویی بیاثر به رواندرمانی
تشویق میکنند. علیرغم آنکه در طی چند سال گذشته بخاطر وسایل ارتباط
جمعی حساسیت اجتماعی برای قبول افسردگی بعنوان یک «بیماری» تقویت
شدهاست ولی هنوز بسیاری از مردم بخاطر احساس شرم و برداشت
نادرست از اختلالات روانی سالها با این اختلال میسازند و تنها با توداری
و تحمل، فشار آنرا تحمل میکنند...
فردی که دچار اختلال افسردگی میشود، بیشتر اوقات احساس غمگینی میکند
و اغلب به گریه میافتد. در روابط و کارهای مختلف احساس گناه عذابش
میدهد و معتقد است که در حق دیگران و یا در حق خودش کوتاهی کرده و
یا میکند. فرد افسرده بیش از حد معمول تحریک پذیر میشود و احساس اضطراب
و تنش درونی میکند. دچار مشکلاتی در رابطه با میزان و کیفیت خواب و خوراک
و تمرکز هواس میشود. توان وانرژیاش کاهش مییابد و احساس خستگی مفرط
میکند. از انجام کارهای روزمره اصلا لذت نمیبرد و بسختی میتواند تصمیمی را
که میگیرد عملی کند. افکاری چون بیزاری از زندگی و ناامیدی نسبت به آینده
دارد و آرزوی مرگ و گاه افکار خودکشی دارد (تقریبا 15% از افراد افسرده با اقدام
به خودکشی جان خود را از دست میدهند). تغییرات شدید خلق و خوی که
هفتهها ادامه مییابد و باعث پرخاشگری و تحریکپذیری و یا سر در لاک خود
فرو بردن میشوند به همراه این احساس که گویا همه با رفتار و نگاهشان وی
را میآزارند در برخی از افراد افسرده بشدت نمایان است.
علائم و یا نشانگاههای اختلال افسردگی به چند گروه تقسیم میشوند (شکل 2)
: جسمی، رفتاری، احساسی و افکاری. از جایی که علائم هر گروه وابستگی
شدیدی به علائم گروههای دیگر دارند پایدار ماندن افسردگی وابسته به شکل
ارتباطی است که هر کدام این علائم در طی زمان زیادی با یکدیگر برقرار کردهاند.
به این معنا اولین اصل برای تشخیص اختلال افسردگی وجود تعداد مشخصی از این
علائم در هر گروه و در طی زمانی بیشاز چند هفته است.
نکتهای که در بالای سر نشانگاههای افسردگی (شکل 2) بشدت توجه را جلب
میکند، قوی بودن باورهایی است که مانند چتر سایه خود را بر تمام این سیستم
انداختهاست. درحالی که فرد افسرده از حالات خود در رنج است و آرزوی تغییر این
حالات را دارد ولی با توان زیادی نیز اعتقاد به این دارد که افسردگی «از کنترل وی
خارج است» و «تغییرپذیر نیست». از اینرو معتقد است که تغییر این علائم در
اختیار و توان وی نیست، ابتدا باید چیزهای دیگر تغییر کنند تا وی دیگر افسرده
نباشند. هر چه این باورها در وی قوی تر میشوند به پابرجا ماندن افسردگی
کمک میکنند.
علائم افسردگی میتوانند بصورت دورهای ظاهر شوند. به اینصورت که این علائم
پس از مدت کوتاهی خودبخود رفع شده و پس از زمان کوتاهی دوباره ظاهر
شوند؛ که در این حال به این نوع افسردگی «اختلال افسردگی ادواری»
میگوییم. این نوع افسردگی را میتوان به خالی و پرشدن باتریهای قابل شارژ
تشبیه کرد.
در موارد دیگر علائم افسردگی میتوانند بطور دائم وجود داشته باشند که البته در
این صورت در اکثر مواقع شدت افسردگی به شکلی خفیف ادامه دارد و نتیجتا
کیفیت زندگی را مدام تحت شعاع خود قرار میدهد، بصورتی که فرد تصور میکند
ادامه مطلب
هر آدمی، اگر در واقعیت زندگی کند، انتظار آنرا ندارد که همواره شاد و سرحال
باشند. بدیهی است که هر آدمی در طول زندگی، غم و دلتنگی و اندوه را کم
و یا زیاد تجربه کرده و همواره نیز تجربه خواهد کرد. مشکلات زندگی
و پیشامدهای ناخواسته تمامی ندارند. غم و اندوه عکسالعملی طبیعی
هستند که بدنبال یک پیشآمد غمانگیز خود به خود شکل میگیرند، مانند زمانی
که فردی یکی از نزدیکان خود را از دست میدهد، یا زمانی که دارایی و شغل
خود را از دست میدهد و یا در جریان تغییراتی قرار میگیرد و سلامتیاش
بهخطر میافتد. بدنبال چنین پیشآمدهایی میتوان در رفتار و احساسات فرد
بعضی از علائم ( و یا نشانگاههای) اختلال افسردگی را دید. در صدر تمام این
نشانگاهها «خلق غمگین» قرار دارد، ولی هنوز نمیتوان به بر این حالت اختلال
افسردگی و یا افسردگی بالینی نام نهاد. معمولا این نوع عکسالعملها هر
چقدر هم شدید باشند با از بین رفتن دلایل آنها رفتهرفته برطرف میشوند و
رفتار و احساسات فرد دوباره به حالات عادی خود بر میگردند. پس هر نوع
غم و اندوه و دلمردهگی مساوی اختلال افسردگی نیست. افسردگی بعنوان
یک اختلال روانی شامل مجموعهای از نشانگاههایی است که وقتی تعدادی از
آنها بههمراه هم و بیشاز چند هفته ادامه داشته باشند نشاندهنده اختلال
افسردگی هستند و نیاز به کمک تخصصی دارند.
افرادی در معرض خطر ابتلا به اختلال افسردگی قرار دارند که از یک طرف
با تنشهای (استرسهای) کشداری روبرو هستند (مثلا بخاطر اختلافات
شدید و پایانناپذیر خانوادگی) و یا در معرض تنشهای شدید و آنی قرار میگیرند
(مثل از دست دادن یکی از عزیزان) و از طرف دیگر برای روبرو شدن با آن
فشارها نظام باورهای آنها یا کلا از واقعیت بدور است و یا واقعیت را بشکل
یک بعدی، عمومی، غیر واضح و سراسر منفی و تغییرناپذیر تلقی
تمرکز حواس هنگام مطالعه کلید اصلی و اساسی درک و فهم مطالب است. و کلید اساسی تمرکز حواس استفاده از روشهایی است که باعث تقویت و پرورش ومهارت در برقراری تمرکز حواس هنگام مطالعه می شوند. بنا براین بدون تمرکز حواس ممکن است درک و فهم مطلبی که فقط یک ساعت وقت لازم داشته باشد ، ساعتها وقت بگیرد اما به خوبی فهمیده نشود و امر مطالعه بی فایده است و اثر مثبتی نخواهد داشت. لذا کاربرد روشها و فنونی که به خواننده کمک می کند تا هنگام مطالعه فعال باشد ، تمرکز حواس را تقویت و مهارت فرد را در ایجاد تمرکز حواس هنگام مطالعه افزایش می دهد این روشها عبارتند از:
آمادگی برای مطالعه:
برای شروع مطالعه ، ابتدا بایستی خود را از جهات گوناگون آماده کرد، زیرا حداکثر آمادگی ، مقدمه ای برای علاقمندی به مطالعه، ایجاد تمرکز حواس و یادگیری بهتر می باشد. منظور از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به تجربه خاصی بپردازد .
آمادگی بدنی:
به رشد و تکامل طبیعی بدن ، تندرستی و نداشتن نقصهای بدنی مربوط است. گاهی وجود بیماریهایی مانند زخم معده، میگرن، سردرد و نظایر اینها باعث از بین رفتن تمرکز حواس و مانع مطالعه فرد می شود و فرد تا به دست آوردن تندرستی کامل قادر به برقراری تمرکز حواس و مطالعه ثمر بخش نیست و انگیزه کافی هم برای مطالعه ندارد
آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی نظیر رشد گویای سالم ، قدرت تفسیرو تعبیر اشکال ، توانایی درک همانندیها و نا همانندیها میان کلمات و … شناخت دانست .
آمادگی اجتماعی:
به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که می توان آنرا با تجربه و تحلیل زمینه خانه و خانوادگی ، محیط وسیع اجتماعی که او در آن تجربه اندوخته است و تربیت پیشین او تعیین کرد.
آمادگی روانی:
آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی ، ذهنی و اجتماعی آمیخته است . خستگی، بی قراری ، بی تابی، کوتاهی زمان، دقت نداشتن تمرکز در مطالعه ، واکنشهای منفی نسبت به خود و دیگران ، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آنها همگی نشانه نبودن آمادگی روانی ، بدنی ،ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان ، اجرای برنامه های آموزشی ، تمرکز حواس و فرایند یادگیری را آسانتر و مطلوبتر می کند
۲-داشتن علاقه به مطالعه:
مطالعه ثمر بخش از دو عامل متاثراست: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی ، دیگر کاربرد ماهرانه فنون مطالعه نسبت به مطلب خواندنی سبب می شود تا شخص به مطالعه بیشتر بپردازد ، مطالعه بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه می شود ، کاربرد فنون بهتر ، مطالعه را آسانتر ، سریعتر و لذت بخش تر می سازد؛ در نتیجه علاقه خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد. پس تا زمانی که فرد تمایل یا علاقه به انجام کاری نداشته باشد نمی تواند برانگیخته شود. لذا وقتی خواننده به موضوعی علاقه مند می شود، خود به خود بر آن تمرکز می کند، بیشتر دقت می کند و به راحتی مطالب را به حافظه می سپارد و بعدا هم خیلی راحت به خاطر می آورد .پس ازعلاقه پیدا کردن نسبت به مطالب، گام بعدی تعیین هدف مطالعه است زیرا هدف زیر بنای انجام کاری است و به فعالیت انسان جهت و نیرو می دهد . هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار می کند و نیروی لازم را برای فعالیت در وی بوجود می آورد وسبب پیدایش تمرکز در او می شود . لذا هر فرد برای مطالعه باید هدف مشخصی داشته باشد.« زیرا تعلیم و تربیت علم اهداف است و همه بر این باورند که بدون داشتن هدف، یادگیری کاری بس دشوار و غیر ممکن است» همانطور که فرانکین معتقد است انسان بدون هدف مانند گلوله ای است که بدون هدف شلیک می شود . علاوه بر آن مطالعه بدون هدف یکی از عادات غلط مطالعه بشمار می رود .
تعیین زمان و مکان مطالعه:
یکی از راه های برقراری تمرکز حواس این است که مطالعه در آن ساعت از روز انجام گیرد که برای فرد مناسبتر است. اما تعیین مناسبترین زمان برای مطالعه کاری دشوار است و به عادات فردی بستگی دارد. برخی افراد عادت دارند تا نیمه های شب بیدار بمانند و با استفاده از سکوت و آرامش شبانه با خیالی راحت و آسوده مطالعه کنند برخی دیگر عادت دارند شب زود بخوابند و صبح زود از خواب بیدار شوند وبه مطالعه بپردازند. با این توصیف تعیین زمان و مقدار مطالعه باعث آگاهی از تمام زمینه مطالعه ، برقراری تمرکز حواس، عدم سردرگمی، جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی و فهم بهتر مطالب می شود.
وا لتر پارک در کتاب خود به نام « چگونه درس بخوانیم؟» چنین می نویسد: « موفقیت یا عدم موفقیت شما در تحصیلات دانشگاهی ، مستقیما به این امر بستگی دارد که چگونه از وقت خود استفاده می کنید ؟ موفقیت در دانشگاه و البته در مقاطع تحصیلی پایین تر نیز بستگی به استفاده اشتباه از زمان دارد .» «محیط آشنای یک اتاق مشخص، در حین مطالعه موجب انصراف کمتر و تمرکز بیشتر حواس می شود ،زیرا لوزم آن اتاق هر روز پیش چشم شما است و کمتر توجهتان را به خود جلب می کند . به علاوه اگر هر روز به وقت مطالعه در اتاق معینی بودید کم کم ذهنتان عادت می کند که به محض رسیدن به آن اتاق آماده تمرکز حواس و فراگیری شود. » بنا براین ثابت بودن مکان مطالعه و مشخص بودن آن به علت دسترسی به آن و فراهم بودن وسایل مورد نیاز از قبیل کتب درسی ، دفاتر، کتاب لغت، خط کش، قلم و نظایر آن جهت مطالعه موجب تمرکز حواس بیشتر و آمادگی ذهنی هنگام مطالعه می شود. پس یکی از بهترین راه های برقراری تمرکز اختصاص دادن یک اتاق مجهز به آنچه لازم دارید ، در موقع مطالعه است. این اتاق خیلی زود مناسب تمرکز و یادگیریتان شده و کار شما را به طور خودکار راحت تر می کند و بعد برایتان یک عادت مفید می شود. « برای داشتن تمرکز به هنگام مطالعه ابتدا باید خود را از دنیای خارج جدا کنید و محیط مناسبی برای مطالعه بر گزینید . چنین محیطی باید آرام، روشن و دارای هوای مناسب باشد. هیچ چیز به اندازه سر و صدا ، خسته کننده و مانع تمرکز حواس نیست. ایجاد محیط کار مناسب، به دلیل ایجاد آرامش و شرایط مناسب اهمیت دارد و زمینه ای است برای تمرکز و دقت» یادبگیر که بگویی «نه»:
« زمانیکه تصمیم گرفتید باید مطالعه کنید اما دوستان یا هم اتاقی های شما در خواست می کنند که دور هم جمع شوید ؛ هنر گفتن «نه» را در خود تقویت کنید . اگر این اراده در شما ضعیف است ، می توانید روی در اتاق مطالعه خود بنویسید « مزاحم نشوید» اگر موفق نشدید می توانید کارهای دیگری انجام دهید که نشان دهد شما دوست ندارید که کسی باعث از هم گسیختن افکار شما شود».
یعنی عوامل حواس پرتی را به حد اقل رساندن… تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می کند . بیشتر افراد گمان می کنند که تمرکز یک امر ذاتی و تغییر آن ناممکن است ، در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است و باید هر روز پرورش و جهت داده شود و هر کس با هوش عادی خود می تواند به آن دست یابد. پس برقراری تمرکز حواس به میزان کاهش عوامل حواس پرتی بستگی دارد . یعنی هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز بیشتر باشند توانایی حفظ تمرکز حواس کمتر است و بر عکس. لذا حواس پرتی ؛ یعنی خارج شدن از روند مطالعه یا جریان کا ری و فرو رفتن در افکار و تخیلات و یا انجام کار دیگر.
منشاء حواس پراگندگی:
حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی
حواس پرتی درونی و ذهنی: عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه هایی که موانعی بر سر راه توجه دقیق به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موقع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج، غم وغصه ، نگرانی، گرسنگی و تشنگی ، سردی و گرمی ، ترس و خشم و شادی ، سردرد و … می باشد
حواس پرتی بیرونی و محیطی:
آنچه که به محیط پیرامون فرد ارتباط پیدا می کند و یا تحریکات غیر عادی که توسط حواس مختلف انسان ایجاد می شوند مانند نور شدید و نور ضعیف ، صداهای ناهنجار، روشن بودن رسانه ای صوتی و تصویری و نظایر اینها ممکن است فرایند تمرکز حواس را با اشکال مواجه کنند. رهایی از حواس پرتی و ایجاد تمرکز حواس در افراد مختلف ، متفاوت است و به حالت درونی ، تجربه ها مکان و موقعیت آنها بستگی دارد. . برخی از افراد اظهار می دارند که من آدم کاملا حواس پرتی هستم و برخی دیگر می گویند نمی توانم تمرکز حواسم را به روی کاری حفظ کنم . در حالی که این تفکر غلط است و هیچ کس نباید خود را فردی کاملا حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی دچار اختلال شد ، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزمن کمتر است. لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد و به طبیعت خود فرد، ویژگیها، حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد.بی شک حواس پرتی بیرونی آسانتر از عوامل حواس پرتی درونی بر طرف می شود .پس می توان بدون توجه به عوامل محیطی مانند : سرو صدای زیاد، شلوغ بودن محیط و حتا داخل موترسرویس و هنگام مسافرت تمرکز حواس خود را حفظ کرد . اما نمی توان در حال گرسنگی و یا تشنگی شدید نگرانی و ناراحتی دگرگونی فکر و اندیشه با تمرکز مطالعه کرد و یا کار دیگری را با تمرکز انجام داد و مطالعات و یا تجربیات زیادی این موضوع را تائید کرده است که یک انسان می تواند در محل پر سرو صدا و نا آرامی با تمرکز و توجه کافی مطالعه کند.
راه چاره
پیش از هر چیز، باید به خاطر داشته باشید که این شما هستید که باید ذهن خود را با موضوع مطالعه درگیر کنید. معمولاً سبک نوشتاری کتاب تلاش می کند که در شما درگیری ذهنی ایجاد کند اما عمده کار با خود شماست. ما اکنون می خواهیم روش مطالعه متمرکز را به شما آموزش دهیم، برای آن که درگیری ذهنی شما پایدار بماند. می خواهیم ذهن شما با جمله جمله کتاب درگیر شود. می خواهیم که شما یک مطالعه کننده فعال باشید. روشهای سنتی مطالعه که شما پیش از این داشته اید، شما را از یک مطالعه متمرکز باز می دارد و باعث می شود که حواس شما مدام پرت شود.
انسان ، به سبب ویژگیهای بی نظیرش در میان همه موجودات ، عنوان اشرف مخلوقات را به خود اختصاص داده است. او استعداد خاص تفکر و یادگیری دارد که به او اجازه می دهد اعمال خاص انجام دهد . نتایج اعمالش را پیش بینی و ارزیابی کند .تغییر و تحولات گوناگون و سریعی را در عرصه علم و فناوری به وجود آورد. آنچنان که به قول تافلر دنیا را به دهکده ای تبدیل کند که اطلاعات را در سریع ترین زمان ممکن از قاره ای به قاره دیگر انتقال دهد .
بنابراین بر اثر پیشرفت سریع و غیر قابل انتظاری که در قلمرو دانش و فناوری طی چند قرن اخیر نصیب انسان شده است حجم اطلاعات و دانسته های بشری روز به روز به طور سر سام آوری در حال افزایش است. بر دانش آموزان و دانشجویان لازم است که هرچه سریعتر خود را با این تغییر و تحولات همگام سازند. در این راستا، بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان کوشش زیاد می کنند . بسیار مطالعه می کنند اما به دلیل عدم توانایی در تمرکز حواس، هنگام مطالعه نمی توانند به نتیجه د لخواه دست یابند.
تمرکز در لغت یعنی تراکم ، فشردگی مجموعه، چکیده، تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و تمرکز حواس ، روی موضوعی معین ، بدون تمرکز حواس ، یادگیری مثمر ثمر نخواهد بود . بنابر این همه افراد توانایی تمرکز دارند و چون تمرکز نسبی است یعنی کسی نمی تواند ادعا کند کاملا حواس پرت است ویا همیشه تمرکز حواس دارد.
تمرکز گاهی ساده است و گاهی مشکل. تمرکز در موضوع هایی که نیاز به تفکرو تجزیه و تحلیل دارند مشکل و تمرکز در موضوع هایی که جنبه ی تفریحی و سرگرمی دارند ، بسیار آسان است.
حواس پرتی چیست؟
ما می خواستیم روش صحیح مطالعه متمرکز را برای شما توضیح دهیم، دیدیم که باید ابتدا حواس پرتی را تعریف کنیم. شاید شما تا به حال خیلی به "حواس پرتی" فکر کرده باشید و بارها از خود پرسیده باشید که چرا گاهی به هنگام مطالعه حواس آدم پرت می شود؟ ما نمی دانیم که شما برای این سؤال خود چه جوابی پیدا کرده اید اما پاسخ صحیح این پرسش را به شما می کوییم: "حواس پرتی چیزی نیست جز تمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت."
ذهن شما همواره می خواهد درگیر و مشغول باشد. بنابراین اگر آنچه که اکنون انجام می-دهید در شما درگیری و مشغولیت ذهنی ایجاد کند، فکر شما دیگر لزومی احساس نمی کند که به جای دیگر برود و در آنجا درگیر شود. اما اگر در انجام این کار، درگیری ذهنی ایجاد نشود، ذهن شما شتابان به جایی می رود که خود را در آنجا مشغول کند. و این همان حواس پرتی است. برای روشنتر شدن موضوع، مثالی بزنیم: وقتی دوستتان با شما صحبت می کند، اگر بتواند با بیان خود در شما مشغولیت ذهنی و توجه و علاقمندی ایجاد کند، شما با تمرکز فراوان به تمام حرفهایش گوش می دهید. اما اگر او نتواند چنین تأثیری در شما بگذارد چون ذهن شما درگیر نمی شود به سرعت فکر دیگری به ذهنتان راه می یابد و شما در حالی که به مخاطب خود خیره شده اید، دارید به چیز دیگری فکرمی کنید. چیزی که در شما درگیری ذهنی ایجاد می کند.
ذهن شما مدام به فعالیت نیازمند است و این نیازمندی را هنگامی که شما مشغول مطالعه کردن هستید، هم دارد. بنابراین اگر آنچه که می خوانید، در شما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پیش می روید. در غیر این صورت چشمتان خطوط را دنبال می کند و ذهنتان در جایی دیگر مشغول می شود. به عبارت دیگر، حواستان پرت می شود.
منبع:naieemtaheri.blogfa.com
اخلاص از شرایط قلبی مهم نماز است و نقطه مقابلش ریاست که آفت بزرگی است. نماز، علاوه بر آنکه باید صورت و ظاهر آن صحیح باشد، باید نیت و انگیزه آن هم خالص و برای خدا باشد و نه اینکه برای تظاهر و جلب توجه مردم باشد.
درمان:
در شناسایی ریا قدری برای معرفت بیشتر باید به کتابهایی که در این باره نوشته شده رجوع شود و برای ریا کننده سه علامت است:
1- در پیش مردم با نشاط، اعمال را انجام دهد.
2- در تنهایی با کسالت انجام می دهد.
3- دوست دارد در تمام کارهایش مردم او را تمجید و تعریف کنند.
با دانستن این علامات می بایست کمر همت در ترک آن را بست و تصمیم بر خالص نمودن اعمال، به خصوص عبادت برآییم و قبل از عمل و عبادت، قلب و نیت را از غیر خدا پاک کنیم.
12- دسیسه شیطان:
از مهمترین عوامل حواسپرتی وسوسه شیطان است که نمازگزار را هنگام نماز به دام می اندازد. شیطان دایماً از مجرای نفس اماره و هوای نفس وارد عمل می شود و دایماً انسان را وسوسه می نماید.
درمان:
ابتدا می بایست به وجود شیطان، علم و ایمان پیدا کنیم و نقش آن را در عبادت پیدا کنیم و همچنین از خداوند استعاذه بجوییم به جهت پناه بردن به او از شر وسوسه های شیطان و در این استعاذه هم باید صادق باشیم و بر استعاذه مداومت کنیم و آن را در تمام مراحل زندگی به کار بندیم.
منبع:persiclub.com
چشم چران کسی است که کنترل چشم خود را ندارد و به هر طرفی خیره می شود و نگاه کردن او به صورت عادت در آمده. این حالت علاوه بر مزاحمت و ناراحتی برای دیگران، برای خود شخص آشفتگی، اضطراب، بی حالی و رخوت نسبت به معنویات را به همراه دارد.
درمان:
الف) کنترل چشم در همه حال:
اگر بیرون از نماز، چشم آزاد بود، محال است هنگام نماز متمرکز به خدا شود و چیزهایی را که ضبط کرده، هنگام نماز مزاحم می شود. پس حفظ و کنترل حواس در نماز منوط به حفظ و کنترل چشم در بیرون از نماز است.
ب) قطع زمینه های چشم چرانی:
از عوامل مهم ترک چشم چرانی، قطع رابطه با دوستانی است که در این موضوع مؤثرند، چرا که آنها در حقیقت دوست نیستند، بلکه دشمنند:
در حقیقت دوستانت دشمنند که ز حضرت، دور و مشغولت کنند
تصمیم بر ترک چشک چرانی:
با تمرین و ممارست به کنترل چمش بپردازیم و هر وقت نامحرمی را مشاهده کردیم، مواظب باشیم با قصد تلذذ به او خیره نشویم و اگر بر این امر مراقبت کنیم، آرام آرام، محافظت بر چشم، امری آسان می شود.
عوامل بیرونی:
الف) دوست فاسد:
همنشینی با دوست فاسد و فاسق، اثرات منفی در آدمی می گذارد، چرا که شخصیت انسان، بستگی به شخصیت دوست و همنشین او دارد واین واقعیتی غیرقابل انکار است:
تواول بگو با کیان دوستی پس آن که بگویم که تو کیستی
ب) مجلس و محیط فاسد:
مجلس گناه محیط فاسد خانواده، اجتماع و ... جو روحی انسان را فاسد می کند و زمینه لازم را برای رشد معنویات از بین می برد. این اثرپذیری چنان زیاد است که سعادت دنیا و آخرت آدمی را از بین می برد و گاهی سبب سهل انگاری در اموری معنوی مخصوصاً در نماز می شود.
موانع مقدماتی:
الف) پرخوری:
پرخوری علاوه بر مضرات جسمی و فیزیولوژیکی دارای مضرات روحی و روانی نیز هست که از جمله ناراحتیهای روحی آن، مانع بودن از حضور قلب در نماز است. پرخوری و افراط در خوردن در انگیزه های معنوی اختلال ایجاد می کند، البته گرسنگی زیاد و فشار حاصل از آن موجب اختلال در انگیزه معنوی، از جمله همین حضور قلب و اختلال در فعالیتهای عقلی می شود. ترک پرخوری جز از طریق شکم، ممکن نیست. چون هیچ چیز زیانبارتر از پرخوری، برای قلب مؤمن نیست. پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می شود و گرسنگی، خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب و صحت بدن است.
ب) پرخوابی:
پرخوابی و اعتیاد به آن، جسم را بی حال می کند و موجب ضعیف شدن اراده می گردد و اعتماد به نفس از آدمی سلب می شود که در نتیجه آدمی در مقابل معنویات عکس العمل منفی نشان می دهد. در هنگام نماز، بی حال است و برای خواندن نماز خیلی با سختی بیدار می شود.
درمان:
سپس باید، عزم بر تنظیم اوقات خواب گرفته و زمان مناسب و متعادلی را بر آن تعیین کنیم و دایماً مراقبت بر آن داشته باشیم. در ندامت پرخوابی همین بس که روح عبادت را از آدمی می گیرد و موجب ضعف اراده بر تحصیل امور معنوی می شود. اگر یک بار خواب خود را کنترل کنیم و از لذت سحرخیزی بهره مند شویم، سعی خواهیم کرد که همچنین نعمت بزرگی را از کف ندهیم.
منبع:persiclub.com
هرزگی قوه خیال:
آدمی دارای نیرویی است که دائماً زمان و خیالش را به کار می گیرد.
ویژگیهای قوه خیال:
یکی از ویژگیهای قوه خیال، فرار و متحرک بودن آن است. چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مسأله بر ذهن انسان در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی به هم می رسد.
انواع خیالات در نماز:
گاهی در نماز آنچه به ذهن خطور می کند، انجام کار خیری است؛ مثلا در این تصور است که چگونه بعد از نماز سخنرانی کند و در بعضی اوقات کار شری را در ذهن می پرواند، مثل اینکه چگونه سر کسی را کلاه بگذارد. گاهی فقط به صورت خیال است و آن خیال پسندسده است، مثل اینکه پولدار شود و به دیگران کمک کند و یا اینکه آن خیال فاسد است، مثل اینکه لذت گناهی را که کرده است را به یاد بیاورد و به آن دلخوش کند.
درمان:
باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمرکز کردن آن صورت گیرد.
روشی در تمرکز قوه خیال:
تعملیاتی مثل تمرکز حواس و فکر در روانشناسی و علم هیپنوتیزم و ریاضیات وجود دارد و همه برای آن است که قوه مغناطیسته و عزم و اراده آدمی، قوی گردد، به طوری که قادر به انجام هر کاری به راحتی باشد.
کیفیت تغذیه قوه خیال:
عواملی که باعث تغذیه قوه خیال می شود عبارتند از: یاد خدا بودن، تفکر در مسائل علمیه، مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است.
الف– ایجاد خلأ ذهنی
تا خلأ نباشد، جذب، صورت نمی گیرد و هر خلأ، همیشه جذبی نیز به دنبال دارد. تا خالی نشوید نمی توانید به درون بکشید. اولین و مهمترین فایده یادداشت برداری، ایجاد خلأ ذهنی است. آنچه را که از کتاب و نویسنده فرا می گیرید، با نوشتن، بیرون بریزید تا برای جذب مطالب بعدی آماده شوید. در روان شناسی مطالعه و یادگیری، یکی از موانع یادگیری، "منع قبلی" است. منع قبلی یعنی این که مطالبی که شما قبلاً آموخته اید، از تمرکز شما بر مطالب اخیر و فراگیری این مطالب، ممانعت به عمل می آورند. مثلاً وقتی قرار است که شما ده نکته را به ترتیب فرا بگیرید، معمولاً نکات اولیه و ابتدایی چنان ذهن شما را به خود مشغول می کنند که یادگیری مطالب بعدی و انتهایی دشوارتر می شود. شما خودتان این موضوع را تجربه کرده اید.
شما در دقایق اولیه مطالعه متوجه می شوید که به تدریج تمرکز حواستان کمتر می شود و بیشتر دچار حواس پرتی می شوید. علت آن است که همان مطلب اولیه مانع تمرکز بر مطالب بعدی می شوند. برای این که منع قبلی ایجاد نشود، بهترین و مؤثرترین راه، همین یادداشت برداری است. با یادداشت برداری است که مطالب قبلی از ذهن شما بر روی کاغذ تخلیه می شوند و این خلأ ذهنی ایجاد شده، فراگیری مطلب بعدی را آسانتر می کند.
ب– تحریک حافظه حرکتی
وقتی که می نویسید، دست و قلم شما حرکت می کند. بنابراین نه تنها حافظه حسی و چشمی شما بلکه حافظه حرکتی شما نیز فعال می شود و مطالب را بهتر به خاطر می سپارید. حال آن که وقتی یادداشت بر نمی دارید و صرفاً می خوانید، فقط حافظه حسی شما فعال است که مسلماً بازدهی شما در این حالت کمتر است.
پ– از بین رفتن وسواس ذهنی
وقتی که یک سری مطالب را پشت سر هم و دنبال هم می خوانید و مجبورید همه آنها را به خاطر بسپارید، ذهن شما وسواس پیدا می کند: "مبادا مطالب قبل را فراموش کنم؟" و در نتیجه به جای آن که به نکات جدید و تازه ای که می خوانید، توجه داشته باشد، به مرور دانسته های قبلی مشغول می شود تا خیالش راحت شود که آن نکات فراموش نشده اند.
نوشتن هر مطلب پس از فراگیری، ذهن شما را آسوده می کند. خیال شما راحت است که این مطلب، جایی نوشته شده و فراموش نمی گردد و این گونه شما با همان تمرکز اولین لحظات، به مطالعه خود ادامه می دهید.
ت– تأکید بر درک و فهم مطلب
توجه داشته باشید که منظور ما از نوشتن این نیست که به کتاب نگاه کنید و رونویسی کنید بلکه می گوییم هرچه را که فرا گرفتید و فهمیدید، به زبان خودتان روی کاغذ بیاورید. حتماً بعد از آن که جمله ای را فهمیدید بنویسید آن هم نه به صورت جملات طولانی و متنی کلی بلکه به صورت اشاره ای و کوتاه و مختصر. مثلاً شما می خوانید: "برای آن که یک دستگاه و یا جسمی به جرم m در حال تعادل قرار گیرد باید دو شرط برقرار باشد. اول آن که برآیند نیروهای وارد بر آن دستگاه یا جسم صفر باشد. دوم آن که گشتاور نیروهای وارد بر جسم یا دستگاه هم صفر باشد.”
اگر شما همین طور در ضمن خواندن، جمله ها را بر روی کاغذ بیاورید، کار مفیدی انجام نداده اید. یعنی عمل نوشتن شما کمکی به آموختن مطلب نمی کند. اما وقتی که مطلب را فرا گرفته باشید و آن را به طور خلاصه و موجز روی کاغذ بیاورید، به روش صحیح یادداشت برداری کرده اید. مثلاً وقتی که مطلب فوق را خوب فهمیده باشید، یادداشت مختصری مانند این، از آن بر می دارید:" شرط تعادل این است که مجموع نیروها و مجموع گشتاورها صفر." و یا به زبان گویای خودتان. خودتان را ملزم کنید که پس از درک هر مطلب، چیزی بنویسید. آن وقت نوشته شما تأکیدی است برای آن که آن مطلب کاملاً فهمیده و درک شده است. برای آن که بر مختصر نویسی تأکید بیشتری کرده باشیم، چند مثال دیگر می زنیم. ابتدا شما جمله ای را از کتاب می خوانید و بعد نوشته ای را که یکی از دوستان شما پس از درک آن مطلب، یادداشت کرده است. بسیار عالی است که شما هم برای تمرین، این جملات را به زبان خود و به مختصرترین شکل ممکن یادداشت کنید. "دوران 20 ساله امامت امام رضا (ع) از سال 183 هجری آغاز شد و تا سال 203 ادامه داشت."
"امامت رضا (ع): مدت 20 سال، شروع 183 پایان 203"
"در مورد ترکیبهای یونی که فرمول مشابه دارند. یعنی استوکیومتری یا نسبت تعداد یونهای آنها یکسان است، هرچه حاصل ضرب حلالیت، عدد بزرگتری باشد، میزان حلالیت بیشتر است."
"در صورت تحریک تار عصبی در محل تحریک نسبت به یونهای سدیم، غشا نفوذ پذیر می شود که این باعث دپلاریزه شدن غشا در محل تحریک و ایجاد جریان عصبی می گردد."
"هرگاه نقاط وسط اضلاع یک مثلث را به هم وصل کنیم، مثلثی حاصل خواهد شد که با مثلث اول متشابه است و مشخصات آن را دارا می باشد."
تند خواندن"
راننده ای را در نظر بگیرید که با سرعت بسیار کمی مثلاً 20 کیلومتر در ساعت در حرکت است. وقتی سرعت این راننده تا این حد کم است، دیگر به توجه و تمرکز فوق العاده ای نیاز ندارد و چون ذهن درگیر نمی شود، مدام در جایی دیگر مشغول می شود. راننده می تواند از داشبورد چیزی بردارد، شیشه را پاک کند، به مناظر بیرون نگاه کند و حتی غرق در تخیل شود. اما وقتی سرعت زیاد شد، خود به خود درگیری ذهنی بیشترمی شود و ذهن بیشتر به رانندگی متمرکزمی شود و راننده دیگر فرصت ندارد به چپ و راست نگاه کند و یا مشغولیتهای ذهنی دیگری داشته باشد. اساساً ذهن چنان درگیر است که تمایلی برای درگیر شدن در جای دیگر ندارد. در مطالعه هم دقیقاً همین حالت وجود دارد. وقتی شما به بهانه بهتر فهمیدن بسیار کند پیش می روید و کلمه به کلمه می خوانید، درگیری ذهنی مطلوبی را ایجاد نمی کنید و ذهن شما که از این ساکن بودن کلافه می شود، خود را در جایی دیگر مشغول می کند و حواستان پرت می شود.
ما نمی گوییم آن قدر تند بخوانید که هیچ چیز نفهمید، بلکه می گوییم سرعت مطالعه خود را تا آنجا افزایش دهید که یک درگیری ذهنی مطلوب ایجاد شود. در این سرعت، ذهن متمرکز است. می بینید که اگر کمی غفلت کنید، سانحه ای رخ می دهد. حتی اگر بتوانید سرعت مطالعه خود را به دو برابر افزایش دهید بسیار عالی است چرا که هم در وقت خود صرفه جویی نموده اید و هم با درگیری ذهنی و تمرکز بیشتری خوانده اید. تا می توانید سرعت مطالعه خود را افزایش دهید و سریعتر از آنچه که قبلاً می خوانده اید بخوانید. البته خوب می دانید که این سرعت، نسبی است و در متون مختلف مانند رمان، ادبیات، شیمی، فیزیک و . . . متفاوت است. مسلماً شما متون ساده تر را با سرعت بیشتر می خوانید. ما می گوییم سرعت خود را با توجه به سرعت قبلی خود بیشتر کنید. یکی دیگر از معایب کند خواندن این است که شما وقتی آرام و لغت به لغت می خوانید، درک ذهنی کمتری دارید چرا که ذهن با مفاهیم سر و کار دارد نه با کلمات. یادتان باشد مفهوم، همیشه در یک عبارت است نه یک واژه. وقتی شما کلمه شیر را می خوانید، ذهن نمی داند منظور شیر گاو است یا شیر جنگل یا شیر آب. اما وقتی جمله "شیر آب را بستم." سریعاً خوانده می شود، درک بهتر و سریعتری حاصل می شود.
مطالعه اولیه
مطالعه اولیه همان گرفتن اطلاعات ابتدایی است. در مطالعه اولیه، قصد شما کنجکاو کردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و کم حجم و مقدماتی است. در مطالعه اولیه شما متن را خط به خط نمی خوانید بلکه نگاهی گذرا به متن می اندارید و یک سری مفاهیم اولیه را از متن می گیرید که مثلاً متن حول و حوش چه موضوعی است. پس از آن باید به خود رجوع کنید و ببینید که خودتان از پیش چه اطلاعاتی درباره موضوع دارید و یا این که از قبل، از کسی چیزی شنیده اید یا مطالعه کرده اید. اطلاعات اولیه خودتان را به اطلاعات اولیه کتاب، در این بررسی اجمالی بیافزایید.
سؤال کردن
یادتان باشد که پیش از مطالعه، با یکی دو سؤال، ذهن خود را هدفدار کنید. وقتی می گوییم هنگام مطالعه مدام از خودتان سؤال کنید، منظورمان این است که پیش از مطالعه، در حین مطالعه و پس از آن، می توانید از خود بپرسید. شما معمولاً برای طرح سؤالات از خود یک سری سؤالات حافظه ای کم ارزش می پرسید. مثلاً "بوعلی سینا کی متولد شد؟"، "جنگ جهانی دوم در چه تاریخی شروع شد؟"، "هیمالیا کجاست؟" و . . . این سؤالات معمول، کم ارزش ترین سؤالاتی است که شما می توانید از خود بپرسید.
در کتاب "روشهای مطالعه" نوشته "کی پی بالدریج" و ترجمه دکتر علی اکبر سیف، به طرح سؤالات هفت گانه "گانیه" اشاره شده است. این سؤالات هفت نوع می باشد.
طرح این سؤالات بسیار ارزشمند و مفید است و فوق العاده در ایجاد تمرکز حواس مؤثر است. ما در زیر به اختصار، این سؤالات هفت گانه را توضیح می دهیم.
ما می خواستیم روش صحیح مطالعه متمرکز را برای شما توضیح دهیم، دیدیم که باید ابتدا حواس پرتی را تعریف کنیم. شاید شما تا به حال خیلی به "حواس پرتی" فکر کرده باشید و بارها از خود پرسیده باشید که چرا گاهی به هنگام مطالعه حواس آدم پرت می شود؟ ما نمی دانیم که شما برای این سؤال خود چه جوابی پیدا کرده اید اما پاسخ صحیح این پرسش را به شما می گوییم: "حواس پرتی چیزی نیست جز تمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت.
ذهن شما همواره می خواهد درگیر و مشغول باشد. بنابراین اگر آنچه که اکنون انجام می دهید در شما درگیری و مشغولیت ذهنی ایجاد کند، فکر شما دیگر لزومی احساس نمی کند که به جای دیگر برود و در آنجا درگیر شود. اما اگر در انجام این کار، درگیری ذهنی ایجاد نشود، ذهن شما شتابان به جایی می رود که خود را در آنجا مشغول کند. و این همان حواس پرتی است. برای روشنتر شدن موضوع، مثالی بزنیم: وقتی دوستتان با شما صحبت می کند، اگر بتواند با بیان خود در شما مشغولیت ذهنی و توجه و علاقمندی ایجاد کند، شما با تمرکز فراوان به تمام حرفهایش گوش می دهید. اما اگر او نتواند چنین تأثیری در شما بگذارد چون ذهن شما درگیر نمی شود به سرعت فکر دیگری به ذهنتان راه می یابد و شما در حالی که به مخاطب خود خیره شده اید، دارید به چیز دیگری فکرمی کنید. چیزی که در شما درگیری ذهنی ایجاد می کند.
ذهن شما مدام به فعالیت نیازمند است و این نیازمندی را هنگامی که شما مشغول مطالعه کردن هستید، هم دارد. بنابراین اگر آنچه که می خوانید، در شما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پیش می روید. در غیر این صورت چشمتان خطوط را دنبال می کند و ذهنتان در جایی دیگر مشغول می شود. به عبارت دیگر، حواستان پرت می شود.
منبع:azaditalab.tripod.com
تنهایی یکی از تجارب عمومی بشر و احساسی است که هر کس کم و بیش داشته است.
نوجوانان به ندرت از تنهایی صحبت می کنند. لیکن، در بسیاری از آهنگ ها و سرودهای مورد علاقه ی آنها تنهایی یک موضوع اصلی است.
شخصِ تنها غالباً از معاشرت با مردم می ترسد، بیشتر به خیال پردازی پناه می برد یا منزوی می شود تنهایی موجب بسیاری از مشکلات شخصی است.
مثلاً اضطراب ناشی از تنهایی ممکن است موجب از دست دادن اشتها شود یا شخص را پیوسته گرسنه سازد. جابه جایی و جدا شدن از محیط آشنا مانند تغییر مکان از منزلی به منزل دیگر، شهری به شهر دیگر، مدرسه ای به مدرسه ی دیگر غالباً باعث احساس تنهایی می شود و باید با برقراری تماس ها و دوستی های جدید آن را برطرف ساخت.
نوجوانی که به هر دلیل احساس تنهایی می کند باید بیاموزد که چگونه با مردم روابط با معنی برقرار سازد، مثلاً با چند دقیقه صحبت درباره ی موضوعی که مورد علاقه ی عموم است فعالیت های مدرسه، معلمان ورزش و ... با دیگران تماس برقرار کند و به تدریج این تماس ها را طولانی تر و بیشتر کند. نوجوان کم کم می آموزد که به دیگران اعتماد کند و به راحتی ارتباط برقرار کند.
برخی از روان شناسان معتقدند تنهایی با از خودبیگانگی تفاوت دارد. به نظر آنها فردِ از خود بیگانه در حقیقت خود را طرد کرده و خویشتن را قبول ندارد، او احساس بی ارزشی می کند و این احساس او را به سوی تنفر از خویشتن و انزجار از دیگران سوق می دهد.
«از خود بیگانگی» می تواند به این علت باشد که شخص تصور کند زندگی او به عوض خودش، از سوی دیگران طرح ریزی و کنترل می شود از این جهت مأیوس می شود و باور می کند که قادر نیست بر عواملی که بر او اثر می گذارند کنترلی داشته باشد.
عده ای «از خودبیگانگی» را عکس العملی نسبت به پوچی و سردی زندگی مدرن می دانند. برای بسیاری از نوجوانان خشونت، بی عدالتی، مادیگری، فقر، تبعیض نژادی، جنگ، دورویی و ... غیر قابل تحمل است. نوجوانان و جوانان نسبت به این مسایل شدیداً حساس هستند و آنها را تقبیح کرده و با خشونت محکوم می کنند.
فردی که بخواهد « از خود بیگانه » نشود باید بکوشد تا زندگیش را مهم و ارزشمند کند. یک راه انجام این کار، آمیزش با مردم است. او می تواند در حل و فصل مشکلات فراوانی که جامعه با آنها روبروست کمک کند. دوری از جمع کمتر به این علت است که فرد دوست ندارد با مردم باشد. این امر دلایل متعددی دارد، برخی از تجارب ناخوشایند اولیه با دیگران، تعلیم و تربیت والدینی که به مردم اعتماد ندارند، آزار دیدن و ترسیدن از دیگران در زمان کودکی، یا اعتقاد به این که بچه های دیگر به مراتب از او تواناترند، از جمله دلایلی است که باعث می شود فرد به منظور حفاظت خود از ملاقات با دیگران اجتناب کند. مطمئناً این گونه افراد این طور وانمود می کنند که از زندگی جدای از مردم خوشحالترند.

اگر در دوست گرفتن مشکل دارید، به توصیه های زیر عمل کنید:
- نام فردی را که ملاقات می کنید به خاطر بسپارید و در گفتگوی با او نامش را بر زبان بیاورید.
- ببینید دیگران راجع به چه موضوعی صحبت می کنند، بازی های ورزشی، معلمان، حوادث مدرسه، وقایع خبری ... شما هم از این موضوعات برای صحبت چند دقیقه ای با حداقل یک نفر در روز و به مدت یک هفته استفاده کنید. هفته ی بعد با دو نفر؛ هفته سوم با سه نفر مطمئن باشید که به تدریج با افراد بیشتر و در مدت زمان طولانی تری گفتگو خواهید کرد.
- وقتی با دیگران صحبت می کنید همه ی حواستان را در محیط نگه دارید. در این صورت پاسخ های شما به گفته های آنان به طور طبیعی بر زبان خواهند آمد و ناچار نیستید قبلاً درباره آنچه که باید در جواب بگویید فکر کنید.
- صمیمی باشید، مثبت بیندیشید و سعی کنید بهترین خصوصیات اطرافیان خود را ببینید و نسبت به انسان ها مهربان باشید و بکوشید تا در پندار، گفتار و کردار خود نسبت به آنها سخی و سودمند باشید.
- به دیگران توجه داشته باشید؛ به آنها بیندیشید و علاقه مند باشید.
در نظر داشته باشید که یک روزه نمی توان هیچ عادتی را تغییر داد. باید به خود فرصت بدهید و مجدانه تمرین کنید، با کسب مهارت های دوستیابی و رشد و بلوغ اجتماعی بیشتر خواهید دید که ارتباط شما با دیگران راحت تر و لذت بخش تر خواهد شد.
حتى پرنده ها هم این روزها داد مى زنند. کلاغ ها در هر صداى قارقار خود فریاد مى زنند: آهاى آدم ها تو را به خدا بس است. یک کم ساکت باشید!
اما بلند ترشدن صداى پرنده ها هم حریف بوق زدن هاى مکرر نمى شود. باور نمى کنید که پرنده ها با فریاد از انسان ها تقاضا دارند تا کمتر سر و صدا کنند؟
اگر نتایج آخرین تحقیقات دانشمندان دانشگاه «لیدن» هلند را بخوانید باورتان مى شود. آنها مى گویند پرندگان در هیاهوى ترافیک شهرهاى بزرگ بلند تر آواز مى خوانند تا صدایشان را به گوش دیگران برسانند.
اما انگار فایده اى ندارد. کاش مى شد یک جورى به پرنده هاى بیچاره فهماند آدم ها به فکر خودشان هم نیستند چه برسد به شما. خیلى از آدم ها موقع رانندگى یک دست به فرمان دارند ودست دیگر به بوق. انگار بوق زبان دوم راننده هاست. یکى از شهروندان «تورنتو» مى گفت: آن قدر بوق نزده ام که یک روز به کوچه خلوتى رفتم و بادست لرزان بوق زدم تا مطمئن شوم بوق اتومبیلم هنوز کار مى کند! در حالى که همین رانندگان خودمان ماهى چند بار براى تعمیر بوق خودرو هایشان به تعمیرگاه مى روند.
آلودگى هاى دیدارى از یک سو و آلودگى هاى شنیدارى از سوى دیگر روح، روان و سلامت انسان ها را به شکل جدى تهدید مى کنند.
اما بوق زدن، تنها یکى از هزاران عامل تولید صداهاى ناهنجار و آلودگى روز افزون صوتى شهرها به شمار مى رود.
بررسى آمار سامانه ۱۳۷ شهردارى تهران نشان مى دهد در برخى روزها در ۲۴ ساعت دهها پیام تلفن شکایت صرفاً از آلودگى هاى صوتى ساختمان سازى به این مرکز اطلاع داده مى شود. از طرف دیگر اخبار نشان مى دهد ۲۲ درصد ساکنان نزدیک فرودگاه ها به دلیل آلودگى هاى صوتى ناشى از پرواز هواپیماها حداقل با ۵۰ درصد انواع اختلال هاى خواب روبه رو هستند.
صداهاى ناهنجار کارخانه ها، جابه جایى بار و ساخت و سازهاى درون شهرى و دستگاه هاى تهویه ساختمانها ادامه این حکایت اند.
وقتى از درگیرى هاى ذهنى خیابان ها رها شدى و به خانه رسیدى تازه صداى بچه همسایه، جاروبرقى، تلویزیون، تلفن، موتوسیکلت ها با آن صداهاى وحشتناک ، نمکى ها و نان خشکى ها و دوره گردها آرامش را از زندگى ات مى گیرد. بنابراین پس از یک هفته در روز تعطیل هم نمى توانى درست و حسابى استراحت کنى.
صداهاى غیر استاندارد
در مجموع آلودگى هاى صوتى مطرح شده عوارض فراوانى به دنبال دارند. شهردار تهران چندى پیش اعلام کرد: « آلودگى صوتى پایتخت دوبرابر استانداردهاى جهانى است.»
دکتر «کامبیز کامکارى»، روانپزشک، آلودگى صوتى را بخشى از روانشناسى محیط مى داند و به خبرنگار «ایران» مى گوید: «بخشى از این آلودگى ها استرس هاى شغلى را افزایش مى دهند. شلوغى اطراف و بالابودن میزان آلودگى هاى صوتى در محیط هاى شغلى عوارض خاصى به دنبال دارند. سروصدا استرس مى آفریند. آدم هایى هم که استرس را تجربه کنند به احتمال زیاد دچار مشکلات جسمانى و روانى خواهند شد.»
وى مى افزاید: «صداهاى بین ۱۲۰ تا ۱۴۰ دسى بل علاوه بر آسیب هاى شنوایى، روح و روان انسان ها را نیز به شدت به خطر مى اندازند.»
بیمارى هاى روانى- تنى نتیجه صداهاى ناهنجار
دکتر کامکارى معتقد است: «اختلال هاى گوارشى، بیمارى هاى روده، معده، التهاب روده بزرگ و سوزش هاى درونى از دیگر نتایج استرس هاى محیطى به شمار مى روند. در بسیارى از بیمارى هاى گوارشى، سامانه عصبى افراد آسیب مى بینند. وقتى صداهاى اطراف بیش از حد معمول باشد بخش تأمین کننده ایمنى افراد به خطر مى افتد. پیرى زودرس، کاهش عمر ، برهم خوردن تمرکز هواس و کاهش تحریک پذیرى اندام هاى حسى و میگرن از دیگر عوارض آلودگى هاى خطرناک صوتى اند.»
در کشورهاى اروپایى شهردارى ها تأمین کننده امنیت اجتماعى شهروندان هستند. معمولاً خانه ها از مترو، فرودگاه، کارخانه ها و دیگر مراکز تولید صدا فاصله دارند. اما در شهرهاى بزرگ، ماشین ها آزادانه بوق مى زنند. هیچ مانعى براى ساخت و سازهاى بى رویه و ایجاد خانه هاى مجاور این مراکز تولید صوت وجود ندارد.
این در حالى است که آلودگى هاى صوتى میزان مرگ و میر انسان ها را نیز افزایش مى دهد.
رنگ پریدگى، افزایش فشار خون و انقباض رگ ها، پایین آمدن درجه حرارت، تغییر ضربان قلب و حالات ماهیچه هاى بدن از دیگر عوارض زندگى شلوغ و پر صداى شهرى است.
صاحبان مشاغل سخت نیز به نحوى از عوارض این آلودگى ها رنج مى برند. کارگران کارخانه هاى چوب برى مجبورند در تمام مدت فعالیت صداى ۱۲۵ «د سى بلى»
اره هاى سنگین را بشنوند. این صداهاى آزاردهنده علاوه بر عوارض یاد شده منجر به کاهش حس لامسه انگشتان و بیمارى «رنیال» مى شود.
در این میان شدت صدا از یک طرف و میزان نزدیکى افراد به منابع اصلى تولید صدا، مداومت و تکرار صداها آثار بدترى به جا مى گذارند.
تحقیقات نشان میدهد که مصرف چای سبز و چای سیاه میتواند سالهای زندگی بعد از حملههای قلبی را افزایش دهد.
چای یکی از پرمصرفترین نوشیدنیها در جهان است که پس از آب مقام دوم را در میان انواع نوشیدنیها داراست. چای سیاه، چای سبز و اوولنگ از جمله محصولاتی است که از برگهای گیاه چای بهدست میآید.
مبدأ و منشأ چای سبز مشخص نیست اما نخستین بار حدود هزار سال پیش چینیها برای محافظت از آب مصرفی خود در برابر آلودگیهای میکروبی آن را میجوشاندند و برای طعم دادن به این آب جوشیده از برگهای سبز چای استفاده میکردند. بعدها، خاصیت شفادهندگی این آب به چای موجود در آن نسبت داده شد.
اولین یادداشتها درباره خواص دارویی چای سبز در سال 1211 میلادی و توسط چینیها نوشته شد که اعتقاد داشتند نوشیدن چای برای سلامت مفید است. در قرن 16 میلادی وقتی اروپاییها برای نخستین بار با چای سبز مواجه شدند، از آن به عنوان یک نوشیدنی دارویی نام بردند که برای فرونشاندن تب، سردرد، درد معده و درد مفاصل استفاده میشد.
البته خیلی قبل از آن نیز چای سبز به عنوان یک نوشیدنی نیروبخش و مقوی در نزد ملوانان و دریانوردان غربی از جایگاه ویژهای برخوردار بود. کما اینکه امروزه هم اخبار زیادی از خواص تازه کشف شده چای سبز میشنویم.
دکتر محمدحسین حداد خداپرست ،دانشیار گروه علوم و صنایع غذایی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد مراحل تولید و خواص درمانی چای سبز به همشهری میگوید: چای سبز از بخار دادن برگهای تازه گیاه چای در حرارتهای بالا تولید میشود که به موجب آن آنزیمهای اکسید کننده موجود در این برگها غیرفعال شده در حالی که محتوی پلی فنلی آنها دست نخورده و سالم باقی میماند.
او میافزاید: پلی فنلهای موجود در چای سبز عمدتاً با نام فلاونولها و کاتشینها شناخته میشوند که 30 تا 40 درصد از مواد جامد استخراج شده از برگهای چای سبز خشک را تشکیل میدهند و مطالعات انجام شده بر روی حیوانات و همچنین انسانها نشان داده است که این ترکیبات بهطور قابل ملاحظهای دارای خواص آنتیاکسیدانی، ضدسرطانی، ضد التهابی و ضد باکتریایی هستند.
به عقیده او چای سیاه در طی فرایند تولید بسیاری از موادی که در سلامتی انسان نقش دارد را از دست میدهد و این در حالی است که چای سبز 6 برابر چای سیاه خواص آنتیاکسیدانی دارد.
افسانههای قدیمی و سنتی ژاپنیها که با چای سبز مرتبط است، دانشمندان را بر آن داشت تا در مورد اثرات آن بر روی بدن انسان تحقیق کنند. محققان ژاپنی معتقدند که زنان باید در دوران بارداری چای سبز بنوشند زیرا حاوی مقادیر قابل توجهی عنصر «روی» است که در دوران بارداری بسیار لازم و ضروری میباشد.
تحقیقات اخیر همچنین نشان داد که نوشیدن چای سبز علاوه بر کاهش ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی در کاهش خطر ابتلا به انواع سرطانها، تنظیم قند خون، کاهش فشار خون، افزایش قدرت سیستم عصبی، تسهیل در کاهش وزن بدن، کمک به جلوگیری از زخم معده، کند کردن روند پیری، مقابله با ویروس سرماخوردگی و آنفلوآنزا و حتی درمان بیماریهای لثه و جلوگیری از اختلالات تنفسی نیز مؤثر است. همچنین این نوشیدنی دارویی قادر است پوست بدن را از صدمات کوتاهمدت و درازمدت اشعة خورشید در امان نگه دارد.
تمرکز حواس در وهله اول یک تلاش ذهنی برای انسجام بخشیدن به فکر و جمع و جور کردن آن است. هرچقدر بیشتر به این تلاش ادامه دهید، تمرکز شما بهبود یافته و هرچه از این تلاش باز بمانید، تمرکز شما کاهش پیدامی کند.
امروزه تمام استعدادهای ذهنی را به تلاش و کوشش فردی وابسته می دانند. حافظه، تمرکز، خلاقیت و توانایی تدبیر و چاره اندیشی، هیچ یک به سن، جنس و هوش افرادبستگی ندارد. اینکه شما دختر هستید یا پسر، سالمند یا جوان و... به هیچ عنوان دلیلی برای عدم توانایی شما در پرورش برخی از نیروهای ذهنی نیست. همه اینها به تلاش شما بستگی دارد. اکنون به یک شاخه گل فکر کنید. مسلماً پس از چند لحظه، موارد مختلفی فکر و ذهن شما را احاطه می کند. اما کاری که شما باید انجام دهید، این است که خیلی سریع افکار خود را جمع کرده و به فکر اول یعنی همان شاخه گل برگردید. بعد از این تلاش دوباره لحظاتی بیش نمی گذرد که فکر شما دوباره منحرف می شود، اما دوباره به شاخه گل برگردید.
«ملوین پاورز» که سالهاست روانشناسی را تدریس می کند، در کتاب «راهنمای تمرکز بهتر» تأکید می کند که استمرار یک ماهه در این تمرینات به صورت روزی ۵ تا ۱۵ دقیقه، تأثیر فوق العاده ای در تمرکز فکر دارد.
برای شروع تمرین تمرکز به هیچ عنوان با چشم بسته تمرین نکنید، چرا که دیدن یک تصویر عینی و ملموس بسیار ساده تر از تماشای یک تصویر ذهنی و خیالی است. پس از چند روز دیدن اشیا با چشم باز و فکر کردن به آن، زمانی که احساس کردید در این کار مهارت کافی یافته اید، همان شیء رادر ذهن خود ببینید و به آن فکر کنید. برای این منظور در جایی آرام و آسوده بنشینید. چشمان خود را بسته و به تصویر ذهنی خود توجه کنید. هر بار که ذهنتان منحرف می شود دوباره به تصویر ذهنی مورد علاقه خود بازگردید. پس از این تمرین در روزهای آینده برای تمرکز بهتر به اسامی معنی توجه کنید. مانند محبت، فداکاری، خشم، شادی، هیجان و... زیرا اسامی معنی تصویر عینی نداشته و می توانید آن را در وجود یک فرد دیگر بازبینی کنید. برای مثال شادی وهیجان را در چهره دوست صمیمی خود و یا فداکاری و محبت را در وجود مادرتان مجسم کنید. تمرکز پیدا کردن بر اسامی معنی قدرت تمرکز فکر را به شدت افزایش می دهد.
در روزهای آخر شما می توانید به مفاهیم گسترده و عمیق تری که تصاویر دنباله داری را شامل می شود، فکر کنید. فراموش نکنید که پایه های فکر انسان بر تصویر مبتنی است و این تصاویر هستند که افکار را می سازند. بنابراین بهترین راه برای آنکه بدانید در حال فکر کردن هستید این است که ببینید ذهن شما تصویر دارد یا نه.
همواره به خاطر داشته باشید که علاقه، مهمترین شرط در ایجاد تمرکز حواس است. هرچقدر علاقه شما به یک موضوع بیشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیشتر می شود. در حقیقت حلقه اول زنجیره یادگیری، علاقه است. تا علاقه نباشد، تمرکز نیست و تا تمرکز نباشد، حافظه نیست و یادگیری نیز تنها با داشتن حافظه ای قوی و نیرومند به دست می آید
منبع:soleares.mihanblog.com
برای بزرگ اندیش بودن باید لغات و عباراتی را به کار ببریم که تصاویر ذهنی مثبت و بزرگ را در ذهن تداعی می کنند.
چهار شیوه برای کاربرد لغات و اصطلاحات بزرگ اندیشانه :
در این جا چهار شیوه مطرح شده است که به شما می کند واژگان بزرگ اندیشان را به کار ببرید:
الف : از لغات و عبارات بزرگ اندیشانه ، مثبت و شادی بخش برای توصیف احوال خود استفاده کنید .
ب : از کلمات و عبارات خوشایند ، شادی بخش و روشن برای توصف دیگران استفاده کنید.
پ : با لحنی مثبت به دیگران دلگرمی دهید . در هر موقعیتی که چیش می آید از آن ها تعریف کنید.
تنها وضعیت موجود را نبینید ، بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورید . بزرگ اندیشان خود را عادت داده اند که در برابر هر مسأله ای تنها وضعیت موجود را ندیده بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورند. در این جا چهار مثال برای روشن کردن مطلب آورده شده است :
الف : چه چیزیارزش یک ملک را بالا می برد ؟ یک بنگاه دار بسیار موفق که به خرید و فروش املاک زراعی اشتغال دارد ، معتقد است اگر ما ذهن خود را طوری تربیت کنیم که بتوانیم از هچ ، چیزی به وجود آوریم ، به نتایجی عالی دست خواهیم یافت.
نتیجه این است : به چیزها آن گونه که هستند نگاه نکنید ، بلکه به امکاناتی که می توانند داشته باشند نظر کنید . توجه به هر چیزی ارزش و اعتبار می بخشد. شخص بزرگ اندیش همیشه به امکاناتی که می تواند در آینده تحقق یابد ، توجه می کند ، او اسیر زمان حال نیست .
ب : یک مشتری چقدر ارزش دارد ؟
بهترین راه برای نگه داشتن مشتری ارائه خدمات دوستانه و مؤدبانه به اوست .ارزش دادن به مشتریان ، عاملی است که آن ها را به مشتری های پروپاقرص و دائمی تبدیل می کند.
در زیر نمونه هایی ذکر شده که نشان می دهد چگونه می توانید قدرت خود را در دیدن چیزهایی که امکان تحقق آن ها وجود دارد ، افزایش دهید . من نام این تمرین ها را " ارزش دهی آموزشی " گذاشته ام .
1 : سعی کنید ارزش هر چیزی را بالا ببرید.
2 : سعی کنید ارزش آدم ها را بالا ببرید .
3 : سعی کنید ارزش خودتان را بالا ببرید.
شروط لازم برای یک سخنرانی خوب چیست ؟
موفقیت یک سخنران در این نیست که صاف بایستد یا اشتباه دستوری نداشته باشد ؛ بلکه در این است که مخاطبان او پیامش را دریابند . بیش تر ناطقان برجسته ، عیوب کوچکی دارند ؛ بعضی از آن ها صدایشان خوشایند نیست . بعضی از معروف ترین سخنرانان آمریکا در آزمون های آیین سخنوری که طبق شیوه ی سنتی ، با " این کار را بکن و آن کار را نکن " طرح ریزی شده اند ، رد می شوند.
با وجود این ، همه ی این خنرانان موفق در یک نکته مشترکند.آن ها چیزی برای گفتن دارند که برای بیان آن به مردم سر از پا نمی شناسند .
اجازه ندهید اندیشه های منفی و مسائل پیش پا افتاده شما را از ایراد یک سخنرانی موفق باز دارد.
این سه دستور را به کار ببندید و به خودتان کمک کنید که در ورای مسائل کوچک قرار بگیرید .
1: تنها به اهداف بزرگ بیندیشید .
2 : بپرسید : " آیا واقعاً ارزش را دارد ؟ پیش از آن که دچار هیجانات منفی شوید ، فقط از خودتان بپرسید : " واقعاً مهم است کسی بخواهد سر از کار من در بیاورد ؟ "
3 : داخل تله ی فرعیات نیفتید.
یادتان نرود بزرگ اندیشی برای شما از هر نظر مقرون به صرفه است !
الف : خودتان را دست کم نگیرید.
ب : اصطلاحات بزرگ اندیشان را به کار ببرید.
پ : بلندنظر باشید .
ت : کارهایتان را با دید بزرگ اندیشانه ببینید.
ث : فراتر از مسائل پیش پا افتاده بیندیشید.
به یاری بزرگ اندیشی ! بزرگ شوید !
منبع:bpdanesh.ir
از این دستورالعمل دو مرحله ای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس خود استفاده کنید :
الف : ترس خود را مهار کنید . به چهارمیخش بکشید . دقیقاً مخص کنید که از چه چیز هراس دارید .
ب : سپس دست به عمل بزنید . برای هر نوع ترس ، راه حلی وجود دارد .
به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگیزتر می کند . سریع اقدام کنید . مصمم باشید.
عدم اعتماد به نفس در بیش تر موارد به استفاده های غلط از حافظه ارتباط دارد.
در این جا دو مسأله ی خاص عنوان شده اند که با عمل به آن ها می توانید اعتماد به نفس خود را از طریق اداره ی صحیح بانک حافظه تان به دست آورید :
الف : فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپارید .
در بانک حافظه ی خود افکار مثبت بگذارید . این کار اعتماد به نفس شما را روزافزون می کند و در شما این احاس مطبوع را برمی انگیزد که " خیلی سر حال هستم ، و در ضمن ، به حفظ تندرستی شما کمک می کند " .
ب : فقط افکار مثبت را ازبانک ذهن خود برداشت کنید .
هیولاهای ذهنی نسازید . افکار ناخوشایند را از بانک حافظه ی خود بیرون آورید . هنگامی که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می آورید ، روی قسمت های خوب آن تأکید کنید . خاطرات بد را فراموش کنید ، آن ها را دفن کنید . اگر متوجه شدید که دارید جنبه های منفی را مرور می کنید ، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنید.
چرا آدم ها از یکدیگر وحشت دارند ؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند ؟ علت کم رویی چیست ؟ برای رفع آن چه می توان کرد ؟
ترس از دیگر مردم ترس بزرگی ات ، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد . اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید ، می توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید .
در این جا دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم ذکر شده است :
الف : نظرمتعادلی نسبت به مردم پیدا کنید.
این دو نکته را ضمن تماس با مردم در نظر داشته باشید : اول این که دیگگری آدم مهمی است. و بی شک آدم مهمی است ؛ چرا که هر انسانی مهم است . ولی به خاطر داشته باشید که شما هم مهم هستید . پس هنگامی که شخص دیگری را ملاقات می کنید ، این فکر را مد نظر داشته باشید ، " ما دو آدم مهم هستیم که نشسته ایم و راجع به منافع مشترک خود گفت و گو می کنیم " .
ب: نگرش عاقلانه ای اتخاذ کنید.
روراست عمل کردن ،وجدانتان را آسوده نگاه می دارد . و در شما اعتماد به نفس ایجاد می کند . وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است ، انجام می دهیم دو اتفاق منفی رخ می دهد : اول این که احساس گناه می کنیم و در نتیجه اعتماد به نفسمان را از بین می بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می شوند و از ما سلب اعتماد می کنند .
درتکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، متهورانه عمل کنید.
این دستورات را با دقت بخوانید . سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
الف: همیشه در ردیف های جلو بنشینید .
ب : نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید.
پ : سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تندتر کنید.
ت : بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
ث : خندان باشید.
نیروی خنده را به اختیار خود درآورید.
از این پنج دستورالعمل ، برای پیشبرد امور خود مدد بگیرید:
الف : اقدام ، ترس را از بین می برد . ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید .
ب : ب و روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه ی خود بگذارید.
پ : مردم را درست بشناسید.
ت : کارهایی را انجام دهید که وجدانتان می گوید درست است .
منبع:bpdanesh.ir
در مردم شناسی خود تعمق کنید ! در می یابید که افراد ناموفق از یک بیماری فکری که اندیشه های آنان را سرکوب می کند ، رنج می برند . ما نام " عذر تراشی " را بر این بیماری می کذاریم . همه ی افراد ناموفق نوع پیشرفته ی این بیماری و بیشتر افراد " متوسط " دست کم نوع خفیف آن را دارند.
بنابراین ، مرحله ی نخست در برنامه ای که به سوی موفقیت دارید ، آن است که خود را در برابرعذر تراشیی یا بیماری شکست پذیری واکسینه کنید .
بیماری شکست پذیر به شکل های گوناگون پدیدار می شود ، اما مخربترین انواع آن بهانه های فقدان تندرستی ، فقدان هوش ، فقدان سن مناسب ، و فقدان شانس و اقبال است .
چهار نوع ازرایجترین شکل های عذر تراشی :
الف : " ولی از سلامت کافی برخوردار نیستم ".
" ناخوشی " به هزار شکل مختلف به عنوان بهانه ای در توجیه ناتوانی در انجام خواسته ها ، ناتوانی در پذیرش مسئولیت های سنگین ، ناتوانی در کسب درآمد بیش تر و ناتوانی در موفقیت ، مورد استفاده قرار می گیرد . میلیون ها میلیون انسان ، گرفتار بیماری عذر تراشی هستند . ولی آیا معذورات آن ها در بیش تر موارد موجه است ؟ برای لحظه ای ، تمام دوستان موفق خود را در نظر آورید که می توانستند ازبیماری به عنوان بهانه ای اتفاده کنند اما این کار را نکردند .
دوستان پزشک و جراح من معتقدند که نمونه کاملی ازیک فرد سالم به هیچ وجه وجود ندارد . همه ی افراد از لحاظ تندرستی دچار مشکلی هستند . بسیاری از آن ها به طور کلی یا تا حدودی خود را تسلیم بهانه ی فقدان تندرستی می کنند ، اما انسان ها کمالگرا هرگز چنین کاری نمی کنند .
چهار پیشنهاد برای شما که می خواهید با بهانه ی فقدان تندرستی مقابله کند :
بهترین واکسن در برابر ابتلاء ، از چهار دارو تشکیل شده است :
1 : درباره ی بیماری خود صحبتی نکنید.
2 : نگران سلامتی خود نباشید.
3 : خوشحال باشید که تا همین اندازه سالم و تندرست هتید .
4 : به خود بگوید : " فرسودگی بهتر از شکستگی است " .
ب : " ولی برای موفق بودن باید با هوش بود " .
بیش تر ما آدم ها در ارتباط با مسأله ی هوش و استعداد دو اتباه اساس مرتکب می شویم :
1 : هوش و استعداد خود را دست کم می گیریم .
2 : درباره ی هوش و استعداد دیگران اغراق می کنیم .
به دلیل این دو اشتباه ، بیش تر مردم توانایی های خود را چندان جدی نمی گیرند . آن ها توان رقابت بر سر فرصت های شغلی را از دست می دهند ؛ زیرا معتقدند آن کار " کله " می خواهد . غفل از آن که غریبه ای از راه می رسد که پروای هوش ندارد و کار را می رباید .
مسأله تعیین کننده ، میزان هوش نیست بلکه نحوه ی استفاده ای است که از هوش خود ، هر اندازه که باشد ، می کنید . نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بسیار مهم تر ازمیزان هوش شماست . اجازه دهید این جمله را به دلیل اهمیت آن تکرار کنم : نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بیار مهم تر از میزان هوش شماست .
سه راه برای از میان بردن بهانه های فقدان هوش :
1: هیچ وقت خودتان را کم هوش و دیگران را باهوش تصور نکنید .
2 : روزی چند بار به خود یادآوری کنید : " نگر های من مهم تر از هوش من است " .
3 : به یاد داشته باشید که توانای فکر کردن با ارزشتر ازتوانایی حفظ کردن اطلاعات است .
پ : " بی فایده است ، ... دیگر پیر شده ام ( یاهنوزخیلی جوانم ) " .
حتماً از صدها نفر که در سنین محتلف هستند، شنیده اید که در توجیه کارآی نه چندان خوب خود در زندگی ، می گویند : " برای شروع کردن دیگر پیر شده ام ( یا خیلی جوانم ) . نمی توانم به دلیل محدودیت های سن خود ، کارهای مورد علاقه ام را شروع کنم " .
واقعاً عجیب و تأسف آور است که کم تر آدمی احاس می کند همگام با " سن واقعی " خودیش می رود. این بهانه ، هزاران انسان را از فرصت های حقیقی محروم کرده است . آنان تصور می کنند که سنشان مناسب نیست ، از این رو به خود زحمت آزمودن نیز نمی دهند .
چگونه با بهانه گیری های مربوط به سن برخود کنیم :
با درمان عذرتراشی های سن فرصت ها را که فکر می کردید برای همیشه از شما گرفته شده است ، به دست آورید .
به اختصار ، راه حل های عذرتراشی سن به قرار زیر است :
1 : به سن کنونی خود خوش بیناه نظر کنید .
2 : حساب کنید که برای سازندگی و فعالیت هنوز چه مقدار فرصت باقی است . به یاد داشته باشید که افراد سی ساله هنوز هشتاد درصد از زندگی فعالشان را پیش رو دارند . و پنجاه ساله ها هنوز چهل درصد – یا بهترین چهل درصد ِ – عمرشان را برای اتفاده از فرصت ها در اختیار دارند . زندگی در عمل طولانی تر از ان است که بیش تر مردم تصور می کنند !
3 : فرصت های آینده را به انجام کارهایی که واقعاً می خواهید انجام بدهید اختصاص دهید .
4 : " آخر مورد من فرق دارد ، بدشانسی ولم نمی کند " .
کم تر روزی است که نشنوید آدمی مشکل خود را به " بد " اقبالی و موفقیت دیگری را به " خوش " اقبالی نسبت نداده باشد .
با دو روش بر بهانه های فقدان شانس غلبه کنید :
الف : قانون علت و معلول را بپذیرید.
ب : خیال بافی نکنید .
موفقیت از طریق ضوابط و تسلط بر اصولی که آن را تضمین می کنند ، حاصل می شود . برای به دست آوردن ترفیع در کار ، موفقیت و سایر موهبت های زندگی ، روی شانس حساب نکنید . دادن چنین امتیازهایی در ردیف وظایف انس نیست . در عوض بر تقویت قابلیت هایی که موجب موفقیت شما می شود ، تمرکز کنید.
منبع:bpdanesh.ir
موفقیت افراد بیش از آن که به میزان هوش آن ها بستگی داشته باشد به میزان تفکر آن ها بستگی دارد.
میزان پول در حساب های بانکی ، میزان خوشحالی و میزان خشنودی از زندگی ، به میزان تفکر شخصی بستگی دارد.
موفقیت خرجی بر نمی دارد . بلکه هر قدم که به پیش برداشته شود بهره ای نیز می بخشد.
اصول و قاعده ای که شالوده ی کتاب جادوی بزرگ اندیشی را تشکیل می دهد ، از منابع عالی و اصیل و نیز بهترین و بزرگترین مغزهای متفکری که تاکنون برکره ی خاک زیسته اند برگرفته شده است. بزرگانی مانند داوود نبی که گفت : " هر کس آن چیزی است که در ضمیر می پندارد ". و یا امرسون که گفته است : " مردان بزرگ کسانی هستند که می دانند اندیشه ها بر جهان حکم می رانند ". متفکرینی چون میلتون که در بهشت گمشده نوشت : " ذهن بر تخت خود نشسته است و می تواند در درون خود بهشتی ازجهنم و جهنمی ازبهشت برپا کند ". و ادراک های محیّرالعقولی نظیر شکسپیرکه معتقد بود: " چیزی به نام خیر و شر وجود ندارد ، و این مفاهیم ساخته ذهن است ".
بزرگ بیندیشید تا بزرگ زندگی کنید. بزرگی زندگی در خوشحالی و کامیابی است. بزرگی در درآمد ، بزرگی در تعداد آشنایان و بزرگی در احترام.
وعده و وعید کافی است.
از همین حالا شروع کنید. کشف کنید که چگونه تفکر شما برایتان جادوگری می کند. با این فکر از فیلسوف بزرگ دیزرائیلی آغاز کنید : " زندگی کوتاهتر ازآن است که دست کم گرفته شود ".
به موفقیت خود ایمان داشته باشید:
موفقیت به معنی برخورداری ازبسیاری مواهب است؛ ازجمله : رفاه در زندگی ، خانه ی مناسب ، استفاده از تعطیلات . موفقیت یعنی کسب احترام ، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.
با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید . اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید ، حتماً موفق خواهید شد.
نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرارآمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند : اعتقاد به این که " من ازعهدهی این کار بر می آیم " ، قدرت ، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارمان می گذارد . هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم ، روش انجام دادن آن کارپیدا می شود.
کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند.
ایمان راسخ ، ذهن رابه سمت یافتن راه ها ، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن ، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
ایمان نیروی توانستن را به وجود می آورد.
به موفقیت خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است ، پی دلائلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند. مسبب بسیاری از شکست ها ، بی اعتقادی ، عدم اطمینان ، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.
کافی است تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.
احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است. همین طور آموختن از آن هاا و مطالعه ی شخصیت و شیوه ی زندگیشان ؛ اما ستایش کردن ، هرگز! باور کنید پیشتر از آن ها هم می توان رفت ؛ بسی فراتر از آن ها . کسانی که خود را در رده ی دوم می بینند ، زندگی و کارشان نز در رده ی دوم باقی می ماند .
حال قضیه را از این جنبه ببینید : باورها ، شکل دهنده و تنظیم کننده ی رفتار انسان ها هستند. یک آدم میانه حال و متوس را در نظر آورد . او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین ، سهم اندکی هم نصیبش می شود. برآن است که از عهد ه ی انجام کارهای بزرگ بر نمی آید پس کار بزرگی هم انجام نمی دهد. معتقد است که شخص مهمی نیست ، و جای پای این احساس را در کلیه ی کارهای خود بر جای می گذارد. بی اعتقادی او به خودش ، در طرز صحبت کردن ، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می کند . و ازآن جا که دیگران نیز همان جنبه هایی را در ما می بینند که ما در خود می بینیم ، او از نظر اطرافیانش هم می افتد.
حال به آن سمت دیگر ، به آدمی که حرکت رو به جلو دارد ، نظر می اندازیم . کسی که معتقد است بیش ازاین ها می ارزد ، سهم بیش تری می برد. او معتقد است که می تواند وظایف دشوارو سنگینی را بر عهده گیرد ، و می تواند . آن چه انجام می دهد ؛ رفتاری که اجازه می دهد مردم با او داشته باشند ، شخصیت ، افکار و نقطه نظرهایش همه و همه نمایانگر این حقیقتند که " آدم سنجیده ای است و برای خودش احترام قائل است " .
هر انسانی محصول افکار خویش است . باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راخ به موفقیت ، موانع را به کناری زد ، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.
به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.
ذهن شما یک " کارگاه فکر " است . کارگاهی فعال که هر روز افکار فراوانی تولید می کند.
تولید در این کارگاه ذهنی ، تحت نظر دو نفر سرکارگر صورت می گیرد که یکی از آن ها را آقای کامیاب و دیگری را آقای ناکام می نامیم . آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است . تخصص او تولید دلایلی بر واجد صلاحیت بودن ، موفقیت و توانایی شماست .
سرکارگر دیگر، آقای ناکام ، افکار منفی و تحقیرآمیز می سازد . او در توجیه ناتوانی ها و نارسایی های شما خبره است . شعار تخصصی او " شکست می خورید " است.
هر دو این حضرات : آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمانبردارند . فوراً سر پست خود حاضر می شوند و به کوچکتریت اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آ یند . هرگاه اشاره مثبت باشد ، آقای کامیاب قدم پیش می گذارد و مشغول کار می شود و هرگاه اشاره منفی باشد ، سروکله ی آقای ناکام پیدا می شود.
آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید . هر زمان فکری وارد ذهنتان می شود ، ازآقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود .او نشان می دهد که چگونه موفق خواهید شد.
قدم به درون بگذارید . دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگر است . از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند ازروزگار کام ستانند .
این جا نخستین ایستگاه موفقیت است ، ولی ایستگاه مهمی است . ایستگاه اول : ایمان داشتن به توانایی های خویش است . به موفقیت خود ایمان داشته باشید.
چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم :
در این جا سه روش برای تقویت نیروی ایمان آورده شده است :
الف : به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید .
ب : دائماً به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور می کنید بهتر هستید .
پ : بزرگ اندیش باشید .
چقدر جالب است که انسان شکوفایی اعتماد به نفس ، نفوذ و موفقیت خود را از امروز تا فردا و از این ماه تا ماه بعد نظاره کند . در این دنیا هیچ چیز _ به راستی هیچ چیز – رضایت بخش تر از آن نیست که بدانید در مسیر موقیت و سعادت گام بر می دارید و فتح هیچ قله ای لذت بخش تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست .
منبع:bpdanesh.ir
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند،
بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم
2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر
مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و
جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای
استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی
و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید»
5- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور
6- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم
که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
7- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی
یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و
8- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و
منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد
9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم
و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای
مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
10- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده
و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
11- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
به افکار منفی بیتوجه باشیم و سعی کنیم
13- به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم
که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها
14- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری
به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
15- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
16- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم
(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
17- از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود
دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم.
19- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم،
20- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم
که میتوانیم آنها را از بین ببریم.
21- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم،
به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی
تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم.
23- از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود
دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان
24- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است،
وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید،
تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم.
26- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
27- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم
و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند.
اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی
جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند ،
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و
به سن و سال افراد نیز مربوط نمیشوند.
فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
در قسمت پیش به بیان داستان شگفت انگیز فرزندم پرداختم که بدون داشتن قدرت شنوایى متولد شد. گفتم که من از همان آغازین ساعت تولدش ایمان داشتم که او روزى با خواسته خود طبیعت را مغلوب مى کند. حال ادامه داستان را بخوانید.
وقتى هنرى فورد تصمیم گرفت موتور V-8 مشهور را بسازد، مصمم بود آن را طورى طراحى کند که هر هشت سیلندر در یک محفظه قرار داشته باشد. او مهندسان خود را براى طراحى چنین موتورى دعوت کرد و طراحى اولیه روى کاغذ انجام شد. اما مهندسان اتفاق نظر داشتند که قرار دادن هشت سیلندر در یک محفظه غیرممکن است.
فورد گفت: «هر طور شده تولیدش کنید.» اما آن ها جواب دادند: «غیرممکن است». فورد دستور داد: «تا زمانى که موفق نشده اید به کارتان ادامه دهید. مهم نیست چقدر ممکن است طول بکشد».
مهندسان ادامه دادند. ماندن در میان گروه پرسنل فورد چاره اى جز این کار باقى نمى گذاشت.
شش ماه سپرى شد و اتفاقى نیفتاد. مهندسان تمام روش هاى ممکن را اجرا کرده بودند، اما همه چیز غیرممکن به نظر مى رسید.
در پایان سال فورد با آن ها به بررسى موتور پرداخت. اما آن ها بار دیگر تکرار کردند هیچ راهى براى اجراى دستورش نیافته اند.
فورد گفت: «ادامه بدهید، من آن را مى خواهم و مى دانم به دستش خواهم آورد.»
آن ها ادامه دادند و بعد گویى با یک جادو، رمز کار کشف شد. عزم فورد بار دیگر پیروز شد.
داستان ممکن است دقیقاً تعریف نشده باشد، اما مفهوم و محتواى آن درست است.
شما که آرزو دارید فکر کنید و به هدف برسید، راز فورد را کشف کنید.
هنرى فورد موفق بود، چون اصول موفقیت را شناخت و آن ها را به کار برد. یکى از این اصول«اراده» است: دانستن این که چه مى خواهید. طى مطالعه، داستان فورد را به خاطر آورید و رمز موفقیت بهت آور او را بیرون بکشید. در این صورت، قادر خواهید بود در شغل و پیشه مناسبتان موفقیت هاى او را به دست آورید.
دلیل تسلط شما بر سرنوشت چیست؟
شاید زمانى که هینلى این خطوط پیشگویى را که «من ارباب سرنوشت و ناخداى روانم هستم» مى نوشت، مى خواست بگوید شما نیز ارباب سرنوشتتان و ناخداى روانتان هستید. چون قدرت کنترل افکارتان را دارید.
او حتماً مى خواست به ما بگوید که مغز ما به طرف افکارى دایمى که در ذهنمان مى گنجانیم مغناطیسه مى شود و با راه هایى که هیچ کس آن ها را نمى شناسد، نیروها، مردم و حوادث زندگى را به سمت ما مى کشاند.
او حتماً مى خواست به ما بگوید قبل از این که بتوانیم به هدف برسیم، باید ذهنمان را با آرزوى آن مغناطیسه کنیم. این که اول باید از هدف آگاه باشیم تا آن ما را به سمت ایجاد برنامه هدایت کند.
اصولى که سرنوشت شما را تغییر مى دهند
حال آماده ایم تا اولین اصل از این اصول، را امتحان کنیم. ذهن خود را در حالت باز قرار دهید و به یاد داشته باشید اصول ساخته دست هیچ انسانى نیستند. این اصول براى بسیارى کارآمد بوده اند. شما هم مى توانید آن ها را براى منفعت خود به کار ببرید.
چند سال پیش در جشن فارغ التحصیلى دانشگاه سلم در ویرجینیاى غربى یک سخنرانى اجرا کردم و در آن جا اصلى توضیح داده شده در فصل بعد را با چنان حرارتى بیان نمودم که یکى از دانشجویان فارغ التحصیل به روشنى آن را پذیرفت و جزیى از نگرش خود قرار داد. مرد جوان به یکى از اعضاى کنگره و از مهم ترین شخصیت هاى دولت فرانکلین روزولت تبدیل شد. او در نامه اى، به بیان نظرش درباره اصل بخش بعد پرداخت. به همین دلیل تصمیم گرفتم آن نامه را به عنوان مدخلى براى بخش بعد در این جا به چاپ برسانم:
ناپلئون عزیز،
شغل من به عنوان عضوى از اعضاى کنگره، دیدم را نسبت به مسایل مردان و زنان کشورم باز کرده است. مى خواهم پیشنهادى بدهم که مى تواند راهگشاى هزاران انسان ارزشمند، باشد.
شما در سال ،۱۹۲۲ سخنرانى خود را در دانشگاه سلم اجرا نمودید و من در آن زمان یکى از دانشجویان فارغ التحصیل بودم. شما در آن سخنرانى فکرى را در ذهن من کاشتید که عامل موفقیت من در خدمتگزارى به مردم کشورم بوده و عامل بزرگترى براى موفقیت هاى بعدى ام در آینده خواهد بود.
خوب به یاد دارم، گویى همین دیروز بود. توصیف حیرت آورى که شما از روش هنرى فورد کردید؛ این که او با تحصیلات بسیار ناچیز خود، یک دلار پول و بدون داشتن دوستان صاحب نفوذ به بالاترین ارتفاعات موفقیت نایل شد. من قبل از این که سخنرانى شما به پایان برسد، تصمیم خود را گرفتم. تصمیم من این بود: مهم نیست مشکلات راه چقدر است، من راه خود را باز خواهم کرد.
امسال و سال هاى آینده هزاران دانشجوى جوان تحصیلات خود را تکمیل مى کنند. هر یک از آن ها به دنبال یک راه عملى مى گردند. همان طور که من آن را از شما دریافت کردم. آن ها مى خواهند بدانند چه کار کنند و از کجا شروع کنند. شما مى توانید به آن ها بگویید، چون به حل مشکلات خیلى ها کمک کرده اید.
امروز در امریکا هزاران نفر وجود دارند که دوست دارند بدانند چگونه مى توانند افکار خود را به پول تبدیل کنند؛ افرادى که باید از صفر شروع کنند؛ یا این که شکست هایشان را جبران نمایند. اگر کسى باشد که بتواند به آن ها کمک کند آن فرد شما هستید.
اگر کتاب را منتشر کردید، دوست دارم اولین کسى باشم که آن را با امضاى شخص شما دریافت مى کنم.
با بهترین آرزوها
جنینگر رندولف
سى و پنج سال بعد از آن سخنرانى، خوش وقت شدم که در سال ۱۹۵۷ به کالج سلم باز گردم و در مراسمى شرکت کنم و از آن دکتراى افتخارى ادبیات دریافت کنم. از آن زمان نیز شاهد پیشرفت چشمگیر جنینگر رندولف بودم.
یکى از پیش پا افتاده ترین دلایل شکست، تسلیم شدن در برابر شکست موقتى است. همه در وهله اى از زندگى به دلیل این اشتباهشان، مقصرند.
عموى آر.یو. داربى در دوره مهاجرت وسیع مردم براى یافتن طلا، دچار تب طلا شد و به غرب رفت تا حفارى کند و ثروتمند شود.
او تا آن زمان از این حقیقت که «تاکنون طلاى فراوانى از افکار انسان ها استخراج شده که طلاى به دست آمده از زمین در مقایسه با آن ناچیز است» غافل بود.
او بعد از هفته ها کار به سنگ معدن رسید. استخراج نیازمند ماشین آلات بود. به همین دلیل معدن را پوشاند و به طرف خانه اش در ویلیامزبورگ روانه شد و موضوع را با اقوام و بعضى از دوستان خود در میان نهاد. آن ها پول مورد نیاز را فراهم کردند و براى ادامه کار به معدن بازگشتند.
اولین واگن معدن استخراج و براى تصفیه فرستاده شد. استخراج هاى بعدى نشان داد آن ها مالک یکى از غنى ترین معادن کلورادو هستند! تنها چند واگن دیگر مى توانست کل قرض هایشان را بپردازد و بعد از آن به صورت شگفت انگیزى سودآور مى شد.
مته ها پایین مى رفت! امید داربى و عمویش بالاتر و بیشتر مى شد! ناگهان اتفاقى افتاد. رگه طلا ناپدید شد! آن ها به آخر خط رسیده بودند و دیگر طلایى وجود نداشت. ناامیدانه به حفارى ادامه دادند تا شاید دوباره رگه طلا را بیابند. اما فایده اى نداشت و بالاخره تصمیم گرفتند دست بکشند.
ماشین آلات را تنها در ازاى چند صد دلار به یک اوراق فروش فروختند و با قطار به خانه بازگشتند. مرد اوراق فروش یک مهندس معدن استخدام کرد تا به معدن نگاهى بیندازد و اندکى محاسبات جزیى انجام دهد. مهندس گفت پروژه به این خاطر با مشکل مواجه شده که صاحبان قبلى از رگه هاى منحرف کننده آگاهى نداشته اند! محاسبات او نشان داد، رگه اصلى تنها یک متر پایین تر از جایى که داربى ها حفارى را متوقف کرده اند، یافت خواهد شد! دقیقا همان جایى که رگه طلا پیدا شد!
مرد اوراق فروش تنها به خاطر این که مى دانست قبل از دست کشیدن باید به دنبال متخصص برود، از همان معدن میلیون ها دلار پول استخراج کرد.
* من هیچ گاه به خاطر این که دیگران مى گویند: «نه» باز نمى ایستم
بعدها آقاى داربى شکست خود را جبران کرد؛ زمانى که فهمید آرزو هم به طلا تبدیل مى شود. او زمانى این کشف را کرد که وارد صنعت بیمه شد.
داربى با یادآورى تجربه دست از کار کشیدن در زمانى که تنها یک متر با طلا فاصله داشت، از آن در کار انتخابى خود بسیار سود برد. او همیشه مى گفت: من در فاصله یک مترى از طلا دست از کار کشیدم اما هرگز، تنها به خاطر این که مردم در مقابل خرید بیمه عمر مى گویند نه، دست از کار نخواهم کشید.
داربى به یکى از فروشندگان بیمه عمر تبدیل شد و سالانه میلیون ها دلار از این شغل درآمد به دست آورد. انسان ها باید بدانند، قبل از این که موفقیت وارد زندگیشان شود، حتماً با چنین شکست هاى موقتى روبه رو مى شوند. زمانى که شکست از انسان سبقت مى گیرد، ساده ترین و منطقى ترین راه، دست کشیدن و تسلیم شدن است. دقیقاً همان کارى که عامه مردم انجام مى دهند.
بیش از پنجاه درصد انسانهاى موفق مى گویند، موفقیتشان تنها یک گام فراتر از نقطه اى بوده که قبلاً در آن شکست خورده اند. شکست، نیرنگ باز حیله گرى است که از فریب دادن فردى که موفقیت تقریباً در چند قدمى اش است، لذت مى برد.
* درس پنجاه سنتى پافشارى و پشتکار
اندکى بعد از این که آقاى داربى از دانشگاه هاردناکس فارغ التحصیل شد و تصمیم گرفت از تجربه اش در کار حفارى طلا استفاده کند، این شانس را یافت که در موقعیت دیگرى قرار گیرد. موقعیتى که به او اثبات کرد«نه» همیشه لزوماً به معناى نه نیست.
او یک روز بعدازظهر در آسیاب کردن گندم، به عمویش کمک مى کرد.
عموى او صاحب یکى از مزارع بزرگ بود که کشاورزان رنگین پوست بر روى آن کار مى کردند. در همان لحظه در به آرامى گشوده شد و یک کودک کوچک رنگین پوست، دختر یکى از کشاورزان، وارد شد و نزدیک در ایستاد. عمو بالا را نگاه کرد، بچه را دید و با صدایى خشن گفت: «چه مى خواهى؟» کودک با خونسردى پاسخ داد: «مادرم مى گوید پنجاه سنتش را بفرست.» عمو در جواب گفت: «این کار را نمى کنم. حالا راهت را بگیر و برو خانه.» بچه جواب داد: «بله آقا». اما از جایش تکان نخورد.
عمو دوباره مشغول به کار شد، آن چنان که متوجه نشد دختر هنوز نرفته. وقتى سرش را بالا آورد و دید هنوز آنجاست بر سر او فریاد زد: «به تو گفتم برو خانه! حالا برو وگرنه با چوب مى زنمت.» دختر کوچک گفت: «بله آقا»، اما جُم نخورد.
عمو کیسه گندمى را که مى خواست درون قیف آسیاب بریزد به زمین انداخت، یک چوب در دست گرفت و به دختربچه نگاه کرد. آشفتگى در صورتش به چشم مى خورد. داربى نفس خود را در سینه حبس کرد. مطمئن بود که شاهد حمله عمو به دختر بچه خواهد بود. مى دانست عمویش بسیار تندمزاج است.
وقتى عمو به نقطه اى که دختر ایستاده بود رسید، دختر سریع یک قدم به جلو برداشت. به بالا و به چشمان او چشم دوخت و با بلندترین حد صدایش فریاد زد: «مادرم به آن پنجاه سنت احتیاج دارد!»
عمو در یک لحظه دست نگه داشت، یک دقیقه به او نگاه کرد، بعد آرام چوب را روى زمین گذاشت، دستش را داخل جیبش برد، یک نیم دلارى بیرون آورد و به دخترک داد.
دختر پول را گرفت و به آرامى راه خانه را در پیش گرفت و حتى برنگشت تا به مردى که چند لحظه پیش بر او پیروز شده بود نگاهى بیندازد. بعد از ناپدید شدن دختربچه، عمو روى جعبه اى نشست و به فضاى بیرون از پنجره چشم دوخت. او داشت به شلاقى که همین الان خورده بود فکر مى کرد.
داربى نیز مشغول فکر کردن بود. این اولین بار بود که مى دید بچه اى رنگین پوست، عمداً بر یک سفیدپوست بزرگسال چیره شده و به اصطلاح ارباب او شده. دختربچه چطور این کار را کرد؟ چه اتفاقى افتاد که موجب شد عمو خشونت خود را کنار بگذارد و چون بره اى رام شود؟ این بچه از چه قدرت مرموزى استفاده کرده که او را بر موقعیت مسلط ساخت؟ این سوال و سوالات مشابه دیگر در ذهن داربى جرقه زد. اما به جواب نرسید تا این که یک سال گذشت و ماوقع را براى من تعریف کرد.
اتفاقاً، داستان این تجربه غیرعادى درست در همان آسیاب و در همان نقطه براى نویسنده تعریف شد.
در قسمت آینده به شرح قدرت عجیب کودک مى پردازیم.
بارنز در آزمایشگاه ادیسون حاضر شد و اعلام کرد، آمده تا با مخترع وارد کار شود. سال ها بعد، ادیسون در گفت وگو درباره ملاقاتش با وى چنین گفت: «او در حالى که بیشتر به ولگردى معمولى شباهت داشت، روبه روى من ایستاد، اما در صورتش چیزى بود که مى گفت مصمم هستم به آن چه به دنبالش آمده ام برسم.
حقیقتاً افکار دارایى هستند و هنگامى که با هدف مشخص، پافشارى و خواسته قوى آمیخته شوند، به کاتالیزورى نیرومند در رسیدن به ثروت و یا هر هدف دیگر مبدل مى شوند.
چندین سال پیش آقاى ادوین سى.بارنز این حقیقت را که «انسان ها مى توانند با فکر کردن ثروتمند شوند» کشف کرد، البته این کشف در یک لحظه روى نداد، بلکه تدریجاً پیش آمد. آن هم زمانى که همکارى با ادیسون بزرگ به صورت هدفى مشخص و مطلوب بر او جلوه گر شد.
اصلى ترین مشخصه هدف بارنز مشخص و معلوم بودن آن بود. او مى خواست با ادیسون کار کند، نه براى او. مشاهده دقیق شرح محقق شدن خواسته بارنز، در فهم بهتر اصولى که به رسیدن به هدف منجر مى گردد بسیار مفید است.
وقتى این خواسته یا محرک ذهنى، براى اولین بار در ذهن او جرقه زد، در موقعیتى نبود که بتواند آرزویش را عملى کند. دو مانع بر سر راه وجود داشت. اول این که شخصیت ادیسون را نمى شناخت و دوم این که پول کافى براى پرداخت بلیت راه آهن را نداشت تا بتواند خود را به نیوجرسى(محل اقامت ادیسون) برساند.
این موانع براى دلسرد کردن و سست نمودن بسیارى کافى است. اما هدف بارنز معمولى نبود!
مخترع و خانه به دوش
بارنز در آزمایشگاه ادیسون حاضر شد و اعلام کرد، آمده تا با مخترع وارد کار شود. سال ها بعد، ادیسون در گفت وگو درباره ملاقاتش با وى چنین گفت: «او در حالى که بیشتر به ولگردى معمولى شباهت داشت، روبه روى من ایستاد، اما در صورتش چیزى بود که مى گفت مصمم هستم به آن چه به دنبالش آمده ام برسم. من در طول سال ها تجربه یاد گرفته ام وقتى یک نفر واقعاً آرزوى چیزى را مى کند، طورى که حتى حاضر است تمام آینده اش را بر سر آن بگذارد، مطمئناً پیروز مى شود. من به او فرصتى را که مى خواست دادم. چون دیدم تصمیم گرفته، تا رسیدن به موفقیت پایدارى کند. حوادث بعدى ثابت کرد که اشتباه نکرده بودم.»
ظاهر مرد جوان نمى توانست عامل شروع کار او در دفتر ادیسون باشد، چون کاملاً برضدش بود. آن چه در این امر موثر واقع گشت، تفکرش بود که ارزش داشت.
بارنز در اولین ملاقات به هدف شراکت با ادیسون نرسید. تنها این شانس را یافت که با دستمزدى جزئى در دفتر او به کار مشغول شود. ماه ها گذشت. ظاهراً در این مدت هیچ اتفاقى که بارنز را به هدف اصلى و مشخص ذهنش نزدیک تر کند صورت نگرفت. اما چیز مهمى در ذهن بارنز در شرف وقوع بود. او در ذهن خویش دائماً به خواسته اش؛ یعنى، شراکت تجارى با ادیسون، قوت مى بخشید.
روانشناسان درست گفته اند که «وقتى کسى واقعاً براى چیزى آماده باشد، آن چیز در مدت کوتاهى خودش را ظاهر مى کند.» بارنز آماده شراکت تجارى با ادیسون بود. به علاوه مصمم بود تا رسیدن به خواسته اش آماده بماند.
او به خودش نگفت «خوب، به چه دردى مى خورد؟ فکر کنم بهتر است تصمیمم را عوض کنم و به دنبال فروشندگى بروم.» او به خودش گفت: «من اینجا آمده ام تا با ادیسون وارد شراکت شوم و این هدف را حتى اندکى هم از زندگى ام باقى مانده باشد به انجام مى رسانم.»
شاید بارنز جوان در آن زمان این حقیقت را نمى دانست. اما چنین مقدر بود که عزم راسخ و پافشارى او در حمایت از خواسته هاى ساده، تمام موانع را نابود کند و فرصتى را که به دنبالش بود در اختیارش بگذارد.
ظاهر فریبنده موفقیت
فرصت موفقیت بارنز، به شکل و صورتى متفاوت از آن چه انتظارش را داشت ظاهر گشت. این یکى از حیله هاى موفقیت است. از حیله هاى فریبنده فرصت موفقیت این است که معمولاً با ماسک بدشانسى و شکست موقتى ظاهر مى شود. شاید به همین خاطر است که بسیارى قادر به درک فرصت موفقیت نیستند.
ادیسون ماشین دفترى جدیدى را تولید کرده بود که در آن زمان با نام ماشین دیکته ادیسون معروف بود. مسوولان فروش اشتیاق چندانى به این وسیله نداشتند و تصور نمى کردند بدون زحمت بسیار بتوانند ماشین را به فروش برسانند. بارنز فرصت خود را یافت. فرصت او به آرامى خزیده و در پشت یک ماشین غیرعادى که هیچ کس جز ادیسون و بارنز به آن علاقه نداشتند مخفى شده بود. او مى دانست، مى تواند ماشین ادیسون را به فروش برساند. با این اندیشه این پیشنهاد را به ادیسون داد و سریعاً شانس خود را به دست آورد و توانست ماشین را بفروشد. در واقع، با چنان موفقیتى این کار را کرد که ادیسون با او قرارداد پخش و تبلیغات دستگاه را در سراسر کشور به امضاء رساند.
آرزوى اولیه چه مقدار براى بارنز ارزش داشت، من نمى دانم. شاید دو تا سه میلیون دلار. مقدارش هر چقدر هم که بود در مقایسه با این دانش ناچیز به شمار مى رود: «با استفاده از اصول شناخته شده، مى توان محرکه هاى ناملموس فکر را به دارایى هاى ملموس تبدیل کرد.»
کتاب: think & grow rich
ایمان ماده اصلى ذهن است. زمانى که ایمان با فکر ترکیب مى شود، ضمیر ناخودآگاه سریعاً ارتعاشات را دریافت، به معادل غیرمادى تبدیل و به بینش لایتناهى هدایت مى کند، درست مانند حالت دعا و عبادت.
ایمان، عشق و میل جنسى از قوى ترین احساسات مثبت انسان هستند.
زمانى که هر سه ترکیب شوند این قدرت را دارند تا ذهن را در چنان جهتى شکل دهند که سریعاً به ضمیر ناخودآگاه یعنى محل تبدیل به معادل روحانى برسد. این تنها راه تحریک ضمیر ناخودآگاه به واکنش است.
چگونه ایمان را گسترش دهیم؟
در اینجا براى درک بهتر اهمیت اصل تلقین به نفس در انتقال خواسته به معادل فیزیکى یا پولى، توضیحى ارایه مى دهم. ایمان حالتى از ذهن است که مى توان آن را به وسیله تصدیق یا اجراى مکرر بعضى دستورالعمل ها و از طریق اصل خود تلقینى، در ضمیر ناخودآگاه خلق یا تحریک کرد.
به عنوان نمونه به هدف خود در مطالعه این مطالب توجه کنید. طبیعتاً هدف، کسب توانایى تغییر هیات افکار دایمى شده و نامحسوس یک خواسته به معادل مقابلش است.
با دنبال نمودن دستورالعمل هایى که درباره اصل خود تلقینى و ضمیر ناخودآگاه خواهم آورد مى توانید این ضمیر را متقاعد کنید که شما ایمان دارید چیزى را که مى خواهید، به دست خواهید آورد. ضمیرتان براساس آن عقیده که آن را به شکل ایمان به شما برگرداند، عمل مى کند و در پى آن به برنامه ریزى براى تحصیل آن خواسته مى پردازد.تکرار دستورات براى ضمیر ناخودآگاه، تنها راه شناخته شده براى گسترش ارادى حس ایمان است. شاید این معنى با توضیح زیر درباره روند جنایتکار شدن بعضى افراد، روشن تر شود.
بر مبناى گفته هاى یک جرم شناس معروف: «زمانى که افراد براى اولین بار با جرم روبه رو مى شوند از آن مى ترسند. اگر در ارتباط با جنایت باقى بمانند، به آن عادت مى کنند و آن را تحمل مى نمایند و بالاخره اگر به مدت طولانى ارتباطشان با آن حفظ شود آن را مى پذیرند و تحت تاثیر آن قرار مى گیرند.»
تعریف بالا در این موضوع نیز صدق مى کند و معادل این است که بگوییم، هر فکر دایمى که مکرراً در ضمیر ناخودآگاه تکرار شود، سرانجام توسط این مرکز پذیرفته مى شود و براساس آن عمل مى گردد و در نهایت با استفاده از در دسترس ترین و کارآمدترین روش به واقعیت فیزیکى مبدل مى شود.
در ارتباط با این موضوع به این گفته نیز توجه کنید، تمام افکارى که تحت تاثیر احساسات قرار مى گیرند و با ایمان ترکیب مى شوند، سریعاً شروع به تبدیل خود به معادل فیزیکى مى نمایند.
نسبت هیجانات یا «احساسات» افکار، فاکتور مهمى است که به آن ها حیات، انرژى و حرکت مى بخشد. ایمان، عشق و میل جنسى با هر فکر دایمى که ترکیب شوند به آن حرکت و فعالیت بیشترى مى دهند.
ترکیب افکار دایمى انسان نه فقط با ایمان بلکه با هر حس مثبت یا نفى دیگر مى تواند به ضمیر ناخودآگاه برسد و آن را تحت تاثیر قرار دهد.
هیچ کس به «بدشانسى» محکوم نیست
ضمیر ناخودآگاه همان گونه که براساس افکار مثبت و سازنده عمل مى کند، بر مبناى افکار دایمى منفى و نابودگر نیز عمل خواهد کرد و آن ها را نیز به معادل فیزیکى مبدل خواهد ساخت. این مساله دلیل پدیده اى است که میلیون ها انسان آن را تجربه مى کنند و با عنوان «بدشانسى» یا «بداقبالى» از آن نام مى برند.
میلیون ها نفر وجود دارند که به دلیل بعضى نیروهاى ناشناخته و غیرقابل کنترل، خود را «مستحق» و «محکوم» به فقر و شکست مى دانند. آن ها خود خالق بداقبالى هاى خود هستند. علت آن نیز چیزى جز عقاید منفى که توسط ضمیر ناخودآگاه این افراد انتخاب شده و خود را به معادل فیزیکى مبدل ساخته نیست.
اینجا فرصت مناسبى است که باز تکرار کنم، شما مى توانید با رساندن هر خواسته اى که آرزوى تبدیل آن به واقعیت دارید، به ضمیر ناخودآگاه، سود فراوان ببرید. هیچ عاملى نمى تواند شما را از «فریب دادن» ضمیر ناخودآگاه، با دادن اطلاعات و دستورات، از راه تلقین به نفس منع کند.
این روند در وضعیت انتظار یا ایمان بسیار سریع تر عمل خواهد کرد. براى واقع بینانه تر ساختن این «فریب»، خود را آن طور کنید که اگر مالک خواسته خویش بودید، مى کردید.
مهم این است که احساسات مثبت، به عنوان نیروهاى مسلط ذهن تقویت شوند و احساسات منفى حذف گردند.
ذهنى که تحت تسلط احساسات مثبت و سازنده قرار گرفته، به مسکنى دلچسب براى ایمان تبدیل مى شود. چنین ذهنى مى تواند با اراده به ضمیر ناخودآگاه دستورالعمل هایى بدهد که سریعاً پذیرفته و عمل شوند.
در تمام اعصار بسیارى مذاهب بشر را به «داشتن ایمان» در این کیش و آن عقیده دینى پند داده اند، اما در این باره که مردم چگونه ایمان داشته باشند چیزى نگفته اند. آن ها هرگز بیان نکرده اند که «ایمان کیفیتى از ذهن است که با خود تلقینى تحریک مى شود.»
ایمان «اکسیرى لایزال» است که به افکار فرد، قدرت و حرکت مى بخشد!
سزاوار است جمله بالا را دوباره و سه باره و چهارباره بخوانید. ارزش دارد آن را بلند بخوانید!
ایمان نقطه شروع همه دست یافت هاست!
ایمان اساس تمام معجزات و کارهاى مبهم و اسرارآمیز است که با قوانین علمى قابل تجزیه و تحلیل نیستند!
ایمان تنها پادزهر شکست است!
ایمان کیمیایى است که اگر با دعا و نیایش ترکیب شود، با بینش لایتناهى ارتباط مستقیم حاصل مى کند.
ایمان عنصرى است که ارتعاشات عادى فکر را که توسط ذهن محدود انسان خلق شده اند، به معادل معنوى مبدل مى سازد.
ایمان تنها واسطه اى است که با آن مى توان نیروى کیهانى بینش لایتناهى را تحت کنترل درآورد و مورد استفاده قرار داد.
برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن
از افراد منفی دوری کن
به بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن
شرافتمند باش
از این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در عوض به آنها بگ. چه
کاری باید انجام بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو را شگفت زده خواهند کرد
تمیز و آراسته باش
هرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد
یادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است
فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند
vمتنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است
به دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره
هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن
چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر
وضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو
هر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن
از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد
عاشق پیشه باش
بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد
پیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.
هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن
به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن
مردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان
یاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی
بهترین دوست همسرت باش
نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده
شیر کم چربی بنوش
گوشت قرمز کم بخور
کیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج
نمک کم بخور
به کسی قبطه نخور
برای همه موجودات زنده احترام قائل باش
اتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده
کاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد
vهر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود
- اول این که بگویم جای نگرانی نیست! تعطیلات نوروزی به اتمام رسیده و ما از اول این هفته فعالیت کاری و پژوهشی مان دوباره شروع شده و خب فرصت کمتری داشته ام که وبلاگ را به روز کنم هر چند موضوع برای طرح در وبلاگ کم نبوده است و ... خلاصه از ابراز نگرانی و لطف دوستانی که جویای احوالم شدند و پی گیر آپ شدن وبلاگ تشکر می کنم. چه حس خوبی است وقتی دوستان متوجه ی غیبت (تاخیر) دو سه روزه مان می شوند :)
2- در همین چند روزه پیش و پس از تعطیلات مراجعاتی داشتم از جانب برخی دانشجویان که باز درباره مواردی مشورت می خواستند که از گوش دادن به سخنان شان احوالم به طرز ناخوشایندی دگرگون می شد هم از باب این که متاثر می شدم در باره ی وقایعی که در اطراف ما در پس پرده ها در جریان است و بسیاری بی خبریم و هم از بابت خشم و عصبانیتی که دچارش می شدم وقتی متوجه می شدم غفلت ما و ناآگاهی عمومی دست به دست هم می دهند تا فجایعی این چنین به وجود آید. نمونه اش موردی بود که دختری در جریان دوستی به ظاهر ساده با پسری، درگیر روابط سوئی شده و پسر پس از این که در شرایط اعمال خشونت از وی بهره برداری کرده از نگرانی دختر از مطلع شدن والدین اش در ارتباط با این واقعه سوء استفاده کرده و با تهدید لو دادن ماجرایی که فیلمش را نیز با موبایل گرفته همچنان با تهدید و ارعاب به سوء استفاده اش از آن دختر ادامه می دهد. ماهها این جریان ادامه داشته تا بالاخره این دختر جرات این را یافته که ماجرا را با دوستی در میان بگذارد ...
3- فردا قرار است در کلاس درسم راجع به اهمیت آموزش جنسی در آموزش و پرورش رسمی گفت و گویی داشته باشیم. و البته می دانیم که این مسئله هنوز در کشور ما با موانعی روبروست و دید منفی نسبت به آن بر دید مثبت غلبه داشته است . با این حال دریافت خبری از جانب دوستانم در گروه فعالان حوزه ایدز که لینک جالبی را در ارتباط با محتوای برنامه آموزش در باب آموزش جنسیت (سکسوآلیته ) و مهارت های زندگی برای نوجوانان (از آثار گروه فعال در زمینه ی ایدز Alliance) که به منظور استفاده در کشور زامبیا به زبان انگلیسی آماده شده بسیار برایم جذاب و امیدوار کننده بود. به شیوه ای جذاب و به صورت مصور، با زبان ساده و روشن و با دیدی مثبت از ضرورت کسب اطلاع و آگاهی در این زمینه صحبت شده است و متون مناسب برای گروههای مختلف سنی عرضه شده است. ای کاش ما هم می توانستیم از تجربیات کشورهای دیگر بیشتر و بهتر برای آینده جوانان خود بهره بگیریم.
منبع:ahmadnia.net
, ادامه مطلب
کاریزما قدرتی ناملموس است که سبب می شود افراد از شما پیروی کنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثیر و الگو بگیرند.
هر فردی با تمایلات قوم گرایانه متولد می شود، و در چند سال اول زندگی معیار او همان رویدادهایی است که در اطراف او می گذرد. و دید او به زندگی همان دید و معیار است که به آن دید درونی می گوییم. بعضی از افراد این دید درونی را تا بزرگسالی حفظ می کنند. چنین افرادی که همه چیز را با محوریت خود می بینند هیچگاه نمی توانند ایجاد جاذبه کنند. و افرادی پر طرفدار باشند.
افراد موفق که می خواهند تأثیر گذار باشند، دایره توجه و فعالیتهای خود را به سمت بیرون از خود گسترش می دهند. به گونه ای که از اتفاقات اطراف و شرایط دیگران آگاهند گویی خود در آن شرایط قرار گرفته اند. آنچه آنها با این عمل سعی در ایجاد و تقویت آن دارند کاریزما یا جاذبه فردی است.
برای ایجاد کاریزما باید یاد بگیرید:
با اعتبار بالا عمل کنید.
افرادی که در رفتار خود متناقض و غیر قابل پیش بینی هستند، دیگران را دفع می کنند. و در مقابل افرادی که در رفتار خود ثابت قدم هستند، دیگران را به سمت خود جذب می کنند. برای ایجاد کشش در دیگران باید صداقت داشته باشید. در مورد اعتقاد خود با دیگران صحبت کنید و شفاف باشید، و بر طبق آن عمل کنید. در این صورت آنقدر اعتبار اخلاقی دارید که مورد احترام دیگران واقع شوید.
جری اسپنس یکی از بزرگترین وکلای ایالات متحده امریکا می گوید: «اگر سخنرانی قدرت سخن پردازی بالا داشته باشد، تیز هوش ترین فرد باشد، از روانشناسی سر در بیاورد و از همه ابزارها لازم بهره مند باشد ولی اعتبار نداشته باشد آنگاه باید برای پلیکانها سخنرانی کند.»
جذاب باشید
برای دیگران جذاب باشید. با شخص مقابل خود به گونه ای برخورد کنید، گویا مهمترین شخصی است که امروز ملاقات می کنید. به آنها لبخند بزنید، نه یک لبخند کوتاه از روی اجبار بلکه یک لبخند جادویی 2 یا 3 ثانیه ای.
وقتی لبخند می زنید کمی به سمت طرف مقابل متمایل شوید، و با خود بگویید «چقدر من به تو علاقه مندم. تو انسان بزرگی هستی. من می خواهم بیشتر در مورد خوبیهای تو بدانم.» به عبارت دیگر باید با دید مثبت به دیگران بنگرید. و این جملات به شما در تلقین این احساس کمک می کند. شاید این جملات به نظر شما احمقانه برسد ولی بعد از انجام این عمل خودتان از ارتباط و اعتماد خلق شده شگفت زده خواهید شد.
افزایش احترام
برای این منظور چند مهارت وجود دارد که با پرورش آنها فضای احترام متقابل در سازمان شما افزایش می یابد. مثلاً صحبت کسی را قطع نکنید، اگر می خواهید با افراد صحبت کنید از آنها بپرسید آیا برای گفتگو وقت دارند؟ و به عقاید دیگران گوش کنید.
به خاطر داشته باشید، هیچگاه خود را شخصی که همه چیز را می داند نشان ندهید. یا در صحبت کردن آنقدر عجله نکنید تا صحبت دیگران را تمام کنید. نظر فرد مقابل را تفسیر کنید تا به آنها بفهمانید که واقعاً به حرف آنها گوش داده اید.
بی ریا نظر خود را ابراز کنید.
افرادی که با شما کار می کنند به نظر شما در مورد خود اهمیت می دهند. یک یادآوری یا قدردانی از کار خوب کارمندان و همکاران برای آنها ارزشمند است.
در تعریف کردن از افراد از گفتن جملات کلی خودداری کنید. مثلاً نگویید: «کارت را بسیار عالی انجام دادی» سعی کنید آن را شخصی تر کنید مثل این جمله: «این بهترین تحقیقی بود که در شش ماه گذشته دریافت کرده ام. کارت عالی بود.»
تعاریف را پذیرا باشید.
اگر یکی از اطرافیان از شما تعریف می کند از گفتن جملاتی مانند «اینکه چیزی نبود.» یا «من اینکار را سالها قبل انجام می دادم اینکه چیز جدیدی نیست» خودداری کنید.
پس زدن یک ستایش همیشه سبب احساسات ناخواسته و تحقیر کردن خود و طرف مقابل می شود. فقط بگویید «متشکرم» آنگاه احساس دلپذیرتری در هر دو طرف بوجود می آید.
موضع خود را مشخص کنید در مقابل آنها نباشید.
افراد دوست ندارند با کسانی که فکر می کنند در مقابل آنها هستند همکاری کنند. وقتی که شما با بعضی از اعمال افراد مخالفت می کنید آنها جبهه می گیرند و فکر می کنند با شخص آنها مخالفت می کنید. وقتی که مخالفت خود را با عقیده افراد ابراز می کنید بخشی از مشکل می شوید. این بدان معناست که اگر جنگ آغاز شود جنگیدن کار درستی به نظر می رسد. پس بهتر نیست جنگی که لزومی ندارد شروع نشود.
اگر در فکر عملی کردن کارهایی که در ذهن خود دارید هستید، در حال شروع یک فرایند همکاری هستید. و اگر در آن موفق باشید تبدیل به فرد قدرتمندی شده اید.
این بار که با کسی در تضاد فکری قرار گرفتید سعی کنید بیشتر روی نظر فرد مقابل فکر کنید. شاید احتیاجی به مخالفت نباشد و شاید با کمی خلاقیت و رفتار خوش بتوانید به یک نظر واحد برسید.
منبع:yadbegir.com
, ادامه مطلب

1-هر چه افراد بیشتری را بشناسید که دید مثبتی نسبت به شما دارند موقعیت های بهتری به دست خواهید آورد.
2-شما در زندگی، افراد، ایده ها و موقعیت هایی را به سوی خود جذب می کنید که با افکار غالب شما هماهنگ هستند.
3- هنگامی که اهداف شما از مغناطیس اشتیاق شما سرشار شد به چیزی دست پیدا می کنید که مردم به آن "شانس" می گویند.
4- اگر مدام توقع داشته باشید که اتفاقات خوب برایتان رخ دهد ، میزان شانس خود را در زندگی افزایش می دهید.
5- بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های پیرامون شماست.
6- بزرگترین فرصت شما به احتمال زیاد درست پیش پای شماست : در کار، حرفه، تحصیل، تجربه یا علائق فعلی شما.
7- شانس هنگامی پیش می آید که آمادگی و موقعیت در یک جا جمع شود.
8- در هر زمینه ای، هر چقدر توانایی های بیشتری داشته باشید و آنها را بیشتر پرورش دهید شانس رسیدن به موقعیت های مطلوب نیز برای شما بیشتر می شود.

9-در هر زمینه ای، شخصی که دانش و مهارت گسترده تری داشته باشد شانس موفقیت بیشتری نسبت به دیگران دارد.
10-دانش و مهارت گسترده ، فرد را آگاه ، و از چند و چون اوضاع باخبر می کند و در نتیجه فرصت هایش را افزایش می دهد.
11-" وقت شناسی" همه چیز است. اگر آمادگی لازم را در خود ایجاد کنید، زمان مناسب برای شما فرا خواهد رسید.
12- در دریای پر تلاطم زندگی، همیشه می توان موجی را یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی برساند.
13-هر چقدر انرژی و اشتیاق بیشتری داشته باشید، احتمال این که موقعیت مناسب را تشخیص دهید و از آن استفاده کنید بیشتر می شود.
14-افرادی که شما را دوست دارند به شما ایده های جدید می دهند و راه موفقیت را برای شما باز می کنند.
15- وقتی از دید فرد دیگری به موقعیتی نگاه کنید، اغلب اوقات به ایده ها و راه حل هایی دست پیدا می کنید که قبلاً به آنها پی نبرده بودید.
, ادامه مطلب
چرا در این زندگی انسان مثبتی نباشی که همواره منتظر بهترین است، همواره بهترین را پیدا میکند و همواره بهترین را به وجود میآورد؟
طرز فکر مثبت به قدرت میرساند و طرز فکر منفی به ضعف و شِکست. بگذار که قدرت روان در تو و از تو بدرخشد و در اطرافت دنیایی از زیبایی، صلح و هماهنگی بوجود آورد.
زمانیکه دیدت به زندگی مثبت است، تمام اطرافیانت را بالا میبری، به آنها اُمید، ایمان و اطمینان به زندگی میدهی. همیشه خواهی دید که همنوعان با هم جمع میشوند و مثبتگرایی تو دید مثبت بوجود میآورد و همهگیر میشود.
همیشه در زندگی اُمید وجود دارد، حتی اگر شروع آن شعلهای لرزان بیش نباشد. اگر که این شعله کوچک در محیطی درست با عشق و امید در بَر گرفته شود، شعلهور خواهد شد. بزرگ و بزرگتر خواهد شد تا اینکه با شعلهء روان که خاموش نشدنی است، بسوزی.
یکبار که روشن بشود هیچ چیزی نمیتواند جلوی گسترشش را بگیرد.
, ادامه مطلب
همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.
درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد:
طرزفکر ۱: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.
طرزفکر ۲: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، ۱۰۰% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و ۱۰۰% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.
طرزفکر ۳: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.
با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.
موفقیت تصادفی نیست
موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.
اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟
ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.
اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.
موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.
, ادامه مطلب
آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده اید؟ چه اندازه به خود احترام می گذارید؟ در مواجهه با مشکلا ت چگونه بر خورد می کنید؟
با قدرت و قوت رفتار می کنید یا ضعف و انفعال؟
اصولا با شکست چگونه روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملا مت خود می پردازید، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالتی به شما دست می دهد؟
خانواده، مدرسه، دوستان چه تصوری از شما دارند؟ شما را فردی موفق می دانند یا سست و بی اراده؟
حتما می پرسید طرح این سوال ها، بیانگر چه مو ضوعی است؟بله، درست حدس زدید، اعتماد به نفس مساله ای است که هر روز با آن مواجهیم و فردی که اعتماد به نفس دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این نگرش مقطعی و زود گذر نیست.
احساس خود باوری، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویش، جزو امتیازات شخص محسوب می گردد، و از حالت ناامیدی و یاس وهمچنین داشتن تصور نادرستی از قابلیت ها جلوگیری می کند، وی هرگز مدعی نیست که تمام قابلیت های بالفعل را داراست، بلکه راه وصول را برای خود هموار و باز می بیند.
کسی که به خودش احترام بگذارد و نفس خویش را گرامی شمارد و خود را با تمام نقص ها و ضعف ها به حساب آورد، به خود اعتماد داشته، گرفتار خود پنداره منفی نمی گردد و هیچ گاه زندانی خیالا ت نمی شود، اما شخصی که تصور نادرستی از خویش دارد و گرفتار پندارهای خیالی است، به گونه ای که در تحصیل، روابط اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، اقتصادی و ... خود را بسیار مقبول و شایسته معرفی می کند و به دنبال شخصیتی کاذب و دروغین است، چون زمینه و توان رسیدن به این آرزوهای مطلوب برایش فراهم نیست، همواره یاس و ناامیدی را تجربه می کند و دچار افسردگی می شود.
عاقبت افرادی که چنین تصوری از خود دارند، جز انزوا و محدود نمودن خویش، برای پوشش وضعیت دروغین یا فعالیت های ریاکارانه چه می تواند باشد؟
به تعبیر یکی از روان شناسان مشهور: «خود پنداره کاذب، همانند گنجی است که در وسط آن دینامیت کار گذاشته شده است و ما یه تخریب و ویرانی خواهد شد.»
فرد متکی به نفس، چون شناخت درستی از خود دارد و نقاط ضعف و قوت خود را می داند، برای رفع نقص ها تلا ش بیشتری می کند و هرگز احساس کوچکی و حقارت نخواهد کرد.
در قرآن کریم و روایات اهل بیت تاکید زیادی بر احترام به خویشتن و عزیز شمردن آن شده است، تاجایی که عزت نفس، مایه کرامت و بزرگی بر شمرده شده و خود کم بینی، مایه هلا کت و سقوط انسان معرفی شده است.
روایات احسان به پدر و مادر و همچنین صله رحم بسیار است، مثلاً مرحوم کلینى در جلد دوم کتاب کافى، سى و سه حدیث در باره صله رحم و بیست و یک حدیث در مورد احسان به والدین ذکر کرده است که براى نمونه برخى را نقل مىکنیم:
زکریا پسر ابراهیم نقل مىکند که من مسیحى بودم و مسلمان شدم و براى حج به مکه رفتم. آنگاه نزد حضرت صادق رفتم و گفتم: من نصرانى بودم و مسلمان شدم.
پدر و مادرم و همه خانوادهام نصرانى هستند و چشمان مادرم نابیناست. آیا با آنان باشم و در ظرفهاى آنها غذا بخورم؟ فرمود: آیا آنان گوشت خوک مىخورند؟ گفتم: خیر، حتى به آن دست نمىزنند. فرمود: اشکالى ندارد. در مورد مادرت دقت و به او نیکى کن و تمام کارهایش را انجام بده و امور او حتى پس از مرگش را انجام بده.
هنگامى که وارد کوفه شدم، با مادرم ملاطفت و مهربانى کردم و خودم به او غذا مىدادم و لباسهایش را نظیف مىکردم و خدمتگزارى او را انجام مىدادم. روزى مادرم گفت: اى فرزند! در آن زمان که با من همدین بودى، این قدر به من مهربانى نمىکردى! چه شده است اکنون که از دین من فاصله گرفتهاى، این قدر مهربانى مىکنى؟ گفتم: یکى از فرزندان پیامبر(ص) مرا چنین امر فرمود. مادرم گفت: اى فرزند! او حتما پیامبر است. این گونه سفارشها از پیامبران است. گفتم: بعد از پیامبر ما دیگر پیامبرى نیست. او از فرزندان پیامبر(ص) است. مادرم گفت: فرزند! دین تو بهترین دین است، و آن را به من عرضه و معرفى کن. اسلام را به او عرضه کردم و مادرم اسلام آورد!(10)
جالب است بدانیم مسیحیت، دین مهربانى و ملاطفت و رحمت است و حضرت مسیح پیشواى دعوت کنندگان به مهر و محبت است، اما حضرت صادق علیهالسلام سفارشهایى به مرد تازهمسلمان مىکند و او انجام مىدهد که مادر مسیحىاش تعجب مىکند و چندین بار تأکید مىکند این سفارشها، سفارش انبیاست.
باز روشن است زکریاى تازهمسلمان در آن زمان، اهل و فرزند داشته و از نظر اعتقادى با پدر و مادرش مشکل داشته و شاید از نظر طهارت و نجاستِ ظرفها و امثال آن، با آنان مشکل داشته است، ولى احسان به آنان اهمیت بیشترى دارد. بنابراین تشویقها و ترغیبهاى دینى، نه تنها باعث مىشود زن و فرزند، مانع محبت به والدین نشوند، بلکه موجب مىشود دین و عقیده نتوانند مانع محبت فرزند به پدر و مادرِ پیر و فرتوت شوند.
ادامه مطلب
چنین جوانى علاوه بر آنچه در خلال بحثهاى گذشته مطرح شد، نظیر دوست خوبى چون پدر یا مادر داشتن و متعبد و متأدب شدن و علم و آگاهى و مهارت یافتن، انسانى است امیدوار به لطف و عنایت خداوند و معتقد به وعدههاى او، و همین سرمایه او را در زمینههاى گوناگون یارى مىکند. به عنوان نمونه «ازدواج» را که نزد جوانان این عصر و زمان از مشکلترین امور زندگى است، از دیدگاه یک خانواده تحت تربیت دینى بررسى مىکنیم.
جوانِ تحت تربیت دینى در هنگام نیاز به همسر، ازدواج کرده است و پس از آن، تمام وقت و امکاناتى که جوانان دیگر صرف مىکردهاند تا خود را به مُد روز در بیاورند تا براى جنس مخالف، خودنمایى کنند و از سوى آنان پذیرفته شوند و تمامى فکرى که جوانان دیگر براى فریفتن دیگران از آنان مصرف کردهاند، او صرف همسر خود و تهیه مایحتاج زندگى کرده است. آن گاه پس از گذشتِ مدت زمانى برایش روشن شده است همان غذایى که قبلاً با توجه به ساختار زندگى خانوادگى خود و امکانات مادى موجود، مىخورده، در این مدت ـ پس از ازدواج ـ نیز خورده است و افزون بر آن، همسرى در کنار خود داشته که در سایه او آرامش روحى داشته و ذهنش مشغول جذب دیگران نبوده و زندگیش با انتخاب همسر جهت داده شده و بیشتر به کار و فعالیت پرداخته و از اوقات فراغت خود بهترین بهره را برده و به جاى هزینه کردن اموال خود براى مثلاً سیگار و مواد مخدر و محفلهاى پارتى، آنها را در راه تهیه وسایل زندگى مصرف کرده است. او پس از این مدت، (پایان هفت سال چهارم) مىبیند امکانات زیادى دارد که دوستان همدورهاى او که ازدواج نکردهاند، آن امکانات را ندارند. او روحیه سالمى دارد که آنان ندارند و ... در این هنگام عملاً و از روى تجربه شخصى معناى آیه «ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله(7)؛ اگر زن و شوهر تنگدست بودند، خداوند آنان را از فضل خویش بىنیاز مىکند» درک و باور مىکند. همیشه لازم نیست یارى خداوند و بىنیازسازى او، به صورت کارهاى غیبى و خارقالعاده بروز کند، بلکه اشباع عاقلانه و طبیعى غریزه شهوت و جهت دادن به زندگى و دخل و تصرف درست در اموال و نگهداشتن روحیهاى سالم از اضطراب و استرس، یکى از بىنیازیهاست و پولى که دیگران صرف شهوترانى یکروزه یا اعتیاد و تخدیر خود یا براى مُد و امثال آن هزینه کردهاند و فکرى که مشوش شده است تا دوستى بیابد، یا شبى را در بین جمعى خوش باشد، او براى زندگى شرافتمندانه و شرعى و طبیعى هزینه کرده است و به اصطلاح نان و پنیرى که پسر و دختر به طور جدا مىخوردهاند، اکنون همان را در کنار یکدیگر و با صفا و صمیمیت مىخورند و داراى هدف و برنامه هستند.
منبع:hawzah.net
در این مرحله با جوانانى مواجهیم که وجه اشتراکشان سن آنان و استقلالشان از خانواده است. همه آنان در مرحلهاى هستند که ازدواج کردهاند یا زمان ازدواجشان فرا رسیده و آتش شهوت در وجودشان شعلهور است.
حال به تفاوتها و ویژگیها و امتیازات آنان باید توجه کرد تا مقایسهاى بین آنان صورت گیرد. جوان ادب شده با روش دینى، سه دوره سرورى و کارآموزى و مشاوره را پشت سر گذاشته است و در تمامى مراحل، همراهانى امین و مطمئن و دلسوز و فداکار داشته است که حاضر بودهاند در دورهاى که کودک حس برترىجویى و آقایى و سرورى داشته، او را به سرورى بپذیرند و هنگامى که او همبازى مىخواسته، همبازى او شوند و هنگامى که به مرحله درسآموزى و تربیت رسیده است، او را تربیت کنند و به او علم و ادب بیاموزند و در دورانى که نیاز داشته با او مشورت شود تا عقلش رشد یابد، با او مشورت کنند و در هنگامى که بحران دوران بلوغ را پشت سر مىگذاشته، او را به بهترین نحو همراهى نمایند و هنگامى که نیازمند ازدواج بوده، همسرى مناسب و خوب و همشأن برایش پیدا کنند و او اکنون مشکل روحى و روانى و جسمى ندارد. در رساله حقوق از حضرت سجاد(ع) نقل است:
«و حق فرزندت این است که بدانى او از توست و بدى و خوبى او در این دنیا منسوب به توست و تو در آنچه به عهدهات گذاشته شده است ـ اعم از حُسن ادب و راهنمایى او به سوى پروردگار و یارى او بر اطاعت خداوند ـ مسؤول هستى».(1)
در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) آمده است:
«از حقوق فرزند بر پدر این سه حق است: برایش نام نیکو انتخاب کند: به او نوشتن بیاموزد؛ هنگامى که بالغ شد به او همسر بدهد».(2)
در حدیث دیگر ـ به جاى ازدواج ـ آمده است: او را در جایگاه نیکویى قرار دهد(3)؛ که مفهومى عامتر از ازدواج است. از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است: «پسر هفت سال بازى مىکند و هفت سال کتاب (قرآن) مىآموزد و هفت سال حلال و حرام را فرا مىگیرد»(4). و از حضرت على علیهالسلام روایت شده است: «به فرزندان خود شنا و تیراندازى بیاموزید»(5). باز از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است:
«قبل از اینکه [گروههاى منحرف نظیر[ مرجئه، جوانان را گمراه کنند، بر آموزش حدیث به جوانانتان مبادرت ورزید».(6)
از این گونه احادیث روشن مىشود خانواده ملتزم به دستورهاى دینى سعى مىکنند فرزند خود را در طى این مدت بیست و یک سال تعلیم دهند و در رشتههاى مختلف، به او مهارت بیاموزند و او را در وقت مناسب همسر دهند.
منبع:hawzah.net
بزرگترین ویژگی انسان این است که میتواند توقف ناپذیر شود شما هنگامی توقف ناپذیر میشوید که تحت هیچ شرایطی از ادامه کار خود خسته نشوید.
بعد از بروز هر مشکلی این دو سوال را از خود بپرسید
1 - چه کاری را درست انجام داده ام؟
2 - چه کاری را باید طور دیگری انجام می دادم ؟
همیشه با خودتان به نحوی سازنده و مثبت حرف بزنید برای آنکه ترستان از بین برود مدام تکرار کنید من از عهده این کار بر می آیم .
در از بین بردن نیروهای بالقوه درونی تردید داشتن نسبت به خود به تنهایی از تمام محدویت های بیرونی قوی تر است .
از امروز تصمیم بگیرید به جای آن که قربانی تغییر باشید استاد تغییر شوید .
بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است .
همه می ترسند اما انسان برتر کسی است که علی رغم ترسش کاری را که باید انجام میدهد .
به خودتان ایمان داشته باشید تنها نبض این کلام استوار میتواند تمام توانتان را به تپش در آورد .
“با خود صداقت داشته باشید آنگاه همچون چرخه طبیعی فرا رسیدن روز از پی شب خواهید دید که با دیگران نیز نمی توانید صادق نباشید” شکسپیر
هیچ فردی،هیچ سازمانی و هیچ جامعه ای بدون شکست،به آرمان های عالی و اهداف نهایی خود نرسیده است و حتی توانا ترین و لایق ترین افراد نیز با مشکلات، سختی ها و شکست ها مواجه می شوند. ولی این سختی ها و ناملایمات نه تنها آن ها را از ادامه راه باز نداشته، بلکه آنها را سخت کوش تر و قوی تر از قبل نموده است. در مسیر حرکت از عدم موفقیت به سوی پیروزی ، باید توجه داشت که شکست آخر راه نیست. برخی از افراد وقتی با بن بست مواجه می شوند و تمام درب ها را به روی خود بسته می بینند، به جای جستجوی راه حل منطقی و واقع بینانه ، از زندگی نا امید می شوند و احساس می کنند به آخر راه رسیده اند. در حالی که باید همواره این گونه تصور کرد که هیچ چیز تمام شده و از دست رفته نیست. به همین دلیل باید خود را برای هر بحرانی آماده ساخته و بدانید با صبر و شکیبایی متوجه خواهید شد، راه های جدید برای شما وجود خواهد داشت. از شکست باید درس عبرت گرفت. برنده ها همیشه برنده نبوده اند. آن ها نیز بار ها کلمه نه را شنیده اند. اما تفاوت آنها با دیگران در این بوده که از پای ننشسته اند و چنان مقاومت کرده اند که سرانجام با آری مواجه شده اند.
دیگر این که شکست پنج راه حل زیر به شما کمک خواهد کرد تا با شکست مقابله کنید و به پیروزی برسید:
شما همان چیزی هستید که فکر می کنید و در عین حال می توانید نیازهایتان را نیز احساس کنید. پس هدفی والا برای خود تعیین کنید و در راه تحقق آن نهایت تلاشتان را به کار ببندید.
تمامی احساسات، عقاید و دانش ما به افکار درونی مان ـ آگاهانه یا غیرآگاهانه ـ بستگی دارد و چه بدانیم یا ندانیم تحت کنترل هستیم و می توانیم مثبت یا منفی، مشتاق یا بی تفاوت، فعال یا غیرفعال باشیم.
بزرگ ترین فرق بین مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. برای برخی، یادگیری لذتبخش و هیجان انگیز است، برای دیگران سخت و خسته کننده و برای بسیاری دیگر، یادگیری فقط کاری ضروری برای پیدا کردن شغلی مناسب محسوب می شود.
رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت نامیده می شود که به علت دریافت بازخورد از طرف والدین، دوستان، جامعه و خودمان شکل می گیرد و در واقع تصویری است از ما و جهان ما.
این رفتارها غالباً به وسیله گفتگوی درونی که مرتباً با خود ـ آگاهانه یا غیرآگاهانه ـ داریم، تقویت می شوند. در واقع اولین گام برای تغییر رفتار، تغییر گفتگوی درونی ماست. یکی از روش های تغییر عبارت است از تعهد، کنترل و چالش.
منبع:funblog.vatanblog.com
تو چون خود کنی اخترخویش را بد مدارا زفلک چشم نیک اختری را
شکسپیر گفته است دنیا صحنه است و ما بازیگران آن هستیم . اگر این حرف درست باشد،ما نسبت به بازیگران بسیار خوش اقبال تریم ، چرا که می توانیم نقش خود را به دلخواه تغییر دهیم و نمایشنامه دیگری برای خود بنویسیم.نمایشنامه ای نیست که دست و پایمان را ببندد ، و نباید تقدیر خود را محتوم بدانیم. در واقع هنگام به پایان رساندن این کتاب بایدبرای بقیه زندگی خود تقدیر جدید و مثبت تری بنویسیم .
ولی قبل از این کار باید :
1- پی ببرید که چرا از لحاظ مالی آنقدر که می خواهید موفق نبوده اید
2- از پیش پا برداشتن موانع را یاد بگیرید
3- چند شگرد ساده کسب پول را به کار ببرید
4- تصویر بهتری از خود و زندگیتان بسازید تا بتوانید از ثروتی که کسب کرده اید لذت برده ، زندگی موفقی داشته باشید.
هر چه نسبت به آنچه واقعا می خواهیم آگاهتر شویم و بیشتر بدانیم که چگونه قوای خود را به کار گیریم و پی ببریم که برای دستیابی به زندگی شادتر و سالمتر و موفق تر چه مقدار آزادی داریم ، بهتر می توانیم تقدیر خود را از نو رقم بزنیم و زندگی خود را با انتظارات خود از زندگی منطبق تر کنیم .این شما هستید که سرنوشت خود را می سازید ، پس سرنوشتی طبیعی و مثبت برای خود بسازید تا بتوانید بیش از پیش بر زندگی خود تسلط پیدا کنید
منبع:funblog.vatanblog.com
جوهر موفقیت در آن چیزی است که از آن لذت می برید .
مردم موفق خود را دست بالا می گیرند و نسبت به خود نگرش مثبت دارند . البته انتظاری نیست که همه مردم این توانایی را داشته باشند , اما متاسفانه تعداد زیادی در سراسر دنیا وجود دارند که خود را قربانی زندگی می دانند . خود را به قدر کافی لایق نمی دانند پس تعجبی نیست که موفق نمی شوند .
مردم موفق ریسک می کنند . بسیاری از مردم در تجارت , روابط و سرمایه گذاری خطر نمی کنند بلکه منتظر دیگران می مانند تا آنها را به راهی راهنمایی کنند . در حالی که مردم موفق علاوه بر اینکه به احتمال شکست فکر می کنند به سمت چیزی که می خواهند حرکت می کنند و می دانند قبل از خطر کردن چیزی ندارند ولی بعد از آن ممکن است به دست آورند .
مردم موفق به خدا به عنوان قدرتی مافوق , ایمان دارند . آنها می دانند که تنها به دنیا نیامده اند و هر زمان که نیاز داشته باشند نیرویی مافوق , خیر خواه و مهربان بر آنها نظر دارد .
مردم موفق از تجارب منفی برای قوی تر شدن استفاده می کنند . آنها به تجارب منفی خوشامد می گویند و از آن به عنوان معلمی که بینش کافی به آنها می دهد , یاد می کنند . معلمی که می آموزد چه کارهایی , چرا ناموفق بوده است . آنها می گویند که این تجارب پتانسیل واقعی وجود آنها را نمایان می سازد و راه حلهایی نشان می دهد که قبلا به آن فکر نکرده بودند .
مردم موفق در کار خود ایستادگی می کنند . شما چند بار در زندگی خود کلمه نه را شنیده اید ؟ باید آنقدر سوال و تقاضای خود را تکرار کنید تا نه را به بله بدل کنید . نگذارید موانع و مشکلات شما را از مسیرتان بازگرداند . بیشتر تلاش کنید .
منبع:funblog.vatanblog.com
مرکز توجه و کانون ابتدایی تحقیقات پیچیدهی دلبستگی مربوط به کودکی و قبل از کودکی است. نظریه دلبستگی روی روابط رمانتیک، روابط زناشویی و ازدواج نیز تاکید کرده است. مطابق دیدگاه جان بالبی (پایه گذار نظریه دلبستگی) دربارهی دلبستگی، مهمترین دلیل تداوم و پیوستگی بین تجربهی دلبستگی کودکی و دلبستگی در دوران نوجوانی و نوجوانان، الگوهای فعال درونی است. الگوهای فعال درونی، مدلهایی هستند که از تجربیات کودک با مراقبت کنندهها به وجود آمدهاند و نشان دهندهی وضعیت فعلی شناختی است که افراد را به سوی این راهها و و این تجربهها که منطبق با این مدلها هستند هدایت میکنند. چند پژوهش مدارکی را به دست آوردهاند که نشاندهندهی تداوم دلبستگی از کودکی به سالهای مدرسه است. الگوهای فعال درونی ناایمن معتقدند که علت خیلی از عواطف و مشکلات رفتاری تجربیاتی است که در طول تحول فردی به دست آمدهاند. بالبی چندین سبک دلبستگی در نوجوانان را به تفصیل بیان کرده؛ مثل دلبستگی مضطرب که گفته شده گواهی است بر الگوی فعال درونی ناایمن، پس با سازگاری روانی مغایر است. بالبی همچنین گزارش داده است که اضطراب، غم، افسردگی و عصبانیت ممکن است به وسیلهی رابطههای دلبستگی تهدید شده یا غیرواقعی یا رابطههای دلبستگی غیرقابل پیشبینی به وجود آمده باشند. پیرو این نظریه، شماری از مطالعات، پیوندهای بین ارزیابی رابطههای دلبستگی در نوجوانان و شاخصهای سلامت روانی و سازگاری را بررسی نمودند. به عنوان مثال، مشخص شده است که دلبستگی ایمن، اثر مثبت بر روی سلامت نوجوانان دارد. پژوهشگری به نام روزنبرگ نیز گزارش داده است که بین عزت نفس نوجوانان و درک و بینش آنها رابطه وجود دارد.
آرمسدن و گرینبرگ فهمیدند که کیفیت دلبستگی والدین و همسالان در سلامت نوجوانان اثراث مهمی دارد. به طور حتم دلبسته بودن شرکت کنندهها در این پژوهش سازگاری را نشان میدهد. چندین پژوهش وجود دارد که اثر رابطهی دلبستگی را در سلامت روانی در ابعاد متفاوت در بالاترین ردهی سلامت و پایینترین ردهی افسردگی در نظر گرفتهاند. مدارک قابل ملاحظهای نیز هست که سلامت روانی یک مفهوم چند بعدی است که از ابعاد جداگانهی سلامت و افسردگی تشکیل شده است. میزان شادی، اقناع و خشنودی و دید مثبت نسبت به زندگی از علایم سلامت روانی و میزان اضطراب، استرس و دید منفی نشان دهندهی افسردگی روانی است.
سلامت روانی به اتفاقات مثبت زندگی بستگی دارد. نقش عوامل شخصیت در سلامت روانی اهمیت به خصوصی دارد و با توجه به مدارک جمع آوری شده نشان میدهد که دلبستگی با تفاوتهای فردی و ویژگیهای شخصیتی رابطه دارد. شماری از نویسندگان بین سبک دلبستگی و روان رنجوری رابطه پیدا کردند. شاور و برنا دریافتند که شرکت کنندههای بزرگسال با دلبستگی ایمن میزان روان رنجوری کمتری دارند نسبت به کسانی که دلبستگی ناایمن دارند. فینی و همکارانش نیز دریافتند که روان رنجوری در دانشآموزان دبیرستان با مشغلههای ذهنی رابطهی عمیقی دارد و تابعی از اعتماد به خود و اعتماد به دیگران است.
مطالعاتی که در مورد رابطهی بین دلبستگی و شخصیت انجام شده صریح و خالی از ابهام نیست. به عنوان مثال، ارور، دریافت که دلبستگی ایمن با برونگرایی رابطهی مثبتی دارد ولی در حالت کلی با روان رنجوری رابطهای ندارد. اما شایان ذکر است که هییس، برمن، واسپرلینگ در مطالعاتشان بر روی 216 دانشآموز فارغالتحصیل سال آخر نتوانستهاند ارتباط مهمی بین میزان دلبستگی و خصوصیت اضطراب پیدا کنند.
کیفیت دلبستگی خانوادگی با سلامت روانی بالاتر و افسردگی پایینتر رابطه دارد، در حالی که در سطوح بالاتر، دلبستگی به همسالان با افزایش سلامت پیوند داده شده است. تحقیقات، نقش مهم دلبستگی به همسالان را در سلامت روانی نوجوان و جوان نشان داده است. همچنین شماری از تحقیقات استدلال کردهاند که دلبستگی به همسالان به طور غیرمستقیم با شایستگی اجتماعی و خود پنداره ارتباط دارد.
اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند
اگر روزی خیانت دیئی بدون قیمتت بالاست
واگر روزی ترکت کردن بدون با تو بودن لیاقت می خواد
منبع:zahreasal.blogfa.com
گاهی وقتها نداشتههام اونقدر جلوی چشمم این طرف و اون طرف می رن که اعصابم خراب میشه...
امروز با دیدی مثبت زندگی رو شروع کردم اما افکار بازیگوشی که جلوی چشمم رژه می رفتند دستم رو گرفتند و گفتند بشین همین جا، وسط دردها و غصه ها، خواستم بلند بشم اما پام رو هم گرفتن و گفتن: به چی دلت رو خوش کردی، یه نگاه به خودت بنداز.... هان؟... چیه؟.... چی می بینی جز یه آدمه بی ریخت و مسخره؟...
گفتم: من خودم رو دوست دارم، من راضیام...
اونها دیگه حرف نزدن، همه جا ساکت شد، انگار تسلیم شدند، اما نه نیازی به تسلیم نبود، من در افکار منفی غرق شده بودم.... دیگه فکرم کار نمی کرد... فقط دلم بود که داشت خودش رو به دیوار می کوبید...
آخه با تمام تلاشم برای شروعی مثبت اتفاقات عجیبی برام افتاد، مهمترین اونها رو اینجا می گم و اون این که موقع رفتن سر کار یه پسر بچه 8-7 ساله رو دیدم که ماشین بهش زده بود.... خوشبختانه زخم قابل توجهی نداشت فقط روی آسفالت داشت به خودش می پیچید!!...
می بینید تو رو خدا، آخه من چطوری مثبت باشم وقتی نمی شه؟!
اجازه دارم بگم از این دنیا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم؟
انسان برای بقا و بهتر زیستن همیشه تلاش می کند، در این حرکت مهم ترین مسئله بهره مندی از تفکر مثبت است و این تلاش بشر را به سرمنزل آرامش و آسایش جسم و روح سوق می دهد، گواه آن سفارش بسیاری از بزرگان دین است که انسان را به اندیشه مثبت رهنمون کرده اند.
اگر نگاهی به سایر ملل بیندازیم درخواهیم یافت، ملتی پیروز و سربلند می شود که اندیشه مثبت را سرلوحه زندگی اش قرار دهد و در رسیدن به سعادت تلاش کند و هیچ چیز در دنیا غیرممکن نیست اگر و تنها اگر انسان از قوه فکر و اندیشه اش استفاده کند.
مثبت نگری در نگاه کلی درست نگریستن به زندگی است. مثبت نگری بسیاری از ابهامات را از بین می برد و پنجره ای به سوی روشنایی و امید باز می کند.
اما سئوال اینجاست که مثبت نگری مقوله ای روان شناختی است یا جامعه شناختی و به تعبیری این فضا و شرایط اجتماعی است که ما را به مثبت نگری رهنمون می کند یا ویژگی های فردی ،شاخص ها و معیارهای مثبت نگری کدام است؟ برای یافتن پاسخ این قبیل سوالات به سراغ دو تن از کارشناسان این دو عرصه رفتیم.
دکتر غلامرضا غفاری جامعه شناس و دکتر مصطفی تبریزی دکترای تخصصی مشاوره.
* آقای دکتر غفاری از نظر جامعه شناسی مثبت نگری چه مفهومی دارد؟
- مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که کنشگران اجتماعی مخاطب آن هستند و پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضایتمندی، خوش بینی، امید، اعتماد و اطمینان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بیزاری، ترس، عصبانیت، ناامیدی و نگرانی خواهد بود.
مثبت نگری زمانی بوجود می آید که افراد احساس نمایند درکشان از خودشان تأیید شده است. زمانی که پی ببرند نتایج را در مقیاس های فردی و فرافردی متناسب با موقعیت و سرمایه گذاری خود دریافت می نمایند و نسبت به رفتارهای خود و رفتارهای دیگران از ارزش یابی و اطمینان لازم برخوردارند.
نگرش شما به زندگی مثبت است یا منفی؟!
آیا تا به حال خود را در زمان ها و مکان های مختلف سنجیده اید؟ منظور از این جمله آن است که آیا تا به حال برایتان پیش آمده که در زمانی خاص، برای انجام اموری ویژه متولی امر شده و با اعتماد به نفس کامل کل مراسم را برگردانید؟
بسیاری از افراد زمانی که در چنین موقعیت هایی قرار می گیرند با نگرش مثبت خود به همه چیز به سرعت راه را برای ادامه کار باز کرده و احتمالاً بدون اینکه برای دیگران دردسری درست کنند، پس از اتمام کار از صحنه دور می شوند. اما برخی دیگر آنقدر ضعیف النفس هستند که نمی توانند خود را با محیط تطبیق داده و از این رو از انجام هر کاری گریزانند.این امر نشان دهنده عدم اعتماد به نفس آنان است و از آنجا که نگرششان نیز به زندگی منفی و هموار با ترس است، ترجیح می دهند در جمعی قرار نگیرند که نیاز انجام کاری از سوی آنها وجود داشته باشد. اکنون بگویید شما جز کدام دسته هستید؟ به زندگی با دید مثبت می نگرید و یا لیوان را از نیمه خالی آن میبینید؟ آزمون زیر را با ما انجام دهید تا دریابید در کدام گروه قرار دارید؟!
سوالات
1- اگر از شما بخواهند در مراسم جشن فارق التحصیلی دانشگاه (یا مدرسه) برای همکلاس های خود سخنرانی کنید، تا چه حد احساس نگرانی و اضطراب می کنید؟!
الف: به هیچ وجه احساس نگرانی نمی کنم.
ب: بشدت نگران و مضطرب می شوم.
ج: تا حدی نگران می شوم.
2- آیا دوست دارید در یک اتوبان خلوت با نهایت سرعت برانید؟
الف: خیر، چون رانندگی با سرعت زیاد مرا به وحشت می اندازد.
ب: بله، عاشق سرعت زیاد هستم.
ج: گاهی اوقات در اتوبان ها، بیش از حد مجاز سرعت داشته ام.
3- در تصمیم گیری هایتان تا چه حد اعتماد به نفس دارید؟
الف: خیلی زیاد.
ب: هیچگاه در این زمینه اعتماد ندارم، چرا که همیشه نگران این هستم که آیا تصمیم درستی گرفته ام یا نه.
ج: معمولاً با اطمینان تصمیم می گیرم.
4- ورزش را برای برنده شدن دنبال می کنید یا صرفاً برای تفریح و سر گرمی؟
الف: صرفاً برای تفریح و سر گرمی.
ب: به خاطر هر دو.
ج: من همیشه برای برنده شدن ورزش می کنم.
5- در اجتماعات و گردهمایی اجتماعی، ترجیح می دهید چرخی در اطراف بزنید و با غریبه ها صحبت کنید با اینکه مایلید در کانون و جمع دوستان باقی بمانید؟
الف: ترجیح می دهم چرخی در اطراف بزنم و با همه احوال پرسی کنم.
ب: فقط در کانون دوستان خودم باقی می مانم.
ج: برایم فرقی ندارد، هر دو کار را انجام می دهم.
6- آیا شیرین کاری و هنر نمایی بلدید تا بتوانید آن را در جمعهای خانوادگی انجام دهید؟
الف: بله.
ب: خیر.
ج: نه به آن صورت ولی اگر وادار به انجام آن شوم به خود جرات داده و به تنهایی آواز می خوانم و یا لطیفه ای تعریف می کنم.
7- اگر به شما بگویند قرار است در محل کارتان تغییر و تحولات سازمانی صورت بگیرد، چه احساسی پیدا می کنید؟
الف: تا حدی نگران می شوم، چون از اوضاع فعلی رضایت دارم.
ب: بشدت وحشت زده و مضطرب می شوم چون این تغییر در سازمان به معنای اخراج عده زیادی از کارمندان است و در نتیجه احتمال دارد تغییر و تحولاتی هم در کار من صورت بگیرد.
ج: اگر امکان داشته باشد، مایلم در این تغییر و تحولات شرکت کنم چون ممکن است شغل بهتری نصیب من شود.
| سوال | الف | ب | ج |
| 1 | 10 |
3 |
5 |
| 2 | 3 | 10 | 5 |
| 3 | 10 | 3 | 5 |
| 4 | 10 | 5 | 10 |
| 5 | 10 | 3 | 5 |
| 6 | 10 | 3 | 5 |
| 7 | 5 | 3 | 10 |
تفسیر امتیازات
بین 45 تا 70 امتیاز
شما شخصی مطمئن، مثبت، فهمیده، با شعور، معقول، آگاه و با اعتماد به نفس هستید و دارای نگرش مثبت به زندگی.
شما همیشه لیوان را از نیمه پر آن میبینید و برای وقایع و اتفاقاتی که برایتان پیش می آید نکته منفی در نظر نمی گیرید، بلکه سعی می کنید جنبه های مثبت و سازنده آن ها را به عنوان تجربه ای جالب در زندگی با خود همیشه همراه داشته باشید، از آنجایی که بی جهت به خود اطمینان ندارید، به احتمال زیاد بدون اینکه در کسی احساس حقارت ایجاد کنید به واسطه دوستان و همکارانتان، معروف و مشهور خواهید شد!ولی به یاد داشته باشید اعتماد زیاد و یک طرفه می تواند باعث بروز مشکلاتی شود که راه موفقیت شما را سد کند.
بین 25 تا 50 امتیاز
شما همیشه بر سر دو راهی قرار دارید. گاهی اعتماد به نفس آنچنان در شما تقویت می شود که دوست دارید دست به کار های بزرگ بزنید و دیگران را متعجب سازید و برخی اوقات نیز حالت شک و تردید و نگرانی آنچنان در شما قوت می گیرد که احساس می کنید هیچ تغییری را بر نمی تابید و ترجیح می دهید در لاک خود فرو رفته و چندان پایه های اعتماد را قوی نکنید!
کمتر 25 امتیاز
شما غیرمعقول و در بسیاری از زمینه ها نا آگاه جلوه می کنید. اضطراب در شما حرف اول را می زند و دودلی لحظه ای شما را رها نمی کند. دوری از جمع و اجتماعات از شما فردی ترسو و منزوی ساخته است. باید تلاش کنید و پیله های تنهایی را پاره کرده و وارد اجتماع شوید. حتی اگر در ابتدا با چند شکست مواجه شوید.
به یاد داشته باشید نیمه دیگر لیوان پر است. از آن غافل نشوید! دید مثبت زاییده اعتماد به نفس بالاست پس نگرش خود به زندگی را تغییر داده و عینک بد بینی را از روی چشمانتان بر داریدو در آن صورت می توانید زیبایی ها را نیز شاهد باشید.
منبع:khanevadeyema.com
امروز میخوام داستانی رو براتون نقل کنم . پس بدون مقدمه میرویم به سراغ این داستان خواندنی :
فرد خردمندی که عادت داشت برای نوشتن مطالبش در کنار ساحل دریا حضور داشته باشد مثل همیشه برای نوشتن به ساحل دریا رفت . در حین اینکه در حال پیاده روی در راستای ساحل بود پسر جوانی را از دوردست مشاهده نمود که حرکاتی همچون رقص را انجام میداد . از دیدن اینکه جوانی در آن هنگان مشغول رقصیدن است کمی متعجب شد و حس کنجکاوی وی را به سوی پسر جوان هدایت نمود .هنگامی که نزدیک جوان شد مشاهده نمود که حرکاتی مذکور رقص نیست و جوان در حال دویدن به سوی اجسامی است و پس از برداشتن انها به ارامی انها را به داخل دریا پرتاب میکند . کمی بیشتر به وب نزدیک شد و دید این اجسام چیزی جز ستاره های دریایی نیستند . سلامی داد و صبح بخیر گفت . و سپس از جوان پرسید : ببخشید میتوانم بپرسم چرا این ستاره های دریایی را به دریا پرتاب میکنید ؟
جوان نگاهی به وی نمود و بیان کرد : تا ساعاتی دیگر دریا دچار مد خواهد شد و این ستاره های دریایی خارج از اب خواهند ماند و در نهایت خواهند مرد .
مرد با تعجب پرسید : مثل اینکه اصلا دقت نکردید که این ساحل کیلومتر ها امتداد دارد و هزاران ستاره دریایی در امتداد ان قرار دارد و عملت تاثیر خاصی نخواهد داشت .
جوان پس از اینکه با احترام به سخنان وی گوش داد یکی دیگر از ستاره های دریایی را برداشت و با سرعت دوید و دوباره انرا به سمت دریا پرتاب نمود .
وقتی برگشت درجواب گفت : برای این یکی که بسیار تاثیر داشت !
این جواب برای مرد بسیار تاثیر گذار و دور از انتظار بود و وی را به فکر وادار نمود . پس از اندک زمانی از جوان خداحافظی نمود و در حالی که صورتی متعجب داشت محل را ترک نمود .دریافت, که مرد جوان با آن کارش تصمیم گرفته بود , که تنها نظاره گر گذر زندگی در دنیا نباشد. بلکه تصمیم گرفته بود, در جهان عامل و منشاء اثرباشد. از خودش خجالت کشید وشب در حالی که آشفته بود به رختخواب رفت, صبح از خواب بیدار شد, و می دانست باید کاری کند. بنابر این بلند شد لباسش را پوشید, به ساحل رفت و مرد جوان را یافت. و به همراه او روز را به انداختن ستاره دریائی به داخل اقیانوس سپری کرد .
فکر میکنم این داستان به اندازه کافی مفهوم قدرت تاثیر گذاری تک تک ما را برای شما مشخص نموده است . بد نیست کمی به این موضوع فکر کنیم و میزان تاثیر گذاری خود را در جامعه بررسی نماییم . هدف خود را بهتر بشناسیم . یک هدف بزرگ و با استفاده از قدرت خرد و روش های درست و کارشناسی شده با تمام توان به سوی ان برویم .
داشتن دید مثبت به امور و خصوصا در آینده میتواند نیرومند ترین انگیزه برای ایجاد تحول باشد . فکر نکنید دیدگاه های والای شما تنها یک رویا هستند و با اگر چنین فکر میکردید این رویا ها را با عمل در مسیر خاص خود هدایت کنید و ببینید که همه چیز برای شما محقق شد . پس خودتون رو باور کنید و مشکلات را نبینید .
دقت کنید که اگر شما فرد توانمندی باشید در بد ترین شرایط نیز خواهید توانست با یک انگیزه بی نظیر منشا تحولی شگرف در زندگی خود باشید . شما اثبات خواهید کرد که هرگز خسته نخواهید شد و به مقصودتان خواهید رسید و با بالاترین انگیزه ، دید عقلانی و منطقی و قلبی راسخ به جلو خواهید رفت .
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم:
۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
۵- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
۶- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
۷- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
۸- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگران کنندهی دیگران بیتوجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۱۳- به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
۱۷- از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم.
۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین ببریم.
۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود خودداری کنیم.
۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم.
۲۳- از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم.
۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمیشوند.
فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود
وقتی تصمیم میگیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفتهاید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت میکنید، به آنها میآموزید چگونه رفتار نمایند. یعنی شما با قانونگذاری و اعمال انضباط به آنها کمک میکنید تا تکلیف خود را بدانند. این مساله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش میدهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقا بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته میشود.
کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چناچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بیتفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمیپذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحوه شایستهای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روشهای صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفقتر خواهند بود. آنچه در زیر میآید، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح میگردد.
رستم از دام بدام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
سلام امروز حالم خوبه باور کنید. حال منم مثل هوای گرگ ومیشه. یه موقع خوبه یه موقع بده. آره می دونم همه اینطوریند برای همین برای این حالم هیچوقت پیش دکتر نرفتم. امروز میخوام چندتا از اون موعظه ها براتون بنویسم. دعوام نکنید. با دقت بخونید شایدبدردتون خورد. اگر نخورد براشادی روح مادربرزگم صلوات بفرستید فحش ندید.
****
افراد خوش بین ، از شکست های خود درس می گیرند وطرز فکر خود را اصلاح می کنند. افراد بدبین شکستها را به خود نسبت می دهند وتصور می کنند که شکست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست.از آنجا که این افراد، هویت خود را به مشکلات زندگی پیوند می دهند، لذا گرفتار می شوند. آیا این اشخاص، می توانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون کنند؟
هرگز مشکلات را به شخص نسبت ندهید. مشکلات را وسیله ای برای کسب تجربه در نظر بگیرید وبا استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف بازکنید وبه خاطر وجودمشکلات ممنون وشکرگزار باشید.
****
همیشه تفکر مثبت جزو بهترین راه حل ها نیست . حقیقت آن است که تعادل، شرط زندگیست. اگر متوجه علفهای هرز باغمان نباشیم باغ از بین می رود. همین طور توجه بیش از حد به علفهای هرز باعث اتلاف وقت است. شیوه بزرگان راه میانه است.
نتیجه اخلاقی:
1-هر اتفاقی رو همونطور که هست ببینیم. (نه بدتر از اون چیزی که هست)
2-اونو بهتر از اونی که هست ببینیم
3-این طرز دیدن رو شیوه خودمون قرار بدیم.
منبع:moonlight1.persianblog.ir
تاکنون چندین بار بخاطر اینکه دیگران انتظارات و تصورات ایده آل ما را برآورده نساخته اند ، در یاس و غضب فرو رفته ایم؟ به گذشته ودوران طفولیت خود نظر میاندازیم و به یافتن همه آنچیز هائی میپردازیم که میتوانستند برای ما انجام و یا به ما داده بشوند تا ما خوشبخت تر میشدیم.
اگر دید و بینش خویش از جهان را به یک تصور ذهنی و رویائی محدود کنیم، زندگی در تمام قواعدش ما را ناامید و مایوس خواهد نمود. اما اگر افق دید و بینش خود را بسط داده و به شناسائی و توجه آنچه را که زندگی به ما عطا کرده است بپردازیم، متوجه خواهیم شد که با دنیائی با درجات والای عنایات و نعمات و حمایتهای بی نظیر احاطه شده ایم.
قدرشناسی مشروط و منوط به توجه، دید و نگرش به درون خود است. بدون یک توجه واقعی نمیتوان به وجود تعداد بیشماری از رخدادهای تکراری که به نفع ما در جریان است پی برد و آنها را دید.
روانشناسان در چهارچوب تحقیقات "روانکاوی مثبت"، در جستجوی این پرسش که چه شیوه هائی ، سلامت روانی را حفظ می کند ، اهمیت "قدردانی" را کشف کردهاند و آنرا بعنوان یک منبع نیروی روانی تلقی میکنند.
آنچنانکه تحقیقات جدید نشان میدهد انسانهای قدردان و سپاسگزار راضی تر، خوشبخت تر و اجتماعی تر از افرادی هستند که با دقت تمامی جهات منفی زندگی خود را موشکافی و بایگانی میکنند اما جهات مثبت را نادیده میانگارند. اینها همچنین کمتر از امراض جسمانی گله مند بوده و به هنگام وجود مشکلات شخصی به یاری یکدیگر میشتافتند و بیشتر از دیگران حمایت احساسی و معنوی خودشان را از یکدیگر ابراز میکردند. همچنین بیشتر در کارهای اجتماعی (و عام المنفعه و خیریه بدون چشمداشت مالی شرکت) میجستند.انسانهای شکرگزار ارزش کمتری برای مادیات قائلند. آنها ارزش خویش و دیگران را با داشتن و دارائی، مقام و موفقیت نمیسنجند. آنان حسادت نمیورزند و تقسیم و اشتراک برای آنها قابل قبول تر از دیگر انسانهائی است که احساس قدردانی را در خود غریبه حس میکنند.از اشخاصی که از یک بیماری عصبی عضله رنج میبردند دعوت شد که در مدت سه هفته دلائلی را که برای شکرگزار بودن دارند یادداشت نمایند. در پایان آزمایش از خلق و خوی بهتری برخوردار بودند، آنها از روابط محکمتر اجتماعی خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبین تر شدنشان گزارش میکردند. قدردانی و سپاسگزاری منوط به موقعیت خوشبخت و بهشتین زندگی و همچنین مشروط به یک حساب بانگی پر و پول زیاد هم نیست. انسانهایی که قدر آنچه را که دارند و آنچه را که تجربه میکنند میدانند، خوشبخت ترند، و توانائی غلبه بر رویدادهای منفی زندگی در آنها مانند قدرت برحذر بودن آنها از حسادت، ناراحتی و خشم و افسردگی بیشتر میگردد. سپاسگزاری و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعی را قوی تر کرده و دوستیها را تقویت میکنند. این خود به نوبه خود سلامتی روحی و جسمی را افزایش میدهد. برخی عوامل قدرناشناسی و بی سپاسی عبارتند از : بی توجهی و تاخیر در سپاسگزاری، فراموشی ، تنبلی... و اینکه فرض را بر این میگذاریم که دیگران میبایست «بدانند» که چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن اینکه این حق من است... آنها فقط وظیفه خود را انجام میدهند ... این کار زحمت زیادی نداشته است ...یا این شخص بعدها برای من مشکلاتی ایجاد کرده است... انتخاب دست ماست: آیا میخواهیم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاریک زندگی، مشکلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتیها کنیم یا خواهان یادگیری آن هستیم که قسمت خوب زندگی را هم نادیده نگرفته و سپاسگزار باشیم؟ آدمی میتواند برای بسیاری از چیزها متشکر و قدردان باشد. برای یک هدیه، برای یک حرکت دوستانه، برای زیبائی طبیعت، برای سکوت بعد از سروصدا، برای بدست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشید و خنده بچّهها. هر چه که ما شکرگزارتر باشیم، دلائل بیشتری هم برای شکرگزاری خواهیم یافت. بنابر تئوری انگیزه ماسلو، روانشناس برجسته، هر کسی قادر به شناسائی و فهم نعمات و آسایشی که از آن برخوردار است نیست. تنها انسانهای «به خود تحقق ده و خودساخته»، آنان که تسلیم خواستهها و نیازهای ناچیز خود نمیشوند، از توانائی عالی برخوردار هستند که مواهب اساسی و اولیه زندگی را همواره و خستگی ناپذیر با احترام، خوشحالی، ابراز تعجب و تشکر و حتی شور و شعفی بی اندازه قدردان باشند و ارج نهند.
انسانهای قدرشناس توفیق خواهند داشت که به یک رویداد منفی معنای مثبتی ببخشند. بدین ترتیب آنها در از دست دادن کار خود شانس آغاز مجدد را میبینند، به هنگام مرگ عزیزان خویش آگاهانه محبت و صمیمیت و حمایت دوستان خود را تجربه میکنند و در یک بیماری فلسفه و مفهومی را مشاهده میکنند. چنین شخصی حتی در یک فاجعه میتواند نقاط مثبت و خوبیها را کشف کند.
امّا چه کنیم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداریم؟ پژوهشگران ،معتقدند که قدرشناسی را میتوان آموخت. بطور مثال آنها بعنوان یک روش آموزشی مناسب مدل چهار مرحلهای زیر را توصیه میکنند:
1. شناخت افکار قدرناشناس را 2. فرموله کردن افکار قدرشناس 3. جانشین ساختن افکار قدرناشناسی با افکار قدرشناسانه 4. انتقال احساسات درونی به اعمال و رفتار
متد و کاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذکر شده در رابطه با قدرشناسی میتواند این پروسه را پشتیبان باشد. فردی که در انتهای یک روز به این فکر کند که کجا و چه وقت وی با سرنوشت و یا دیگر انسانها دعوا کرده است و یا آن تجربههای خوب آن روز را به یاد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگی خویش را آگاهانه تجربه کند.
همینطور روش بودائی، ژاپنی نایکان آموزشی عملی برای قدرشناسی و دید مثبت است.
"نایکان" به معنی "نگرش و نظارت بر خویشتن خویش" است که بر اساس سه پرسش صورت میپذیرد:
از .... تا کنون چه دریافت کردهام؟
به .... تا کنون چه دادهام؟
چه مشکلات و ناملایماتی برای .... بوجود آوردهام؟
1- از .... تا کنون چه دریافت کرده ام؟
به هنگامیکه رابطه خویش را با شخص دیگری بررسی کرده و به زیر ذره بین میبرید، ابتدا مشاهده و توجه کنید که چه چیزهائی تا کنون از این شخص دریافت کردهاید. زن من امروز صبح برای من آب پرتقال تازه آماده کرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتی را که بر مچ دارم به من هدیه کرده است. اغلب این چیزها را بدیهی و طبیعی میپنداریم. ما روزها و روزمرگی خود را با عجله و بی توجه سپری میکنیم و به تمامی چیزهای «ناچیز و کوچکی» که دریافت میکنیم عنایتی نداریم.
اگر به تهیه لیستی از چیزهائی بپردازید که از دیگران دریافت کرده اید، درخواهید یافت که از چه طرقی حمایت و محبت دیگران شامل حال شما شده است. گاه حتی از بلندی چنین لیستی و یا مفهوم یک یک آنها تعجب کرده و شاید تجربه نمائید که چه احساس عمیقی از قدرشناسی و تشکر و فهم ارزش آنها در شما زنده خواهد شد.
2- به .... تا کنون چه دادهام؟
در روابط خویش با تک تک افراد و ما بقی دنیا میتوانید فهرستی از آنچه که میدهید (طلبکار) و آنچه که میگیرید (بدهکار) تنظیم نمائید و در مقابل یکدیگر قرار دهید. به این منظور میتوانید زمان معینی را در نظر بگیرید که میتواند از یک روز یا مثلا تا یک دهه باشد.
لیستی تهیه کنید از آنچه که در بیست و چهار ساعت اخیر به دیگران دادهاید. شاید فردی را به محلی رساندهاید و یا برای وی غذائی پختهاید. شاید برای دوستی کارت تولد فرستادید و یا در خیابان محل عبور خود قطعهای آشغال را از روی زمین برداشته و به زباله دان ریختهاید. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن این لیست بپردازید. از نوشتن جملاتی چون «من کمک کردم» یا «من از دوستم حمایت کردم» بپرهیزید. بطور دقیق و واقعی برای دیگران چه انجام دادید؟
3- چه مشکلات و ناملایماتی برای .... بوجود آوردهام؟
اغلب به این حضور ذهن داریم و آگاهیم که به چه طرقی دیگران مشکلات و ناملایماتی برای ما ببار آوردهاند. شاید اتومبیلی در خیابان راه را بر ما سدّ میکند، یا خانمی که قبل از ما در صف پست ایستاده است تعداد زیادی نامه و پاکتهای پستی برای ارسال دارد و ما باید مدّت مدیدی را در صف انتظار بگذرانیم. اینگونه مشکلات و ناملایماتی را که دیگران برای ما فراهم میآورند با دقت و لیاقت ضبط و در ذهن میسپاریم. امّا به هنگامی که خود مسبب ناملایمات و گرفتاری برای دیگران میشویم، قاعدتا متوجه نیستیم و به خاطر نمیسپاریم. و یا اگر هم آنها را بیاد داشته باشیم، فکر میکنیم که «اینها بدشانسی و مواقع استثنائی» بودهاند یا «من منظوری نداشتم، عمد نبوده». شاید آنطور ظاهر کنیم مثل اینکه مشکل و مسئله مهمّی اتفاق نیفتاده است. امّا این پرسش واقعا حائز اهمّیت است. اگر نخواهیم و توانائی آنرا نداشته باشیم که این رویدادها را متوجه شده و ضبط کنیم و قبول کنیم که ما مسبب گرفتاری و ناملایماتی برای دیگران بوده ایم، نخواهیم توانست خودمان و آنچه امکاناتی را که زندگی پیش روی ما مینهد واقعا بشناسیم و بفهمیم.
لیستی از مشکلات و مسائلی را که در بیست و چهار ساعت اخیر برای دیگران فراهم آوردهاید تهیه کنید. از فردی انتقاد کردید؟ ظروف نشسته را در آشپزخانه رها کردید تا شخص دیگری آنها را تمیز کند؟ فردی را منتظر نگه داشتید، منتظر جواب نامه یا تلفن شما؟ بدقولی کردید و بر سر یک قرار به تاخیر حاضر شدید؟ و برای نوشتن و تهیه این لیست با دقت همه چیزها را منظور کنید و مطلبی را از قلم نیاندازید.
قدرشناسی و سپاس بدان معنا است که چشمانمان را برای حمایتهای متنوعی که ما از محیط پیرامون خود دریافت میکنیم باز نگاه داریم. اگر ما بدین روش زندگی کنیم، کمتر فرصت رنج و درد کشیدن را پیدا میکنیم، زیرا که توجه و تمرکزمان را بهتر بکار گرفته ایم. بیشتر از قبل پی خواهیم برد که چه چیزها به ما داده شده است؛ از کمک و یاری که به ما میشود متشکر میشویم و خودمان هم در عمل به اطرافیان خدمت کرده و از آنچه که اکنون و یا در گذشته از دیگران دریافت کرده ایم مقداری را هم به دیگران برگردانده ایم.
یک ضرب المثل چینی چنین میگوید: «به هنگامیکه تو از یک رودخانه آب مینوشی به سرچشمه آن فکر کن». اما هرگز سرچشمه به این فکر نخواهد افتاد که از تشنگان طلب تشکر کند یا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسی نماید.
امید در زندگانی بشر انقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان. " هوگو "
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را دوستانم را ، زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم . به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری ؟
و جواب او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی .
فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود . من از او قطع امید نکردم . در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود .من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند . اما من باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می کرد.
خداوند در ادامه فرمود : آیا می دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی . من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم .
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی !
از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم .
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم : هر چقدر که بتواند .
گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی !
منبع:forum.tehroon20.com
قانون های طلایی برای ازدواجی موفق
اگر می خواهید ازدوجی پر دوام و سعادتمند داشته باشید، به اطرافتان کمی نگاه کنید تا با زوج هایی با سن و سال بیشتر از شما که ازدواجی موفق داشته اند آشنا شوید. و زمانی که زوج هایی موفق که 50 سال از ازدواجشان می گذرد صحبت می کنند، فقط گوش کنید.
لیستی که شامل 10 دستور العمل برای داشتن یک زندگی شاد است و توسط زوج خوشبختی که پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را از سر می گذرانند نوشته شده است.
1- هیچوقت هر دو در یک زمان عصبانی نشوید.
2- هیچوقت سر همدیگر فریاد نزنید مگر وقتی که خانه تان آتش گرفته باشد.
3- اگر قرار است یکی از شما در یک بحث پیروز شود، بگذارید که آن برنده همسرتان باشد.
4- اگر می خواهید انتقاد کنید، این کار را با عشق انجام دهید.
5- هیچوقت اشتباهات گذشته را دوباره وسط نکشید.
6- از همه دنیا به خاطر همسرتان بگذرید.
7- تا بحثی را به سرانجام نرسانده اید، به خواب نروید.
8- سعی کنید حداقل روزی یکبار حرفهای محبت آمیز به شریک زندگیتان بزنید.
9- اگر خطایی مرتکب شده اید، آن را بپذیرید و عذر خواهی کنید.
10- به یاد داشته باشید که برای منازعه همیشه دو نفر لازم است.
کسی می گفت تفاوت یک ازدواج موفق با یک ازدواج ناموفق در این است کــــه در مورد دوم بـعضی حرفها ناگفته می ماند. بنابراین این راهنمای ازدواج را با کلمات حکیـمـانــه اُدگن نَش به پایان می رسانیم:
"بـرای اینکه جام شراب زندگیتان همیشه لبریز ازعشق باقی بماند، میـبــایست زمانی که حق با شما نیست، خطایتان را بپذیرید و زمانی که حق با شماست، سکوت اختیار کنید."
برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن
از افراد منفی دوری کن
به بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن
شرافتمند باش
از این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در عوض به آنها بگ. چه
کاری باید انجام بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو را شگفت زده خواهند کرد
تمیز و آراسته باش
هرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد
یادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است
فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند
vمتنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است
به دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره
هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن
چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر
وضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو
هر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن
از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد
عاشق پیشه باش
بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد
پیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.
هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن
به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن
مردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان
یاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی
بهترین دوست همسرت باش
نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده
شیر کم چربی بنوش
گوشت قرمز کم بخور
کیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج
نمک کم بخور
به کسی قبطه نخور
برای همه موجودات زنده احترام قائل باش
اتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده
کاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد
vهر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود.
منبع:forum.tehroon20.com
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم.
1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
5- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
6- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
7- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
8- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
فاکتورهای اجتماعی
1- مسئولیت پذیری
اساس شخصیت و درستی، مسئولیت پذیری می باشد. بدون هیچ عذر و بهانه ای یاد بگیرید که مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید به عهده بگیرید. همانطور که تحسین و تمجید را قبول می کنید باید گله و شکایت را نیز بپذیرید. برای پی آمد تصمیم های خود آماده باشید و سعی کنید تصمیمات درستی اتخاذ کنید، چرا که قبول مسئولیت کار دشواری است. به عنوان مثال می توانید کارهایی را که به طور بالقوه خطرناک هستند، مثل: رانندگی بیشتر از سرعت مجاز و یا رانندگی بعد از مصرف الکل را انجام ندهید.
2- احساسات خود را کنترل کنید
عدم توانایی در کنترل احساس می تواند هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی لطمات جبران ناپذیری را به شما وارد آورد. نباید به طور کلی احساستان را بکشید بلکه باید آنها را از طریق یکسری رفتار و گفتار موجه بروز دهید. به عنوان نمونه اگر کسی از زور عصبانیت دست خود را بر روی شما بلند کند، نباید سریعا عکس العمل مشابهی انجام دهید. اگر بتوانید همچنان خونسردی خود را حفظ کنید همه شما را به عنوان "آدم خوبه" داستان می شناسند.
کاریزما قدرتی ناملموس است که سبب می شود افراد از شما پیروی کنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثیر و الگو بگیرند.
هر فردی با تمایلات قوم گرایانه متولد می شود، و در چند سال اول زندگی معیار او همان رویدادهایی است که در اطراف او می گذرد. و دید او به زندگی همان دید و معیار است که به آن دید درونی می گوییم. بعضی از افراد این دید درونی را تا بزرگسالی حفظ می کنند. چنین افرادی که همه چیز را با محوریت خود می بینند هیچگاه نمی توانند ایجاد جاذبه کنند. و افرادی پر طرفدار باشند.
افراد موفق که می خواهند تأثیر گذار باشند، دایره توجه و فعالیتهای خود را به سمت بیرون از خود گسترش می دهند. به گونه ای که از اتفاقات اطراف و شرایط دیگران آگاهند گویی خود در آن شرایط قرار گرفته اند. آنچه آنها با این عمل سعی در ایجاد و تقویت آن دارند کاریزما یا جاذبه فردی است.
برای ایجاد کاریزما باید یاد بگیرید:
با اعتبار بالا عمل کنید.
افرادی که در رفتار خود متناقض و غیر قابل پیش بینی هستند، دیگران را دفع می کنند. و در مقابل افرادی که در رفتار خود ثابت قدم هستند، دیگران را به سمت خود جذب می کنند. برای ایجاد کشش در دیگران باید صداقت داشته باشید. در مورد اعتقاد خود با دیگران صحبت کنید و شفاف باشید، و بر طبق آن عمل کنید. در این صورت آنقدر اعتبار اخلاقی دارید که مورد احترام دیگران واقع شوید.
جری اسپنس یکی از بزرگترین وکلای ایالات متحده امریکا می گوید: «اگر سخنرانی قدرت سخن پردازی بالا داشته باشد، تیز هوش ترین فرد باشد، از روانشناسی سر در بیاورد و از همه ابزارها لازم بهره مند باشد ولی اعتبار نداشته باشد آنگاه باید برای پلیکانها سخنرانی کند.»
جذاب باشید
برای دیگران جذاب باشید. با شخص مقابل خود به گونه ای برخورد کنید، گویا مهمترین شخصی است که امروز ملاقات می کنید. به آنها لبخند بزنید، نه یک لبخند کوتاه از روی اجبار بلکه یک لبخند جادویی 2 یا 3 ثانیه ای.
وقتی لبخند می زنید کمی به سمت طرف مقابل متمایل شوید، و با خود بگویید «چقدر من به تو علاقه مندم. تو انسان بزرگی هستی. من می خواهم بیشتر در مورد خوبیهای تو بدانم.» به عبارت دیگر باید با دید مثبت به دیگران بنگرید. و این جملات به شما در تلقین این احساس کمک می کند. شاید این جملات به نظر شما احمقانه برسد ولی بعد از انجام این عمل خودتان از ارتباط و اعتماد خلق شده شگفت زده خواهید شد.
افزایش احترام
برای این منظور چند مهارت وجود دارد که با پرورش آنها فضای احترام متقابل در سازمان شما افزایش می یابد. مثلاً صحبت کسی را قطع نکنید، اگر می خواهید با افراد صحبت کنید از آنها بپرسید آیا برای گفتگو وقت دارند؟ و به عقاید دیگران گوش کنید.
به خاطر داشته باشید، هیچگاه خود را شخصی که همه چیز را می داند نشان ندهید. یا در صحبت کردن آنقدر عجله نکنید تا صحبت دیگران را تمام کنید. نظر فرد مقابل را تفسیر کنید تا به آنها بفهمانید که واقعاً به حرف آنها گوش داده اید.
بی ریا نظر خود را ابراز کنید.
افرادی که با شما کار می کنند به نظر شما در مورد خود اهمیت می دهند. یک یادآوری یا قدردانی از کار خوب کارمندان و همکاران برای آنها ارزشمند است.
در تعریف کردن از افراد از گفتن جملات کلی خودداری کنید. مثلاً نگویید: «کارت را بسیار عالی انجام دادی» سعی کنید آن را شخصی تر کنید مثل این جمله: «این بهترین تحقیقی بود که در شش ماه گذشته دریافت کرده ام. کارت عالی بود.»
تعاریف را پذیرا باشید.
اگر یکی از اطرافیان از شما تعریف می کند از گفتن جملاتی مانند «اینکه چیزی نبود.» یا «من اینکار را سالها قبل انجام می دادم اینکه چیز جدیدی نیست» خودداری کنید.
پس زدن یک ستایش همیشه سبب احساسات ناخواسته و تحقیر کردن خود و طرف مقابل می شود. فقط بگویید «متشکرم» آنگاه احساس دلپذیرتری در هر دو طرف بوجود می آید.
موضع خود را مشخص کنید در مقابل آنها نباشید.
افراد دوست ندارند با کسانی که فکر می کنند در مقابل آنها هستند همکاری کنند. وقتی که شما با بعضی از اعمال افراد مخالفت می کنید آنها جبهه می گیرند و فکر می کنند با شخص آنها مخالفت می کنید. وقتی که مخالفت خود را با عقیده افراد ابراز می کنید بخشی از مشکل می شوید. این بدان معناست که اگر جنگ آغاز شود جنگیدن کار درستی به نظر می رسد. پس بهتر نیست جنگی که لزومی ندارد شروع نشود.
اگر در فکر عملی کردن کارهایی که در ذهن خود دارید هستید، در حال شروع یک فرایند همکاری هستید. و اگر در آن موفق باشید تبدیل به فرد قدرتمندی شده اید.
این بار که با کسی در تضاد فکری قرار گرفتید سعی کنید بیشتر روی نظر فرد مقابل فکر کنید. شاید احتیاجی به مخالفت نباشد و شاید با کمی خلاقیت و رفتار خوش بتوانید به یک نظر واحد برسید.
منبع:yadbegir.com
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم:
ادامه مطلب
بطور کلی به هر نیرویی که برسیستم عمل نموده وموجب تغییراتی درشکل آن گردیده یا تخریب هایی رادرآن به وجود آورد استرس گویند. این واژه برفشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی، تاکید داشته وبه تبیین علل استرس می پردازد.
-2 استرس عبارت است ازیک حالت تنش روان شناختی است که به وسیله انواع نیروها یا فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی و...حاصل می گردد. هنگامی که واژه دوم را مدنظر داشته باشیم به طور نوعی، واژه (استرسور) به معنای فاعلی بکار گرفته می شود.
بررسی عوامل فشارزای روانی
استرسورها طیف وسیعی از عوامل محیطی و پیرامونی را دربر می گیرند. فشارزاها تغییراتی هستند که درطول زندگی برای فرد به وقوع پیوسته و واکنش هایی را در وی ایجاد می کنند. واکنش های استرس ممکن است به صورت پاسخ های جسمانی، روانی، رفتاری تجلی یابند. همانند تهوع، عصبانیت وخستگی که افراد در هنگام رویارویی با عوامل فشارزا ازخود نشان می دهند. عوامل میانجی همانند زمینه محیطی بروز استرس و ویژگی های شخصیتی از جمله عواملی محسوب می شوند که پاسخ های استرس و حساسیت پذیری فرد را تحت تاثیر قرار می دهند. بنابراین استرس یک رویداد ویژه نیست بلکه یک فرایند به حساب می آید. بیشتر استرس ها خاستگاه های جسمانی داشته وتاثیر مستقیمی برجسم افراد دارند (همانند ویروس ها، حرارت زیاد ومشاغل طاقت فرسا). درهرحال تعداد زیادی از استرس ها دارای اهمیت روان شناختی هستند. بعنوان نمونه فردی که بایستی سخنرانی مهمی را ایراد نماید، فشار زیادی را تجربه خواهد کرد. اصولا استرس های انسانی دارای مولفه های روانی وجسمانی هستند. مثلا ورزشکاری را درنظر بگیرید که هم تحت فشارهنرنمایی جسمانی خود قراردارد وهم بایستی فشار ناشی از رقابت از سوی دیگران را تحمیل نماید.
منبع:afarineshdaily.ir
اصطلاح استرس به قرن پانزدهم میلادی برمی گردد که به معنای تنش یا فشار فیزیکی به کار رفت. درسال 1706 این اصطلاح برای توصیف سختی، دشواری، یا بدبختی به کار برده شد ودر اواسط قرن 19 به معنای فشار گسترش یافت واین فشار هم به معنای نیروی وارده بربدن و هم روان مورد استفاده قرار گرفت.
مفهوم استرس اغلب با هانس سلیه همراه می شود. وی برای نخستین بار این اصطلاح را برای مجموعه ای خاص از علائم بکار برد. هانس درسال 1926 هنگامیکه دانشجوی رشته پزشکی بود مشاهده کرد موش هایی که مواد سمی به آنها تزریق می شود علایمی مشابه افراد بیمار وآسیب دیده ازخود نشان می دهند.
وی نخست چنین نشانه هایی را «سندرم رنجوری» نامید وسپس به واژه « استرس» را برای این سندرم بکار برد. سیله این اصطلاح را از فیزیک به عاریه گرفت. بنابراین استرس هنگامی رخ می دهد که یک نیرو با مقاومت مواجه شده ومواد مقاوم را دچار تغییر ودگرگونی سازد.
«سندرم سازگاری عمومی » عنوانی است که سیله برای تغییرات جسمانی که به وسیله استرس ایجاد می گردد به کار برد. لازاروس با استفاده از توصیف های روانشناختی، استرس را به عنوان مجموعه ای از متغیرهای وابسته به هم و فرایندی که به میزان زیادی مشخص شده است، تعریف می کند که این پیوند یا وابستگی شخصی، تصوری بوده و ویژگی های خاص خود را دارا است. بنابراین بخش عمده ای از واکنش فرد به استرس منوط به ارزیابی فرد از توانایی های خود، چگونگی برخورد و کنترل موقعیت های استرس زا دارد.
استرس فرایند انطباق یا سروکارداشتن با محرک هایی پیرامونی است که این محرک ها مخرب یا تهدید آمیز بوده وکارکردهای فیزیکی یا روانی فرد را تحلیل می کند.
سربازی درجبهه جنگ جراحتی متحمل می شود، مادری که نگران پسرسرباز خود است، فقیری که گرسنگی می کشد، کاسبی که پیوسته نگران ارزان شدن قیمت هاست وتاجری که برای پول بیشتر تلاش می کند، همگی تحت استرس هستند.
همه انسان ها درطول زندگی با استرس های متعددی روبرو می شوند وبه گفته سلیه استرس چاشنی زندگی است ورهایی کامل از آن تنها با مرگ امکان پذیر است. سلیه درجایی دیگر عنوان می دارد که «برخی استرس ها طبیعی، ضروری و غیرقابل اجتناب هستند. » استرس موجب برانگیختگی رفتار سازشی ارگانیزم می شود. چنانچه استرس لذتبخشی باشد به آن استرس مفید گویند واگر ناراحت کننده باشد آن را پریشانی نامند.
منبع:afarineshdaily.ir
درمورد سؤال شما باید به عرض برسانیم که بین منفی بینی و سوءظن تفاوت وجود دارد. منفی بینی به این معناست که فرد در مشاهده و بیان و گزارش از واقعیّتهای موجود و پدیدههایی که با آنها مواجه میشود به جای دید مثبت و نگاه به جنبة خوب، پسندیده و ایدهال به بیان بعد زشت، بد، ناخوشایند و خلاف طبع آن میپردازد. مثلاً در حالی که لیوان تا نیمه آب دارد او در بیان این واقعیّت سوی دیگر قضیه را دیده و میگوید لیوان نصف است. بهر حال در حالی که مثبت و منفی، خوب و بد، زشت و زیبا هر دو که وجود دارند و از واقعیّت برخوردارند وی به جنبة نا خوشایند توجه دارد در حالی که فرد مبتلا به سؤظن شاید واقعیّت را نگوید و یا آنچه را که بیان میکند مطابق با واقع نیست. یعنی افزون بر دید منفی داشتن، این برداشت گاه مطابق با واقعیّت خارجی هم نیست. با عنایت به تفاوت این دو واژه خوب بود که شما مقصود خودتان را بصورت واضحتر بیان مینمودید تا ارائة خدمت مفید میسّر میگشت، ولیکن در اینجا به ملاحظه مواردی که امروزه بیشتر مورد نیاز است و افراد با آن دست به گریبان هستند گمان میبریم که منظور شما نیز علاج سؤظن باشد و ما نیز به این مشکل می پردازیم.
قبل از ارائة راهکار لازم است به عنوان مقدّمه به بیان مفهوم سؤظن بپردازیم تا واقعیّت آن آشکار گردد، آنگاه بیتردید درمان آن آسانتر خواهد بود. سؤظن عبارت است از حالت ذهنی غیر مستند به علم و راههای علمی که موجب یک برداشت و تصوّر ذهنی نابجا و ناپسند و گاه خلاف واقع میشود، یعنی علم و یقین نیست بلکه ظن است و از طرف دیگر این ظن ناشی از خوشبینی نبوده و مفید دیدی پسندیده و مثبت و خرسند کننده نیست.امّا راهکارها:
1ـ اولین راهکار در علاج این حالت زشت، مواجه کردن فرد با واقعیّت است. مثلاً اگر کسی با تکیه بر دلایل سست معتقد است حسین در امتحان قبول نشده است باید کارنامة قبولی حسین را فوراً به وی ارائه کرد. چنانچه در چندین مورد با اینگونه افراد چنین برخوردی صورت بگیرد او کمکم در شیوة اندیشیدن و کانالهای کسب اطلاع خود تجدیدنظر کرده و به سادگی هر حرف و سخنی را نمیپذیرد.
نسبت به خود مهربان باشد و شخصیت خویش را با دید مثبت ارزیابی نماید، خود را با صفات خوب تفسیر کند و به لیاقت و شایستگی خویش شک نوزد.
منبع:mardomsalari.com
طور خلا صه، عوامل تاثیرگذار، در رشد اعتماد به نفس موارد زیر است:
ارتباط با خدا: مهمترین روش در کسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند است، اتکال به خداوند باعث بی نیازی و استقلا ل در شخصیت و عزت نفس فرد می شود، در واقع انسان در اعتماد به خدا از هر چیزی که رنگ تعلق و وابستگی به غیر خدا داشته باشد، آزاد می گردد.
شناخت بهتر خویش: شناخت استعدادها و قابلیت های خویش و درک ارزش های انسانی، در کسب اعتماد به نفس مفید است و انسان را از یاس و ناامیدی رهانیده و به فردی متکی به خویش و متعهد به خود تبدیل می کند.
تکیه بر توانایی های خود: برای کارهای خود، ارزش قائل شود، در کارهایی که انجام می دهد تمرکز داشته باشد، بر توانایی های خود اصرار بورزد و تا می تواند با محدودیت های اجتناب ناپذیر زندگی کنار بیاید.
خطر پذیری: با استفاده مطلوب از تجربیات جدید و نهراسیدن از شکست، روحیه خطرپذیری را در خود باور نماید.
خود ارزیابی:فرد یاد بگیرد که این ارزیابی را به تنهایی انجام دهد و برای جلوگیری از ناراحتی خود به نقطه نظرهای دیگران توجه نکند، روی احساسات خود تمرکز نماید، این کار ها باعث تقویت احساس خود برتری شده و اختیار فرد به دست دیگران نمی افتد.
منبع:mardomsalari.com
آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده اید؟ چه اندازه به خود احترام می گذارید؟ در مواجهه با مشکلا ت چگونه بر خورد می کنید؟
با قدرت و قوت رفتار می کنید یا ضعف و انفعال؟
اصولا با شکست چگونه روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملا مت خود می پردازید، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالتی به شما دست می دهد؟
خانواده، مدرسه، دوستان چه تصوری از شما دارند؟ شما را فردی موفق می دانند یا سست و بی اراده؟
حتما می پرسید طرح این سوال ها، بیانگر چه مو ضوعی است؟بله، درست حدس زدید، اعتماد به نفس مساله ای است که هر روز با آن مواجهیم و فردی که اعتماد به نفس دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این نگرش مقطعی و زود گذر نیست.
همان طور که گذشت، «روشنفکر فردى است که به کار فکرى مىپردازد و در مباحث اجتماعى و سیاسى هم وارد شده و موضع مىگیرد». با توجه به این تعریف، در تبارشناسى از جریان روشنفکرى در ایران مىتوان آن را به سه مرحله یا حرکت تقسیم کرد: 1. از آغاز تا تقىزاده، 2. از تقىزاده تا جلال آل احمد، 3. از آلاحمد تا شهید آوینى. شاخصه گروه اول، نفى خویشتن و غرب زدگى است، شاخصه گروه دوم، بازگشت به خویشتن و شاخصه گروه سوم، اثبات خویشتن است.
در دوران قاجار به ویژه پس از شکست در جنگ با روسیه، احساس عقبماندگى از تمدن جدید در بخشهایى از آحاد جامعه شکل گرفت و همین عامل باعث شد وقتى که گروهى از ایرانیان براى تحصیل یا تجارت به غرب سفر کرده و رشد و ترقى آن جا را دیده بودند، درمان عقب ماندگى ایران را در نگاه به غرب و تبعیت از آن جستوجو کنند. در واقع این طیف از روشنفکران که نسل اول روشنفکرى در ایران محسوب مىشوند، به طور کلى «خود» را نفى مىکردند چون آن را عامل عقبماندگى مىدانستند و نسخه پیروى از غرب براى برون رفت از عقبماندگى مىپیچیدند. اوج این جریان، تقىزاده است که مىگفت: «باید از فرق سر تا ناخن انگشتان پا غربى بود».
این گروه از روشنفکران با کپى بردارى از روشنفکرى غربى و مدرنیته، دقیقاً مفاهیمى را که روشنفکران غرب در عصر روشنگرى راهگشا مىدانستند و انقلاب فرانسه هم در پرتو آنها شکل گرفت، به کار مىگیرند و به مبارزه با تاریکى که همانا سنت (مذهب، قدرت، و...) است برمىخیزند. نفى خویشتن نیز در این راستا انجام شد.
یکى از بارزترین نقاط عطف تحقق این اندیشهها جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه است. البته اندیشه نفى سنت، به ویژه مذهب، سبب شد که در این دو جنبش بین روشنفکران با روحانیان و بازاریان تقابل ایجاد شود؛ اما به دلیل این که روحانیت هم به نحوى مدرن و پیشرو بودند و هم سنتى، روشنفکران در برقرارى رابطه با آنها دچار نوعى پارادوکس مىشدند و این وضعیت تاکنون ادامه یافته که در بحث روشنفکرى دینى خواهد آمد. در مقطع مشروطه به بعد، علاوه بر روشنفکران لیبرال مثل ملکمخان، روحى، آخوندزاده و طالبوف، روشنفکران سوسیالیست هم مشاهده مىشود که به ویژه در مجلس دوم ظهور بیشترى پیدا کردند.
در این مقطع چرخش جدى در بحث روشنفکرى ایران با کتاب غربزدگى آل احمد مطرح مىشود. این طیف آنچه را که گروه اول «درمان» مىدانستند، یعنى غرب گرایى، را «درد» تلقى کرده و در اندیشه برون رفت از آن بودند؛ البته اینان با این که غرب را کنار گذاشتند، اما همچنان روشنفکر باقى ماندند یعنى وضع موجود را نمىپذیرفتند و انتقادهایى به مذهب وارد مىکردند و در واقع نوع نگرش سنتى به دین را قبول نداشتند، براى مثال آل احمد در کتاب خسى در میقات نوع نگاهش به مباحث و مظاهر دینى مکه و مدینه طور دیگرى است. او که لیبرالیسم و سوسیالیسم را تجربه کرده، حال راه برون رفت از وضع موجود را بازگشت به خویشتن مىداند. اندیشه بازگشت به خویشتن در شریعتى تکمیل مىگردد.
جریان آوینى ادامه شریعتى است، اما با تفاوتى که آن را جریان مستقلى مىگرداند. این طیف بیشتر در انقلاب و پس از آن رشد و تکوین یافتند. شاید مهمترین دستاورد انقلاب اسلامى نوعى خود باورى بود. در این راستا نسل بعد از انقلاب روشنفکرى، اثبات خویشتن را مطرح کردند. در این نگرش، نفى غرب غلیظتر مىشود، «خود» اثبات شود و خودنمایى مىکند، مبارزه با آمریکا نیز در همین راستا قابل تحلیل است
کند و کاو در باره روشنفکرى در ایران مىتواند در تحلیل مسائل سیاسى امروز جمهورى اسلامى تسهیل کننده باشد. در آغاز، بحث از مقولات زیر لازم است:
1. معناى لغوى روشنفکرى،
2. بحث روشنفکرى در بسترى تاریخى، که خود داراى دو رویکرد است:
1) رابطه روشنفکر و روشنفکرى در عصر روشنگرى و 2) تاریخچه تکوین روشنفکر و روشنفکرى در مفهوم اصطلاحى؛ 3) مفهوم اصطلاحى روشنفکرى.
بحث اول، معناى لغوى روشنفکرى: «روشنفکر» معادل واژه فرانسوى Intellectual است و به کسى اطلاق مىشود که کار فکرى، در مقابل کار یدى، مىکند. این شاید بدیهىترین معناى لغوى روشنفکر باشد. و بستر، متفکر انگلیسى، در تعریف روشنفکر مىنویسد:
روشنفکر کسى است که به فعالیتهایى مشغول است که نیاز به بکارگیرى تفکر دارد. کسى که به کار فکرى مىپردازد، در مقابل کسى که به کارهاى یدى اشتغال دارد و روشنفکران درست مثل صاحبان حرف و مشاغل موجود در اجتماع گروههایى از کارگزاران اجتماعى را تشکیل مىدهند. کسانى مثل وکلا، اطبا، مهندسین و مدرسین و... .
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم.
1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
5- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
6- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
7- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
براساس مطالعات انجام شده مثبت گرایی نه تنها باعث شیرین شدن لحظات زندگی می شود بلکه منجر به کاهش فشار خون در افراد مسن نیز می گردد.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل از خبرگزاری فرانسه فشار خون یکی از بیماری های شایع سنین سالمندی و میانسالی است که عوارض متعددی از جمله مشکلات قلبی و عروقی را در پی دارد.
بنابراین گزارش؛ محققان مطالعاتی را بر روی 2000 نفر با متوسط سنی 65 سال انجام داده و مشاهده کردند افرادی که دید مثبتی به اطراف خود دارند فشار خون پائینتر و وضعیت جسمانی بهتری دارند زیرا مثبت گرایی نه تنها بر روح بلکه بر جسم انسان نیز تاثیرگذار است
منبع:salamatnews.com
کاریزما قدرتی ناملموس است که سبب می شود افراد از شما پیروی کنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثیر و الگو بگیرند.
هر فردی با تمایلات قوم گرایانه متولد می شود، و در چند سال اول زندگی معیار او همان رویدادهایی است که در اطراف او می گذرد. و دید او به زندگی همان دید و معیار است که به آن دید درونی می گوییم. بعضی از افراد این دید درونی را تا بزرگسالی حفظ می کنند. چنین افرادی که همه چیز را با محوریت خود می بینند هیچگاه نمی توانند ایجاد جاذبه کنند. و افرادی پر طرفدار باشند.
افراد موفق که می خواهند تأثیر گذار باشند، دایره توجه و فعالیتهای خود را به سمت بیرون از خود گسترش می دهند. به گونه ای که از اتفاقات اطراف و شرایط دیگران آگاهند گویی خود در آن شرایط قرار گرفته اند. آنچه آنها با این عمل سعی در ایجاد و تقویت آن دارند کاریزما یا جاذبه فردی است.
ادامه مطلب
وقتی تصمیم میگیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفتهاید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت میکنید، به آنها میآموزید چگونه رفتار نمایند. یعنی شما با قانونگذاری و اعمال انضباط به آنها کمک میکنید تا تکلیف خود را بدانند. این مساله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش میدهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقا بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته میشود.
کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چناچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بیتفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمیپذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحوه شایستهای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روشهای صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفقتر خواهند بود. آنچه در زیر میآید، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح میگر
امروز روز تکریم خانواده است. آیا شما به خانواده خود احترام می گذارید؟ آیا می دانید انسان وقتی به خود و خانوادهاش احترام نگذارد هیچ کس به او و خانوادهاش احترام نمی گذارد؟ در این مطلب که برگرفته از سایت واحد مرکزی خبر است اصلا قصد بر این نیست که به افراد آموزش داده شود که چگونه به خانواده خود احترام بگذارند بلکه قصد بر این است که ببینیم چگونه می توان والدین موفقی بود؟ شما والدین عزیز باید بدانید وقتی تصمیم می گیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفته اید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت می کنید، به آنها می آموزید چگونه رفتار نمایند. یعنی شما با قانون گذاری و اعمال انضباط به آنها کمک می کنید تا تکلیف خود را بدانند. این مساله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش می دهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقا» بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته می شود. کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چنانچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بی تفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمی پذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحو شایستهای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روش های صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفق تر خواهند بود. آنچه در زیر می آید، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح می گردد:
ادامه مطلب
از شروع قرن بیستم
فیزیک هسته ای و کانتیک بارها نشان داده اند که ماده از انرژی تشکیل شده
کهکشان مخزن بینهایتی از انرژی است و انسان هم همینطور
همانند هر چیزی که از او خارج میشود و به او میرسد
خوراکش حرکاتش و هوایی که تنفس میکند
همانند فکرها احساس و کلامش
همه شکلهایی از انرژی هستند
و باز فیزیک نشان میدهد که با اینکه ماده انرژی است
فقط قسمت ناچیزی از آن مورداستفاده قرار میگیرد
مگر با بکار بردن عملیات هسته ای که انرژی موجود را آزاد سازد
پس میتوان گفت که کلمات هم
و مخصوصأ کلمات مثبت
خیلی بیشتر از استفاده ای که ما انجام میدهیم انرژی دارند
یک کلمه مثبت طبیعتاً مفید است
لذت بخش است و تا مدتی اطمینان به نفستان را بالا میبرد
کلمه مثبتی که باز شده باشد
بمراتب نیرومندتر است
و به هر انسان امکان تحقق خواسته هایش را میدهد
امکان کاهش زحمت و نگرانی
و امکان بهبود زندگی
تمام استعدادها و نیکویی ها بلقوه در هرکدام از ما موجود است
ولی اکثر آنها به اندازه کافی رشد نکرده اند
استفاده درست از نیروی کلمات مثبت امکان رشد استعدادها را میدهد
نیروی مثبت خلاقیت شما را
در همه ابعاد زندگی گسترش خواهد داد
برای استفاده از انرژی کلمات و جملات باز شده
www.e-force1.com اینجا کلیک کنید
متأسفانه هنوز این سایت به فارسی موجود نیست
اما، ما در این انجمن، با اجازه کامل، یعنی با بهره مندی از نیروی معنوی استاد e-force1
بتدریج جملات مثبت موجود را در دسترس همزبانان گرامی، قرار میدهیم.
+ جمله ای دلخواه خود را انتخاب و یادداشت کنید.
+ اگر ممکن است، زمان و مکانی آسوده پیدا کنید.
ایستاده و یا نشسته، به آرامی، جمله خود را با صدای بلند بگویید.
در انتظار اتفاق خاصی نباشید، فقط 5 دقیقه در آرامش، از نیروی جمله بهره مند شوید.
+ اگر نشسته اید، دستها و پاهایتان را روی هم نیندازید تا جلوی حرکت نیرو در بدنتان گرفته نشود.
+ استادان معنوی تمام ملیتها توصیه میکنند که هنگام استفاده از جملات نیرومند بطرف شرق یا شمال قرار بگیریم. ما هم به شما توصیه میکنیم که این راهنمایی را بکار گیرید.
+ هر موقع که دوست دارید میتوانید از جمله خود استفاده کنید،
سعی کنید حد اقل یکبار در روز، بمدت 7 روز، از آن استفاده کنید.
بهترین نتیجه، با گفتن آن، یکبار در موقع بیدار شدن، یکبار در وسط روز و یکبار قبل از خواب، بدست میاید.
+ عکس العمل هایی مانند سیخ شدن موهای بدن، احساس گرما، سرما، شادی ... ممکن است هنگام استفاده از جملات نیرومند پیش آیند. این بدلیل همانگ شدن نیروهای بدنی شما با نیروهای مثبت است.
این گونه احساسات کاملا عادی هستند و هر کسی احساس مختلفی خواهد داشت.
+ جمله شما شخصی است، آنرا به کسی نگویید.
منبع:harfazad.seda1.com
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاری آلمان متخصصان برای مقابله با بروز زود هنگام علایم پیری با بالا رفتن سن ده راهکار طلایی را توصیه می کنند.
تحرک بدنی و ورزش مداوم ; متخصصان می گویند ورزش کردن در سنین بالا نیز امکان پذیر است و در این سنین افراد می توانند تحرک بدنی مورد نیاز خود را با انجام ورزش هایی مانند پیاده روی و شنا حفظ کنند.
ترک سیگار; سیگار کشیدن نه تنها به سلامتی افراد آسیب می رساند بلکه زندگی راحت دوران سالمندی آنها را نیز تحت الشعاع خود قراردهد.
ارتباطات اجتماعی خود را حفظ کنید; ارتباط با دوستان روح انسان را جوان نگه می دارد. خندیدن در کنار دیگران و تبادل نظر و احساسات با آنها بهترین داروی ضد پیری محسوب می شود.
تغذیه درست ; به گفته متخصصان مصرف ویتامین ها و مواد معدنی در تغذیه اهمیت زیادی دارد و توجه به میزان کالری مصرفی در حفظ جوانی ارگانها تاثیر گذار است .
مغز خود را تمرین دهید; تلاش کنید فهرست خریدتان را حفظ کنید. روزنامه بخوانید و در سنین بالا هم سعی کنید چیزهای جدید بیاموزید. روزمرگی باعث از کار افتادن مغز می شود. مصرف مغزها و ماهی و حبوبات و تخم مرغ نیز به حفظ بافت مغز در سالمندی کمک می کند.
ارتباطات عاطفی خود را حفظ کنید; متخصصان معتقدند ارتباط عاطفی در دوران سالمندی نیز باید مانند دوران جوانی حفظ شود و ادامه یابد.
دید مثبت داشته باشد; افرادی که همیشه منفی می نگرند و بدی را می بینند کمتر زندگی شاد دارند پس سعی کنید کمتر زندگی را سخت بگیرید.
مراقبت درست از بدن ; با بالا رفتن سن نیازهای بدن فرد تغییر می کند و به خصوص پوست و مو نیاز به مراقبت ویژه ای پیدا می کنند.
تنش زدایی درست ; در دوران سالمندی فرد باید آرامش و خواب کافی و لازم را داشته باشد. زیرا در خواب کل ارگان های بدن بازسازی می شوند.
نور آفتاب کافی ; سالمندان باید به میزان کافی از نور خورشید بهره مند شوند. البته نور خورشید زیاد نیز خطرناک است و می تواند روند پیری پوست را تسریع کند.
منبع:bazyab.ir

همین شکلی شده ام انگار
...شکل شب هایی که تو را ندارم
.....شکل روزهایی که تو رانمی بینم
...شبیه دوستت دارم هایی ام که نگفتمت
شبیه اشک هایی ام که نریختم برایت
...شبیه خنده هایی که
!نه
...خنده نه
..وقتی تو نیستی هیچ چیز خندیدن ندارد
.همین شکلی شده ام انگار
اینا هم یه سری دیگه از جملات مثبت و جالبه که صاحاب ندارن!!! و یه چند وقتی هست تو وبلاگم هستن ولی چون دیگه تکراری شدن همشونو اینجا آوردم :
مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه
اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد
همیشه غم انگیزترین و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود
آنچه با سخاوت بدهی، به تو باز خواهد گشت
ما با چیز هایی زندگی می کنیم که هستند نه با چیز هایی که باید باشند
اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید، برنده نخواهید شد
بهترین کار، کاری است که از انجام آن لذت می بریم. شغلی را بپذیر که عاشق آن باشی
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
سکوت را فقط با آوازی شیرین بشکن
در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
تلاشی اندک لازم است تا رسوایی ای بزرگ حاصل شود
اول از همه دیگران را به یاد بیاور و آخر از همه خود را فراموش کن
پوزش و عذر خواهی دلیل خردمندی است
گذشته را در آغوش بگیر، اما در آن زندگی نکن
قهرمانان آنانی هستند که می دانند کیستند
بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید
در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی
به نور نگاه کن، سایه ها پشت سرت خواهند بود
اگر زندگی ات در خطر نیست. خود را به ستیز میفکن
شرافت، تیزبین ترین چشم ها را دارد
ما موجوداتی بشری که تجربه روحانی دارند نیستیم ، بلکه موجوداتی روحانی هستیم که تجربه بشری دارند
امید داروئی است که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند
هر رفتنی رسیدن نیست ؛ اما برای رسیدن ، راهی جز رفتن نیست
منبع:amirina.pib.ir
(یه هفته دیگه مونده )!!! :)
حال و هوای عجیبی دارد این شهر. وقتی که پا در این شهر می گذاری و یا هوای آنرا استشمام می کنی انگار تمام سلولهای بدنت شروع به تغییر می کنند. آدمی اینگونه است وقتی از چیزی دور می شود قدر آنرا بیشتر میداند. خدا رحمت کند مرحوم بابا صفری را با آن کتاب زیبای خود (اردبیل در گذرگاه تاریخ) که اگر نخوانده اید پیشنهاد میکنم برای یکبار هم که شده آنرا مطالعه کنید که نه تنها چیزی از دست نخواهید داد بلکه به نظر نگارنده این سطور کتاب مرحوم بابا صفری حرفهای زیادی برای گفتن دارد. آری از دوری گفتم. هنوز که از ایران و از اردبیل دور نشده ام دلم برایش تنگ شده است. مقداری دوری از آن و مسافرت به تهران و تبریز کافی بود تا بدانم که هیچ جا خانه آدمی نمی شود. میدانم که چه چیزهای زیبایی در این شهر می گذارم و میروم. منظره زیبای کوه سبلان (سلطان سبلان) با آن چراگاههای زیبا و پر برکت که در دامنه آن ایلات شاهسون دامهای خود را به چرا می برند. دریاچه شورابیل که زمانی از ماسه های آن برای درمان روماتیسم روس ها استفاده میشد و امروز تبدیل به تفرجگاهی شده است برای خانواده های این شهر. از چشمه زلال گورگور، از دشت زیبای مغان، از زیبایی دختر ایلاتی و صفای مردمانش، از دریاچه نور و ماهی هایش ،از شیروان دره سی و دهات اطراف اردبیل و از گردنه حیران خداحافظی خواهم کرد برای سالیان دراز.
ادامه مطلب
در این مقاله قصد داریم راه های تقویت تفکر مثبت را بیان کنیم :
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم. 1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
5- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
6- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
7- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
8- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
10- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
11-